تبليغاتX
شهرستان تربت حیدریه
در باره شهرستان تربت حیدریه
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط‌عمومی مرکز هنرهای نمایشی، در این سمینار علاوه بر چهره‌های شاخص نمایش‌های آئینی-سنتی کشورمان، نمایندگان مطرحی از کشورهای افغانستان، ایتالیا، فنلاند، آمریکا، تانزانیا، آلْمان، سنگاپور، ژاپن، سوئد، هندوستان، ترکیه و ترکمنستان حضور و سخنرانی خواهند داشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 16:37  توسط کاظم خطیبی  | 

بر اساس اطلاع واصله هنرمندان همشهری تربتی در روز  چهارشنبه14/5/88

  ساعت 5 و 7 بعد اظهر در تالار نمایش تاءتر شهر  سالن قشقایی  نمایشنامه( چلبیتو )را برگزار میکنند

در آینده اطلاعات بیشتری در این مورد به سمع  همشهریان علاقمنذ در این نمایش در این سایت داده خواهد شد

لازم به یاد آوریست این کار نوشته آقای اسمائیل بایگی

و کارگردانی استاد حسن زاده و موسیقی از آقای مهدی حسنی میباشد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 16:30  توسط کاظم خطیبی  | 

امام جمعه تربت حیدریه با توجه به اهمیت تامین شادی، نشاط، شکوفایی نسل جوان و بازدارنده از بروز انحرافات اخلاقی بر ضرورت احداث سینما در این شهر تاکید کرد. حجت الاسلام شریعتی تبار در گفت و گو با خراسان در این زمینه تصریح کرد: تفریح سالم زمینه شکوفایی، رشد و بالندگی جامعه را هموار می کند. وی با اشاره به آیه قرآن کریم مبنی بر خلق کوه ها و دشت ها برای استفاده مردم، ضمن توصیه به مردم برای استفاده از این مواهب خدادادی اظهار داشت: شهروندان در حفظ و نگه داری منابع طبیعی کوشش کنند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 18:54  توسط کاظم خطیبی  | 

درباره مصطفى كسروى

 

منبع غنى موسيقى ايران

متولد ۱۳۰۲ در تربت حيدريه
ورود به هنرستان عالى موسيقى (كنسرواتوار تهران)
۱۳۱۷
فراگيرى فاگوت نزد ياروسلاو بيزا (استاد چك)
دريافت ديپلم موسيقى در ساز فاگوت از كنسرواتوار تهران،
عزيمت به ايتاليا براى ادامه تحصيل در موسيقى
تحصيل در كنسرواتوار سانتاچچيليا در ايتاليا
تحصيل در مدرسه موسيقى پونتيفيچيو در رشته آهنگسازى
بازگشت به ايران بعد از پايان تحصيلات
اشتغال به كار به عنوان مدير «دايره سرود و موسيقى مدارس»
تدوين نظام تازه آموزش موسيقى كلاسيك و سرود
بازگشت به ايتاليا براى ادامه تحصيل در رشته آهنگسازى
۱۳۳۶
تحصيل در كنسرواتوار دولتى اريگو بويتو در شهر پرم
بازگشت به ايران
نوازنده فاگوت دراركستر انجمن دوستداران موسيقى ملى (به رهبرى روح الله خالقى)

نوازنده فاگوت در اركستر سمفونيك تهران ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۳
رياست هنرستان موسيقى تبريز به مدت يك سال
۱۳۴۱
رهبر اركستر نكيسا در راديو تهران
۱۳۴۵ تا ۱۳۵۳
عضو شوراى موسيقى راديو
تحصيل در رشته آهنگسازى دانشكده هنرهاى زيبا در دانشگاه تهران
۱۳۴۵
تدريس در هنرستان موسيقى ملى از
۱۳۵۱
عزيمت به آمريكا و نوازندگى فاگوت در اركستر سمفونيك واتكام در شهر بلينگهام
برخى از آثار او عبارتند از: «اورتور شوشترى» آواز و اركستر(بر اساس ترانه محلى پرى جون)، «تصوير گذشته» (براى آواز و اركستر)، «خاطرات سفر» (براى اركستر، روى تمى از حسينعلى ملاح)

.
.
.

