
مديريت در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، شهرداري تهران، سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران از سوابق مديريتي اين مدير مهمترين موزه ايران به شمار ميرود. آنها كه او را از نزديك ميشناسند ميدانند او پيش از هر چيز گرايشهاي خويش را به سمت هنر و ادبيات سوق داده است تا هر چيز ديگر. ورود وي به موزه ملي ايران گرچه با مخالفتهايي از سوي برخي باستانشناسان كه معتقد بودند بايد رئيس موزه ملي ايران از ميان باستانشناسان و البته با نظر ايشان تعيين شود همراه بود، اما بسياري از منتقدان سرسخت وي نيز اكنون همعقيدهاند كه موزه ملي ايران نياز به تحول و ساماندهي داشت و اين مساله شايد با طرح چند ساله وي در مورد ساماندهي موزه ملي همراه باشد. اين گفتگو درباره وضعيت كنوني موزه ملي ايران و اصولا موزه و موزهداري در كشورمان صورت گرفته است.
بسياري معتقدند تعريف موزه و موزهداري در ايران با آن چيزي كه در جهان از آن ياد ميشود متفاوت است. بهتر نيست براي شروع تعريفي مجدد از موزه داشته باشيم؟
براساس تعريف بند سوم و چهارم اساسنامه ايكوم كه شوراي بينالمللي موزهها وابسته به سازمان علمي تربيتي ملل متحد يا همان يونسكو تصويب كرده تعريفي كه از موزه آمده اين است كه موزه موسسهاي است دائمي و بدون هدف مادي كه درهاي آن به روي همگان گشوده است و در خدمت جامعه و پيشرفت آن فعاليت ميكند. نكته مهم اين است كه در تعريف آمده هدف موزهها تحقيق در آثار و شواهد برجاي مانده انسان و محيط زيست او، گردآوري، حفظ و بهرهوري معنوي و ايجاد ارتباط بين اين آثار و بويژه به نمايش گذاردن آنها به منظور بررسي و بهرهوري معنوي است. آنچه من از اين تعريف برداشت ميكنم اين است كه موزهها بايد پژوهشمحور باشند و ديگر آنكه در راستاي افزايش بهره فرهنگي براي مخاطبان و بازديدكنندگان موزهها تلاش كنند. اين تعريف جهاني پذيرفته شده از موزههاست؛ اما در شرايط فعلي موزههاي ما با اين تعريف فاصله دارند. موزههاي ما با شرايطي كه در حال حاضر دارند نميتوانند اين تعريف را محقق كنند، زيرا با استانداردهاي جهاني فاصله دارند.
با اين تعريف و تفسير تصور ميكنم موزهاي استاندارد در ايران نداريم. واقعا چيزي به نام استاندارد موزهاي در ايران وجود دارد؟
موزهها هم از جهت موفقيت فيزيكي و هم شيوه نگهداري و مرمت آثار و همچنين شيوههاي نورپردازي، چيدمان و ويترينها و سناريويي كه براي چيدمان وجود دارد مشكلاتي دارد. ما در شرايط فعلي، هم از نظر سختافزاري و هم نرمافزاري با استانداردهاي جهاني فاصله داريم، اما در طول 3 يا 4 دهه است كه علاقهمندان به حوزه ميراث فرهنگي تلاش كردهاند اين فاصله را كم كنند، ولي چقدر توانستهاند به اين مهم دست يابند بحثي ديگر است. الان شتاب اينكه فاصله كم شود، زياد شده تا موزههاي استاندارد داشته باشيم. اين خود موفقيتي ميتواند در اين زمينه نام گيرد. من هم با شما معتقدم كه موزه استاندارد نداريم. اعتقاد دارم در مرحله اول بايد بازتعريفي از يك مثلث ارتباطي موزه، موزهداران و مخاطبان داشته باشيم. الان در اين مثلث ارتباطي بخشها بخوبي با همديگر مرتبط نيستند. هم در توسعه كمي اين مثلث و هم توسعه كيفي بايد تلاش كنيم تا توسعه همه جانبهاي داشته باشيم.