 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 22:4  توسط کاظم خطیبی  | 

گفت وگو با «لاله اسكندرى»

خسرو خسروپرويز

 

 

آيا مى توانم فرياد بزنم

قصد داريم از اين پس هرازگاهى با سينماگرانى گفت وگو كنيم كه لزوماً فيلمى در اكران ندارند و بنا به هر دليلى اثرى از آنها روى پرده سينماها يا كاغذ مطبوعات نمى بينيم. اتفاقى كه در مطبوعات به ندرت اتفاق مى افتد و همواره با ديدن آنونس ها و پوستر فيلم ها يادمان مى افتد كه اين افراد وجود دارند و با انجام مصاحبه اى حس كنجكاوى مان را ارضا مى كنيم. در مورد «لاله اسكندرى» قضيه نوع ديگرى است. بازيگر پركارى كه بنا به دلايل مختلف كمتر خبرى از او در اين سال ها منتشر مى شد. مقايسه و اشتباه گرفتن او با خواهرش ستاره كه فعاليتش در تئاتر متمركز است موضوع ديگرى است كه صحبت همزمان با آنها را به دليل در سفر بودن خواهر به وقت ديگرى موكول كرد.
•••
• با اينكه در اين سال ها در چند مجموعه و فيلم حضور داشتيد اما كمتر خبرى از شما بوده دليل اين بى خبرى چه بوده؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 22:6  توسط کاظم خطیبی  | 

 

  فريدون جيراني

149361.jpg
 

 

 

 

 