يكي از مشكلات ما در موزه ملي هم توسعه فيزيكي آن است كه قبلا هم گفتم اگر بخواهيم يك گزيده حداقلي از آثار و اشياي تاريخي موجود در موزه ملي را به نمايش بگذاريم لااقل به 20 برابر فضاي موجود نياز داريم.
جالب نيست كه الان در مخازن موزه ملي 550 هزار اثر تاريخي موجود است، اما شايد جالبتر آن باشد كه از اين تعداد فقط 2350 اثر در معرض ديد مخاطبان قرار گرفته است. ببينيد كه چقدر فاصله وجود دارد، به گونهاي كه ما نميتوانيم گزيده شايستهاي از فرهنگ تاريخ و تمدن و هنر اين سرزمين كهن كه سابقه 10 هزار ساله دارد را به نمايش بگذاريم.
از سوي ديگر در زمينه توسعه كيفي هم همينطور است، يعني موضوعاتي كه در موزه به آن پرداخته ميشود و هم طراحيهاي نرمافزاري مثل چگونگي نمايش آثار، ويترينهايي كه بايد چشمنواز باشند چيدماني كه بايد براساس يك سناريوي جذاب و براي مخاطب كشش داشته باشد و به بازديد خود ادامه دهد.
و ديگري بهرهگيري از فناوري نوين براي نمايش آثار است. موزههاي ما اكنون خيلي شيء محورند، يعني تنها اشياء را در ويترين ميگذاريم و از قابليتهاي ديگري كه در دنيا براي معرفي آثار بهره ميگيرند استفاده نميكنيم.
آنها با كمك فناوريهاي نوين به اشياء بعد ميدهند و اضلاع جديدي از شيء را به ما معرفي ميكنند و از رسانههاي نوين در اين زمينه بهره ميبرند.
براي توضيح اين مطلب اصلا به دنبال موزههاي مدرن اروپايي نرويد. همين موزههاي شرق آسيا مثل كره و چين. اشياي آنها قابل توجه نيستند، اما آثارشان با كمك فناوريهاي مدرن زيبا معرفي ميشوند. ضلع ديگر اين مثلث موزهداران هستند. موزهداري در ايران هنوز شكل سنتي خود را دارد. يعني رشته موزهداري هنوز از مقطع كارشناسي خارج نشده است.
كشورهايي كه يك دهم تاريخ ما را ندارند در مقطع كارشناسي ارشد و دكتري هر سال فارغالتحصيل رشته موزهداري دارند؛ يعني بايد به مقوله آموزش نيروي انساني در موزهداري توجه كنيم. يعني موزهداران ما هنوز در شرايط سنتي به سر ميبرند و لازم است مقوله آموزش در اين زمينه جدي گرفته شود.
ضلع ديگر اين مثلث مخاطب است و نياز به فرهنگسازي دارد. اگرچه در سالهاي اخير آمار بازديدكنندگان از موزهها رشد قابلتوجهي داشته است، اما متاسفانه هنوز آمار بازديدكنندگان شايسته كشوري با سابقه تمدني ايران نيست.
يعني در خيلي كشورها، بازديد از موزه در برنامههاي درسي كودكان و نوجوانان وارد شده است، به عنوان مثال موزههاي ما در ايام تعطيل يا روزهاي خاص شاهد صف طولاني بازديدكنندگان نيست، اما اين در دنيا بسيار عادي است كه در مقابل موزه صف بكشند براي تقويت و گسترش اين ضلع مثلث بايد تلاش فراواني كنيم.
بسياري معتقدند موزه ملي ايران اكنون به يك انباري بزرگ آثار تاريخي تبديل شده است. اين اعتقاد از كجا نشات ميگيرد؟
نكته مهم اين است كه موزه ملي ايران از وقتي آندره گدار آن را طراحي كرد همان وقت گفته بود مخازن آن براي 10 سال پاسخگوست و الان 60 سال از آن سال گذشته و در تمام اين سالها آثار شاخص كاوشهاي باستاني به موزه ملي ايران آمده و آثار در موزه دپو شدهاند.
من در آغاز كه به اين موزه آمدم گفتم موزه ملي ايران به انبار كاوشهاي باستانشناسي تبديل شده است. برخي گله كردند كه چرا اين تعبير را به كار ميبري. اما اين حقيقتي است كه شخص خاصي مقصر نبوده و روند به اين سمت سوق يافته است. الان 70 سال است هر چه كاوش ميشود به اين موزه ميآيد.
دكتر يوسف مجيدزاده، باستانشناس برجسته كشورمان جايي گفته است گويا باستانشناسان بايد دوباره به موزه بيايند و آثار را دوباره كاوش كنند. در اين موزه انباري به عنوان انبار ساماندهي وجود داشت كه حدود 200 هزار شيء تاريخي سالها در آن نگهداري ميشد.
برخي از اين اشياء نزديك به 40 سال در كارتنها باقي مانده و در آنها باز نشده بود. حتي در اين ميان باستانشناسان هم از اين بخش غافل شده بودند.
ما در 2 سال گذشته كار گروهي را به نام كار گروه اشياي ثبت نشده موزه ملي ايران تشكيل داديم كه با حضور جمعي از باستانشناسان و موزهداران تشكيل شد كه از همان زمان شروع به ساماندهي اين اشياء كردند. به نظرمن 7 يا 8 سال براي ساماندهي اين آثار زمان لازم است.
اين اشياء كه نزديك به 1600 كارتن ميشود حاوي اشياي حاصل از كاوشهاي باستانشناسي است كه برخي از آنها نزديك به چندين دهه پيش كاوش شدهاند. اين اشياء درون كيسههايي كه باستانشناسان قرار داده بودند مانده و نه شمارش شده و نه فهرستي از آنها تهيه شده بود. براساس اظهارنظر كارشناسان اشيايي در ميان اين 200 هزار شيء وجود دارد كه جزو آثار منحصر به فرد و نفيس هستند و يقينا شايستگي نمايش در بهترين موزههاي دنيا را دارند. آثار ارزشمندي در قالب سفال، مفرغ، كتيبههاي سنگي، پيكرههاي سنگي و اشياي ديگر كه در واقع اين آثار سالها در انبار موزه دست نخورده و حاصل 50 سال كاوش باستانشناسان است. اين موضوع از آغاز فعاليت كار گروه ساماندهي به طور جدي مورد توجه قرار گرفت.
نكته ديگر آن بود كه به دنبال ديجيتالي كردن اموال فرهنگي تاريخي موجود در موزهها گشتيم كه اين مساله از سال گذشته در قالب پروژهاي با نام نرمافزار اموال منقول فرهنگي تاريخي كشور با حمايت رياست سازمان ميراث فرهنگي در موزه ملي آغاز شد. اين مساله در واقع نوعي فراهم آوردن بانك اطلاعات اموال فرهنگي تاريخي ايران است كه به نظر من يكي از فعاليتهاي مهم در اين زمينه به شمار ميرود. يعني ساماندهي بايد به صورت مدرن با اتكا بر دانش و فناوريهاي نوين صورت گيرد.
جالب است كه تا پيش از اين ثبت اشيا و شناسنامه آثار همچنان با كاغذ و مداد صورت ميگرفت.
آيا اين مساله تنها در موزه ملي اجرايي ميشود؟ بسياري از موزههاي كشور اكنون نيازهاي ابتدايي يك موزه را هم ندارند.