در گفت وگو با فريدون جيراني، كارگردان سينما
روايت ستارگان سينما از رؤياهاي فرو خفته
به نظر مي رسد آنچه امروزه بيش از هر چيز نظر قشر جوان را به خود جلب مي كند، آخرين خبرها در مورد جزئيات زندگي خصوصي بازيگران سينمايي است. بويژه بازيگراني كه به عنوان شخصيتهاي رؤيايي و اسطوره هايي اسرارآميز و ستارگاني درخشان در آسمان سينما ظاهر شده اند. آنطور كه پيداست قهرمان شدن وستاره گرايي در ايران، سلسله مراتب اجتماعي از ارزشها را به وجود آورده است به گونه اي كه گويا ستارگان مي توانند براي جوانان، همچون پلي ميان دنياي واقعي ودنياي آرماني مطرح باشند.فريدون جيراني، كارگردان سينما در گفت وگوي حاضر، روند تاريخي ستاره گرايي در سينما را معرفي مي كند و به فيلمهايي اشاره دارد كه اين پديده را در خود ظاهر ساختند. وي در عين حال مي كوشد تأثيرات متقابل ستاره سازي در سينما و جامعه را توضيح دهد.
•••
* پديده ستاره سازي در سينماي ايران، از چه زمان و چطور شكل گرفت؟
| ستاره سازي در همه جاي دنيا، همزمان با راه افتادن سينما به عنوان تفريح عمومي، تحت تأثير نظام ستاره سازي هاليوود قرار گرفت. از سال۱۹۲۰ميلادي كه سينماي داستاني آمريكا شكل گرفت و محلي به نام هاليوود به وجود آمد، براي جذب مردم به سينما، از شهرت هنرپيشگان تئاتر استفاده شد و وقتي تبليغات روي هنرپيشه ها دركشاندن مردم به سالن هاي سينما جواب داد، نظام ستاره سازي درهاليوود اصل شد.
در آغاز دهه۱۳۰۰هجري شمسي، در اوايل دوره رضاشاه، تعداد سينماهاي تهران افزايش يافت و مردم بيشتري به سينما رفتند. همزمان با ورود طبقه متوسط ايران به سينما، تبليغات آمريكايي ها در ستاره سازي به ايران رسيد. چارلي چاپلين، ريچارد تالماج، آلبرتيني، آني آندورا و مري پيكفورد، هنرپيشگاني هستند كه در سالهاي نمايش فيلمهاي صامت در ايران به شهرت رسيدند. سينماداران ايراني در آغاز دهه۱۳۰۰چون اغلب تاجراني بودند كه به اروپا و آمريكا سفر مي كردند، دقيقاً تبليغات غربي ها را در معرفي هنرپيشگان فرنگي البته با ترجمه فارسي كپي كردند.
* پس ما براي اولين بار، پديده ستاره سازي را از غرب گرفتيم؟ يعني با شروع ستاره گرايي در هاليوود، ستاره سازي در ايران هم شكل گرفت؟
| بله، اما نه كاملاً همزمان. منظورم اين است كه ممكن است تاريخ ها با هم خيلي همخواني دقيقي نداشته باشند. اما با قاطعيت مي توان گفت فاصله كم بود و خيلي زود، پديده ستاره سازي هاليوود، بر روي همه سينماهاي دنيا از جمله سينماي ايران تأثير گذاشت.
* به اين ترتيب مي توان گفت شهرت بخشيدن به ستارگان، جزو اصول سينما بوده است.
| هدف سينما دراصل شهرت بخشيدن به ستارگان نبود. اين سينماي داستاني بود كه براي جذب مخاطب به اين نتيجه رسيد كه ستاره بسازد وخيلي زود سازندگان اولين فيلمهاي داستاني در دنيا متوجه جادوي تصوير وتأثير عميق آن روي بيننده شدند. از درون اين تأثير بودكه سينماي رؤياپرداز معني پيدا كرد. در نتيجه سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ومعروفيت ستارگان سينما روي زندگي مخاطبين تأثير گذاشت.