نه اين تحولات در ساير موزههاي كشور صورت گرفته است. يعني مدرنسازي موزهها يك پروژه مهم در سازمان ميراث فرهنگي است.
با توجه به اين كه اموال فرهنگي تاريخي كشور نشان دهنده قابليتها و ظرفيتهاي درخشان تمدن، فرهنگ و هنر دورههاي مختلف ايران است از اين رو ثبت و ضبط، مستندنگاري و سازمان بخشيدن اطلاعات مرتبط با اين آثار اهميت بسزايي دارد. نكته مهم ديگر اين است كه دسترسي پژوهشگران را به اين آثار آسانتر ميكند. شايد يكي از دلايل كمرنگ بودن پژوهشها در اين سالها همين مساله بوده باشد.
يكي از بخشهاي مهم موزهداري در ايران آن هم با شرايط موجود امين اموال هر موزه است. امين اموالي در كشوري همچون ايران با توجه به تمام شاخصههاي موجود در موزه و موزهداري چگونه تعريف ميشود؟
امين اموالي آثار فرهنگي تاريخي يكي از كارهاي بااهميت، خطير و حساس در موزههاست. اين افراد بسيار زحمتكش هستند كه در شرايطي نگهداري اموال را به عهده گرفتهاند كه ما با استانداردهاي جهاني فاصله بسيار داريم.
ما در موزه ملي ايران 15 نفر امين اموال داريم كه برخي از آنها به تنهايي نزديك 30، 40 هزار شيء تحويل گرفتهاند و متاسفانه اين اشياء هم طبقهبندي نشده و همين مساله، موضوع نگهداري و حفاظت از آنها را دشوار كرده است. كاري كه در اين زمينه انجام داديم اين است كه كميتهاي در سازمان ميراث فرهنگي تشكيل شد تا ملاكهاي طبقهبندي حفاظتي اموال فرهنگي تاريخي را تدوين كنند. رئيس اين كميته معاون ميراث فرهنگي سازمان است. در حال حاضر ملاكهاي طبقهبندي حفاظتي در حال نهايي شدن است و اگر اين موضوع ابلاغ شود، بسياري از مشكلاتي كه امناي اموال در ايران دارند مرتفع ميشود. يعني تعريف ميشود هر امين اموالي بايد چه تعدادي اثر در اختيار بگيرد تا آن آثار را نگهداري و همچنين در دسترس پژوهشگران قرار دهد. به عنوان مثال در اين ملاكها ميتوان به اين اشاره كرد كه يك اثر چه ميزان نفوذ و تاثير فرهنگي در سطوح ملي، منطقهاي يا فرامنطقهاي دارد يا اين كه اثر داراي چه ويژگيهايي در عرصه تحولات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي يك دوره تاريخي در سرزمين خودش بوده است.
وقتي نام سرقت از يك موزه به ميان ميآيد، اولين چيزي كه به ذهن خطور ميكند بحث حفاظتي و امنيتي آن موزه است. اين موضوع در مورد موزهها در كشور يعني همين موزه ملي چگونه صدق ميكند؟
خوشبختانه در خيلي از زمينهها كه به موزه نگاه ميكنيم در نگاه اول كاستيهايي به نظر ميآيد، اما در حفاظت و امنيت موزه شرايط خوبي داريم. بويژه از نظر حفاظت الكترونيكي در شرايط خوبي هستيم. مثالي برايتان ميآورم كه شايد جالب باشد. ما بعد از 70 سال ويترينهاي موزه ايران باستان را تغيير داديم. برخي از آنها را موريانه خورده بود و شرايط نامناسبي داشت و به مناسبت 30 سالگي انقلاب اين ويترينها را تغيير داديم كه اين مساله هم نيازمند توجه بيشتر بود.
برخي معتقدند برپايي نمايشگاههاي آثار نفيس گنجينه موزه ملي ايران در كشورهاي ديگر چندان كارشناسانه به شمار نميآيد. اصولا ايده نمايش نفايس تاريخ تمدن ايران در كشورهاي ديگر از كجا نشات گرفت؟
سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري با محوريت موزه ملي ايران و مشاركت ساير حوزههاي كشور از سال 1379 اقدام به برگزاري نمايشگاههاي آثار تاريخي ايران در ساير كشورهاي جهان كرده است كه عموما اين نمايشگاهها با استقبال شايان توجه كشورها و بازديدكنندگان روبهرو شده است. به گونهاي كه با برگزاري هر نمايشگاه درخواستهاي جديدي داشتهايم. در اين چند سال اخير اين نمايشگاهها به شكل هدفمندتري پيگيري شده است.
تلاش كرديم اين نمايشگاهها از شيءمحور بودن خارج شوند. سعي داشتيم اين نمايشگاهها تبديل به يك فرصت فرهنگي براي كشور شوند و سعي شود جلوههاي فرهنگي و هنري را در كنار نمايش اين آثار معرفي كنيم.
يعني قبلش اين طور نبود؟
مثلا سال گذشته نمايشگاه شكوه پارسي را در كره جنوبي برگزار كرديم. صرفا نخواستيم نمايشگاه داشته باشيم بلكه در حاشيه اين نمايشگاه 3 كتاب معرفي تاريخ و تمدن ايران چاپ شد يا اين كه 5 فيلم درباره تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران ساخته و در آنجا نمايش داده شد. به نظر من هيچ گاه پيش از اين نمايش آثار اين گونه با تبادلات گسترده فرهنگي همراه نبود.
برخي ميگويند در اين ميان تنها ما بايد آثارمان را آنسو نمايش بدهيم. با اين امر موافق هستيد.
بله. حتي خود آقاي مشايي گفتهاند كه اين تبادل يكطرفه نباشد. ما تفاهمنامههايي در سالهاي اخير تنظيم كردهايم كه آن كشورها متعهد شدهاند آثار خود را در ايران به نمايش بگذارند. ولي بايد مقدماتي را فراهم كنيم.
به عنوان مثال مقرر كردهايم موزه لوور بيايد و ميراث هنري فرانسه را در ايران به نمايش بگذارد يا با موزه بريتانيا تفاهم كردهايم منشور كوروش را به ايران بياوريم، ولي چون موزههاي ما با استانداردهاي جهاني كمي فاصله دارند، با مشكل نمايش آثار در ايران روبهرو ميشويم. ولي وقتي حفاظت و نظارت آثار را در آن كشورها ميبينيم، مطمئن ميشويم كه آثار را در آن كشورها به نمايش بگذاريم.
ما در مجموع از سال 79 تاكنون 23 نمايشگاه در ساير كشورهاي جهان برپا كردهايم كه رقم قابل توجهي است.
حال از اين 23 نمايشگاه آثار ايراني در خارج، چند نمايشگاه آثار نفيس كشورهاي ديگر در ايران به نمايش درآمده است؟
خب اكنون با موزههاي مهم دنيا رابطه خوبي ايجاد شده كه قرار است تبادلات موزهاي هم با ايشان داشته باشيم. جالب است كه اكنون 18 كشور مهم دنيا خواستار نمايش آثار موزهاي كشورمان در آن كشورها شدهاند كه تا پايان امسال نيز 2 نمايشگاه مهم را در اين زمينه در تركيه و كرواسي خواهيم داشت.
در آخر اگر بخواهيد اصليترين مشكل موزههاي ايراني را در يك جمله خلاصه كنيد، چه ميگوييد؟
در يك جمله موزههاي ايران در زمينه ساختاري مشكل دارند. ساختار موزهها هم مثل ويترينهاي موزهها سالهاست ترميم نشدهاند. اين ساختار به نوسازي و بازتعريف نياز دارد كه بايد در قالب طرح جامعي كه توسعه كمي و كيفي موزههاست كاربردي شوند.