* منظور شما از تأثير سينماي رؤياپرداز بر روي مخاطبين، چگونه تأثيري است؟
| در سينماي رؤياپرداز بازيگران معروف در نقشهايي ظاهر شدند كه انعكاس خواست ها و تمايلات طبقه اي بود كه نمي توانست به راحتي به آرزوهايش برسد. سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ستارگان، براي اين طبقه، تحقق آرزوها را در خيال امكانپذير ساخت. فيلمهايي كه تماشاگران را به دنياي آرمانيشان سوق داد تا در داستانهايي از زندگي، دنياي ديگري را نيز تجربه كنند، بدون آنكه شرايط موجود خوددر اين دنيا را به همراه داشته باشند.
ولي بايد به ياد داشته باشيم كه در آغاز شكل گيري سينماي داستاني در غرب، شكاف طبقاتي وسيع بود و اقدامات رفاهي براي مقابله با تبليغات كمونيستها وسوسياليستها هنوز عمومي نشده بود. بنابراين مردم طبقه پايين در جوامع غربي نيز زياد بودند. در اصل سينماي رؤياپرداز در ابتداي شكل گيري در داخل مرزهايش، اين طبقه را نشانه گرفت. هنگامي كه طبقه متوسط در جوامع غربي از طريق اجراي اقدامات رفاهي و كنترل درآمدها، توانست فاصله طبقاتي را كم كند و تعادلي در جامعه برقرار كند، سينماي رؤياپرداز غرب متوجه مرزهاي خارج از خود نيز شد.
* چگونه يك هنرپيشه مبدل به ستاره مي شود؟
| هيچ نسخه اي در اين زمينه وجود ندارد. اما پارامتر شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه در اين رابطه خيلي مهم است و در همه جاي دنيا، تعيين كننده بوده. اگر تاريخ سينماي آمريكارا مرور كنيم از آغاز دهه ۲۰ ميلادي تا آغاز جنگ دوم جهاني كه جامعه آمريكا خيلي پيچيده نشده است، تقابل خير و شر در سطح ظاهري جامعه قابل رؤيت است و اخلاقيات بر جامعه حاكم است. قهرمانان سينماي رؤياپرداز مظهر پاكي، شرافت و جوانمردي هستندو به صراحت از اعمال خير دفاع مي كنندو در مقابل شر و اعمال شر مي ايستند. خير و شري كه در همه جوامع قابل تعميم است.
«داگلاس فربنكس» در فيلمهاي زورو و «چاپلين» در تمامي فيلمهايش، با زور مي جنگد. يكي با زور و زورمندان در قرون گذشته و ديگري با زورو زورمندان در اواخر قرن نوزدهم و بيست. اما از اواخر دهه۵۰ جامعه آمريكا پيچيده تر شد و سرمايه داري، طرفداران تفكر چپ را در جامعه خانه نشين و منزوي كرد. در اين شرايط جنگ سرد از طريق تبليغات در سطح جهاني، تقابل خير و شر را به عرصه گسترده تري كشاند و براي غرب مفهوم خير و براي شرق، مفهوم شري ساخت و «جيمز باند» قهرمان جامعه شد، قهرماني كه به راحتي آدم مي كشد. در چنين شرايطي قهرمانان فيلمها، مظهر پاكي و شرافت نيستند.
در اواخر دهه ۶۰ميلادي پس از وقايع مه ۱۹۶۸ در فرانسه كه افكار عمومي جهان را تحت الشعاع قرار داد، دوباره روشنفكران مخالف و اغلب چپ توانستند در آمريكا قدرت بگيرند و قهرمانان فيلمها نيز تغيير كردند. پليسي كه با فساد داخل اداره پليس مي جنگد و يا پليسي كه به دليل فساد و بوروكراسي داخل اداره اش نمي تواند قانون را به اجرا درآورد. در واقع اينان قهرماناني هستند كه به نوعي با ناهنجاريهاي جامعه درستيزند. بدين ترتيب، با شكل گيري اين نوع قهرمان پردازي، سينماي رؤياپرداز هاليوود جايش را به يك سينماي نسبتاً واقع گرايانه داد و هاليوود به عنوان مظهر رؤياپردازي فروريخت ولي در اواخر دهه ،۷۰ با كاهش نفوذ تفكر چپ در جهان و شكل گيري هاليوود جديد، دوباره سينماي رؤياپرداز در شكل جديدي قهرمان جعلي ساخت و هنرپيشگاني كه نقشهاي اين قهرمانان جعلي را شكل مي دهند، معروف شدند كه تا امروز، اين دوره كم و بيش ادامه دارد.