موزه ملي ايران؛ از ديروز تا امروز
موزه ملي ايران مجموعهاي از گنجينه آثار تاريخي و پيش از تاريخي ايران است كه در تهران قرار دارد. اين موزه شامل 2 ساختمان مجزا به نامهاي موزه ايران باستان با تاريخ گشايش 1316 و موزه دوره اسلامي با تاريخ گشايش 1375 است.
موزه ملي ايران با قدمتي حدود60 سال، نه تنها بزرگترين موزه باستانشناسي و تاريخ ايران است، بلكه از نظر حجم، تنوع و كيفيت آثار جزو يكي از چند موزه بزرگ جهان نيز محسوب ميشود. اين موزه در فرهنگ موزهداري ايران به عنوان موزه مادر محسوب ميشود.
براي اولين بار پيشنهاد ايجاد مكاني به نام موزه توسط مرحوم مرتضي قلي هدايت ملقب به صنيعالدوله عنوان شد. او در فكر ايجاد موزه و ادارهاي به نام اداره عتيقات براي ساماندهي به وضع كاوشهاي تجاري بود، اما به اين مقصود نرسيد.
اولين موزه در 1295 خورشيدي به نام موزه ملي يا موزه معارف در يكي از اتاقهاي بزرگ وزارت معارف كه در سمت شمال بناي مدرسه دارالفنون قرار داشت، تشكيل شد. اين موزه داراي270 قلم شيء مفرغي، سفالي، شيشهاي، سكه، سلاحهاي قديمي، مهر، اشياي چوبي، مرقعات، كتاب و منسوجات بود كه به وسيله كارمندان اداره عتيقات جمع آوري يا توسط مردم اهدا شده بود.
در1304 خورشيدي اشياي اين موزه به تالار آيينه كاخ مسعوديه منتقل شد. از سويي با آغاز حفاري باستانشناسان اروپايي به ويژه هيات باستانشناسي فرانسه به رياست ژاك دومرگان (J.Demorgan) از سال1276 خورشيدي (1897 ميلادي) در شوش توجه مردم ايران به اهميت مواريث فرهنگي جلب شد. در سال1306 خورشيدي امتياز بدون قيد و شرط طرف باستانشناسان فرانسوي در ايران لغو شد. به آنها اجازه داده شد تنها در شوش به حفاري بپردازند. همچنين از آنجا كه ايران تصميم گرفته بود تا موزه و كتابخانه ملي تاسيس كند، لذا امتياز طراحي و اجراي آن به فرانسويان داده شد. به همين منظور آندره گدار مهندس فرانسوي در سال 1308 خورشيدي (1929 ميلادي) براي تاسيس موزه و كتابخانه به ايران آمد و رسماً كار خود را شروع كرد. از آنجا كه طرح و نقشه يك موزه بايد با موضوع و اشياي داخل آن ارتباط و هماهنگي داشته و با تاريخ و هنر آن سرزمين مرتبط و پيوسته باشد، از اين نظر نما و سردر ورودي موزه به سبك نماي ايوان كسري ساخته شد. (ايوان كسري نام كاخ مشهور شهر تيسفون پايتخت دولت ساساني است كه ايوان آن 35 متر بلندي و 50 متر پهنا و 25 متر عمق دارد.)
رنگ آجرها نيز به همين منظور به رنگ سرخ تيره تعيينشده تا نمايانگر معماري عصر ساساني باشد. بناي موزه حدود11000 متر مربع است كه ساختمان اصلي آن 3 طبقه ايجاد شدهاست. شروع ساخت آن سال 1314خورشيدي است كه در طول 2 سال عمليات ساختماني آن به وسيله حاج عباسعلي معمار و استاد مراد تبريزي تكميل شد و در سال 1316 خورشيدي رسماً گشايش يافت.