* ولي امروزه روند فيلمهاي سينمايي حداقل در ايران، اغلب واقع گرايانه است. به اين مفهوم كه اكثر فيلمها به جاي داستانهاي تخيلي، روايتهاي واقعي و يا معضلات اجتماعي را نشان مي دهند. آيا اين روند، در پديده ستاره گرايي تأثير نگذاشته است؟
| مسلماً بي تأثير نبوده است. ببينيد! اصولاً بعد از پايان جنگ جهاني دوم، سينماي واقع گرا تحت تأثير شرايط بعداز جنگ شكل گرفت. كارگردانان معترض به صحنه آمدند و به تدريج سينما از حالت رؤياپردازي در شكل پيشين خود خارج شد. دوربينها از استوديوها خارج شدند و سعي كردند واقعيتها را به مردم نشان دهند. بدين ترتيب سينما ازاتكا به بازيگري، خارج و به نيروي فكر وانديشه متكي شد. در حقيقت واقع گرايي باعث مي شود فيلم به زندگي عادي تماشاچيان نزديك شود و در اين حال، تصوير ستارگان تغيير ماهيت مي دهدو قهرمانان، زميني مي شوند. هنرپيشه هاي ماوراي طبيعي تبديل به آدمهاي اين جهاني مي شوند و مي ميرند و اذيت مي شوند حتي ديگر قدرت مافوق بشري براي انجام هرگونه كاري را از دست مي دهند. نقش آنان بالابردن شرايط انساني و مافوق جلوه دادن آن به منظور تجسم نمونه هاي عالي و سرمشقهاي كامل مافوق بشري نيست، بلكه ستارگان، واسطه هايي ميان دنياي واقعي و دنياي رؤيايي مي شوند. ستارگاني كه براي تماشاگران دسترس پذير شده و تبديل به افرادي مي شوند كه هر كس مي تواند خود را در آنان بازشناسد.
درواقع با ورود روايتهاي واقعي به سينما، شكل جديدي از سينماي رؤياپرداز شكل گرفت كه بر روند پديده ستاره سازي هم بي تأثير نبود.
* اولين بازيگر ايراني كه مبدل به ستاره شد، چه كسي بود؟
| سينماي ايران در دوره اول، يعني از ۱۳۰۹ هجري شمسي تا ۱۳۱۶ به دليل ضعف تكنيكي و رقيب قوي خارجي، فرصت ستاره سازي نيافت تا اينكه در آغاز سال ۱۳۲۷ هجري شمسي، سينماي ايران، ابتدا از شهرت هنرپيشگان تئاتر به ويژه هنرپيشگان تماشاخانه تهران براي جذب مخاطب به سينما استفاده كرد. اما هنرپيشگان تئاتر چون، بيشتر نقشهاي قبلي خود در تئاتر را به سينما، آمدند، نتوانستند ستاره شوند. در سال ،۱۳۳۱ همراه با جنبش ملي شدن صنعت نفت، سينماي ايران توانست قهرمان مظلوم بسازد. قهرماني كه ريشه در شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي آن تاريخ داشت و بازيگري كه نقش اين قهرمان مظلوم را بازي كرد در جامعه به عنوان ستاره پذيرفته شد.
فيلم ولگرد، ساخته مهدي رئيس فيروز، اولين فيلمي است كه درسينماي ايران، ستاره ساخت و ناصر ملك مطيعي اولين ستاره سينماي ايران شد. نقشي كه او بازي كرد، جواني با سواد و مظلوم است و اين درست در جامعه اي است كه مظلوميت معنا دارد. تماشاگران نيز، در آن زمان اين نقش او را پذيرفتند و ستاره شكل گرفت. بعد از وقايع ۱۵ خرداد ۴۲ و شكل گيري استبداد، همراه با تبليغات انقلاب سفيد، جاي قهرمان باسواد مظلوم را فردي «لات» گرفت فردي كه قانع و راضي است و مشكلي هم با جامعه اش ندارد. وي در نقش خود، سعي كرد به تمايلات و خواستهاي طبقه پايين در داستانهاي رؤيايي پاسخ دهد و دنياي رؤيايي براي آنها بسازد. در سالهاي شكل گيري سينماي رؤياپرداز ايران (۱۳۴۸ـ۱۳۴۳) فردين، هنرپيشه اي كه نقش فرد لات را بازي مي كند، ستاره سينماي ايران است. از اواخر سال ،۴۷ با رشد طبقه متوسط ايران و تأثير وقايع جهاني مثل وقايع ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه، قهرمان سينماي فارسي عوض شد. از اين تاريخ به بعد، فردي لات، معترض و طالب عدالت جاي فرد مظلوم، راضي و قانع را گرفت و او كه نمي تواند با ظلمي كه براو شده كنار بيايد با جامعه اش درگير مي شود. از ۱۳۴۸ تا ،۱۳۵۷ اين فرد قهرمان مشخص فيلمهاست و هنرپيشه اي كه نقش او را بازي مي كند، معروف ترين ستاره سينماي ايران مي شود (بهروز وثوقي).
پيروزي انقلاب اسلامي شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي جامعه ايران را عوض كرد و در شرايط جديد، سينماي ايران نيز دگرگون شد. از ۱۳۶۲ كه سينماي جديد ايران شكل گرفت تا پايان ۱۳۶۷ قهرمان فردي در سينماي ايران حذف شد و جمع قهرمان فيلمها بود و ستاره سازي به طوركلي متوقف گرديد. در اين دوره، هنرپيشه اي به عنوان ستاره مطرح نمي شود. فيلمها، مهمتر از ستاره ها هستند. از پايان دهه ۶۰ هجري شمسي، با رشد سرمايه داري تجاري جديد درايران و شكل گيري تبليغات هماهنگ با آن، قهرمان فردي دوباره درسينماي ايران ظهور كرد. قهرمان دوره جديد مظلوم نيست و نه تنها براي عدالت و احقاق حق مي جنگد، بلكه براي رسيدن به زندگي مرفه، دست به هر كاري مي زند و بازيگري كه نقش اين قهرمان را بازي مي كند، تبديل به ستاره مي شود. به اين ترتيب از پايان دهه ۶۰ و آغاز دهه ۷۰ هجري شمسي، با شكل گيري قهرمان فردي در فيلمها، ستاره سازي نيز شكل مي گيرد.
* آقاي جيراني ! ما شاهد قهرمان سازي در حوزه هاي ورزشي وهنري در جامعه هستيم. بخصوص در زمينه ورزشي كه گاه بازيكنان فوتبال تبديل به اسطوره مي شوند. ولي چرا قهرمانان و ستارگان در حوزه سينما، بيش از ساير حوزه ها روي افكار و حركات قشر جوان مؤثرند؟
| سينما وسايلي دراختيار دارد كه تأثيراتش بيش از هر وسيله ديگري است.مردم در يك سالن مي نشينند و داستانهايي مي بينند ودر داستان، قهرمانان خود را پيدا مي كنند. بخصوص اينكه، با تنوع فيلمها وداستانهاي متفاوت قادرند در رؤياي خود، نوعي از زندگي را تجربه كنند كه هميشه آرزوي آن را دارند. مخاطبان سينما و بويژه جوانان مي توانند خود را در نقش قهرماني تصور كنندكه آرزويش را دارند. اين رؤياپردازي بويژه در كشورهايي مثل ايران، براي اقشار پايين جامعه، از اين طريق شكل مي گيرد. آنها آنچه را كه ندارند و در زندگي آرزو مي كنند در ستارگان سينما مي بينند . حال آنكه در حوزه هاي ورزشي وهنري ، ما با چنين تنوعي روبرو نيستيم. در نهايت، قدرت يك قهرمان ورزشي در پيروزي يك تيم ظاهر مي شود واين پيروزي نمي تواند زواياي مختلف رؤياهاي بينندگان وطرفدارانش را در برگيرد. اگرچه از بسياري جهات مفيد است، ولي قهرمانان تخيلي را در صورت بنديهاي متفاوت شامل نمي شود. از همين رو، ستاره گرايي و قهرمان سازي در سينما بيش از هر حوزه ديگري برمخاطبين خود مؤثر است.