ساخت موزه دوران اسلامي با انگيزه انجام فعاليتهاي گوناگون فرهنگي در سال 1323در محوطه موزه ملي ايران آغاز شد و با وقفههاي متعدد سرانجام در سال 1329 معماري آن پايان يافت؛ اما انجام مراحل تكميلي آن به سالهاي بعد موكول شد. با توجه به اهميت آثار دوره اسلامي، طراحي و اجراي معماري داخلي موزه دوران اسلامي از سال 1370 با در نظر گرفتن هنر و فلسفه اسلامي آغاز گشت و پلان آن طرح چليپاي دوران ساساني در نظر گرفته شد. سرانجام اين موزه با حدود 10 هزار مترمربع در4 طبقه در سال 1375 افتتاح شد. 2 طبقه آن اختصاص به نمايش آثار هنر اسلامي دارد و2 طبقه ديگر آن امكان فعاليتهاي جنبي را ميسر ميسازد. در حال حاضر موزه ملي ايران با 2 موزه ايران باستان و دوران اسلامي با زيربناي بيش از 20 هزار مترمربع در زميني به مساحت 18000متر مربع و با آثاري حدود300 هزار شيء مهمترين موزه كشور محسوب ميشود و در رابطه با فرهنگ و هنر ايران بهترين موزه جهان به حساب ميآيد. موزه ملي ايران آثار مربوط به دوران مختلف پيش از تاريخ، تاريخي و اسلامي ايران را در خود جاي دادهاست. قديميترين اثري كه نشانگر حضور انسان در فلات ايران حدوداً در 800 هزار سال پيش است، در اين موزه نگهداري ميشود. از آنجا كه فرهنگ، هنر و تمدن ايران همواره در تمام دورهها با هويت ايراني، بدون وقفه راه تكامل را پيموده است، لذا آثار به نمايش در آمده در اين موزه، جدا از تمام خصوصيات منحصر به فرد هنري خود از اين ويژگي نيز برخوردارند. موزه ملي ايران همواره در انجام مسووليت خطير خود براي معرفي بهتر اين تمدن عظيم گام برداشته و در اين ارتباط برگزاري نمايشگاههاي مختلف داخلي و خارجي، چاپ بروشور، بولتن، كاتالوگ و غيره را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دادهاست.
كهنترين اشياي به نمايش در آمده در سالن ايران باستان مربوط به دورههاي گوناگون پارينه سنگي از مرحله قديم آن تا اواخر دوران مذكور است. قديميترين دست ساختههاي اين بخش كه از سنگ كوارتز ساخته شدهاند، مربوط به حوزه رودخانه كشف رود در شرق مشهد هستند كه بيش از يك ميليون سال قدمت دارند. از ديگر مجموعههاي قديمي اين بخش، گنج پر مربوط به استان گيلان و شيوه تو در نزديكي مهاباد است كه حدود 400 تا700 هزار سال قدمت دارند. از دورههاي پارينه سنگي مياني و جديد نيز آثار جالب توجهاي در سالن موزه به چشم ميخورد كه بين 10هزار تا حدود 200 هزار سال قدمت دارند.
هدف از ايجاد موزه، نگاهداري و پژوهش در آثار گذشتگان، معرفي و نمايش و انتقال آنها به آيندگان، ايجاد و تقويت تفاهم ميان اقوام و ملل، شناخت و نمايش سهم آنها در فرهنگ و تمدن جهاني، كمك و تلاش در بهبود و افزايش ميزان دانش عمومي مردم، بويژه دانشآموزان، دانشجويان و پژوهشگران است. موزه ملي ايران در سال1387 و پس از70 سال موفق شد با انجام تغييرات وسيعي در سالن ايران باستان، اشياي جديدي را كه تاكنون به نمايش در نيامده بودند، در معرض ديد قرار دهد. همچنين تمام ويترينهاي اين سالن تغيير و زير نويس اشيا نيز به روز شدند.
مهدي نورعليشاهي