* آيا به نظر شما، امروزه ستاره گرايي در سينما، مواجه با بحران نيست؟ بدين معنا كه ، ستاره شدن هنرپيشه اي در مدتي كوتاه وصعود اعجاب آور او، مي تواند سرمشقي براي توفيق اجتماعي در انظار مردم بخصوص جوانان جلوه كند. توفيقي كه بدون انتظار وكار زياد به دست آمده است. آيا چنين چيزي براي جامعه جوان امروز ما يك بحران محسوب نمي شود؟ آيا خللي در ارزشهاي اجتماعي به وجود نمي آورد؟
| ببينيد! آنچه كه بايد مورد توجه مردم بخصوص جوانان جامعه ما قرار گيرد ، تغيير نگرش به پديده قهرمان سازي است. تأكيد مي كنم كه هيچ هنرپيشه اي يكباره، بدون تلاش وفاقد يكسري ويژگيها وخصوصيات خاص، نمي تواند ستاره شود. اين تصوير غلطي است كه در اذهان جوانان جاي گرفته، كه براي ستاره شدن ، هيچ كوشش و كار زيادي لازم نيست وصرفاً با ورود به سينما، مي توان به پايگاه اجتماعي بالا وشهرتي دست يافت. در واقع نيمي از ارتقاي هنرپيشه تامرحله ستاره شدن ، نتيجه تحسين خود مردم است . تحسيني كه جدا از نقشهايش به ارائه گر ضميمه مي شود وبه تدريج او را مبدل به ستاره مي كند. اشتباه از وقتي آغاز مي شود كه اين تحسين سبب غلبه برتفكر وشخصيت وي مي شود. يعني مسائلي كه ربطي به فعاليتي كه سبب پيروزي او مي شود ندارد واين همان مسأله قهرمان پرستي است. قهرماني كه براي اكثر مردم در حكم الگو درمي آيد وتمام افعال وحركاتش، ونيز ماجراهاي زندگي اواز هرنوع با لذت وعلاقه، موردتفسير وبررسي مطبوعات تخصصي قرار مي گيرد. بنابراين اين مردم هستند كه با تشويق وتحسين خود، هنرپيشه ها را تا حد بت كه مدلي از موفقيت اجتماعي در نظر آنان است ، بالا مي برند واز آنها ستاره مي سازند وگرنه، قهرمان شدن و يا رسيدن به توفيق اجتماعي در سينما مثل هرحوزه ديگر هنري ، كاري نيست كه به سادگي و راحتي صورت پذيرد.
* آقاي جيراني ! شما به نقش مطبوعات دراين زمينه اشاره كرديد. آيا مي توان اين طور تصور كرد كه يكي از عوامل مؤثر در پيدايش روند ستاره سازي رسانه هاي گروهي هستند؟
| به عقيده من هيچگاه رسانه هاي گروهي ، شرايطي به وجود نياوردند كه منجر به تفوق بازيگري برخلاقيت باشد ويا حتي سبب جدايي فوق العاده زياد بين هنرپيشه عادي وهنرپيشه ستاره و در نتيجه ارتقاي ستاره به رتبه اول از سلسله مراتب اجتماعي شود. درحقيقت رسانه ها وبخصوص مطبوعات تخصصي دراين زمينه طبقه ممتازي به وجود آوردند كه داراي پايگاه خاصي درجامعه هستند وآنان را در روح توده مردم ، به صورت قهرمانان وستارگاني نه چندان در دسترس معرفي كردند. در واقع رسانه ها، به وجود آورنده پديده ستاره گرايي نيستند. اين وسايل، تنها ستارگان را حمايت مي كنند وآنان را تاحدودي مقدس جلوه مي دهندوبه چهره آنان، محبوبيت جمعي مي بخشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:41  توسط کاظم خطیبی  | 

 
 
                                   ستاره اسكندري
 
 
e944-16-2.jpge944-16-2.jpge944-16-2.jpge944-16-2.jpg
 
 

 

 ستاره‌ اسكندري‌ متولد سال‌ 1353 و خواهر بزرگتر لاله‌ اسكندري‌ )بازيگر سينما و تلويزيون‌( است‌. اولين‌ تجربه‌ هنري‌ او بازي‌ در نمايش‌ «افسانه‌» بود و پس‌ از آن‌ در نمايش‌هاي‌ زيادي‌ ايفاي‌ نقش‌ كرد و سه‌ بار هم‌ كانديداي‌ دريافت‌ جايزه‌ از جشنواره‌ تئاتر دانشجويي‌ شد. اسكندري‌ كار بازيگري‌ تئاتر را بطور حرفه‌يي‌ از سال‌ 1378 با ايفاي‌ نقش‌ در نمايش‌ «دندون‌ طلا» به‌ كارگرداني‌ داود ميرباقري‌ آغاز كرد و پس‌ از آن‌ در نمايش‌هاي‌ بسياري‌ بازي‌ كرد كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ «رمئو و ژوليت‌» به‌ كارگرداني‌ دكتر علي‌ رفيعي‌ «شب‌ هزار و يكم‌» به‌ كارگرداني‌ بهرام‌ بيضايي‌، «قهوه‌ تلخ‌» به‌ كارگرداني‌ شبنم‌ طلوعي‌، «شازده‌ احتجاب‌» و «در مصر برف‌ نمي‌بارد» به‌ كارگرداني‌ دكتر علي‌ رفيعي‌ اشاره‌ كرد. ستاره‌ اسكندري‌ از سال‌ 1375 با بازي‌ در مجموعه‌ «خانه‌ شماره‌ 13» به‌ جرگه‌ بازيگران‌ تلويزيون‌ پيوست‌ و پس‌ از آن‌ در مجموعه‌هاي‌ «ماه‌ مهربان‌»، «ايستگاه‌»، «حامي‌»، «با من‌ بمان‌»، «حريف‌ دل‌» و «غريبه‌يي‌ ميان‌ ما» نقش‌آفريني‌ كرد و به‌ عنوان‌ بازيگري‌ موفق‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌. اسكندري‌ همچنين‌ در فيلم‌ «مسافري‌ ري‌» به‌ كارگرداني‌ داود ميرباقري‌ بازيگري‌ در عرصه‌ سينما را هم‌ تجربه‌ كرده‌ است‌. وي‌ درباره‌ تازه‌ترين‌ فعاليت‌هايش‌ در عرصه‌ تلويزيون‌، تئاتر و سينما مي‌گويد: در تلويزيون‌ در مجموعه‌ عروسكي‌ «مومو و مومي‌» به‌ كارگرداني‌ خانم‌ مريم‌ سعادت‌ نقش‌ مادر يك‌ بچه‌ را بازي‌ مي‌كنم‌ كه‌ همراه‌ عروسك‌هايش‌ ماجراهاي‌ جالبي‌ را به‌ وجود مي‌آورد. اين‌ مجموعه‌ براي‌ گروه‌ كودك‌ شبكه‌ دو ساخته‌ شده‌ است‌ و بزودي‌ قرار است‌ پخش‌ شود. در يك‌ كار عروسكي‌ ديگر هم‌ براي‌ شبكه‌ 2 صداي‌ عروسك‌ را گفته‌ام‌. اسم‌ اين‌ مجموعه‌ «مهمان‌هاي‌ ناخوانده‌» به‌ كارگرداني‌ آقاي‌ اردشير كشاورزي‌ است‌. اسكندري‌ در ادامه‌ مي‌گويد: علاوه‌ براين‌ دو مجموعه‌ عروسكي‌ در دو تله‌ فيلم‌ فيلم‌ تلويزيوني‌ به‌ نام‌هاي‌ «ذهن‌ زيبا» به‌ كارگرداني‌ آقاي‌ محسن‌ قصابيان‌ و «نوازنده‌» به‌ كارگرداني‌ آقاي‌ علي‌ درخشي‌ بازي‌ كرده‌ام‌ كه‌ «نوازنده‌» هنوز در مرحله‌ فيلمبرداري‌ است‌. اسكندري‌ درباره‌ بازي‌ در مجموعه‌ «گل‌هاي‌ وحشي‌» به‌ كارگرداني‌ حسينعلي‌ ليالستاني‌ مي‌گويد: من‌ در مجموعه‌ گل‌هاي‌ وحشي‌ نقش‌ دختري‌ روستايي‌ به‌ نام‌ «ليلي‌» را بازي‌ مي‌كنم‌ و زمان‌ حضور من‌ در اين‌ مجموعه‌ از اواخر مهرماه‌ خواهد بود و فيلمبرداري‌ در شمال‌ است‌. اسكندري‌ همچنين‌ درباره‌ نقش‌هايش‌ در تله‌ فيلم‌هاي‌ «ذهن‌ زيبا» و «نوازنده‌» مي‌گويد: در «ذهن‌ زيبا» نقش‌ دوست‌ زن‌ جواني‌ را دارم‌ كه‌ براثر سانحه‌يي‌ در كما فرو رفته‌ و چيزي‌ را به‌ خاطر نمي‌آورد. «نوازنده‌» هم‌ قصه‌ يك‌ پسربچه‌يي‌ است‌ كه‌ در يك‌ دكه‌ كار مي‌كند و من‌ نقش‌ زني‌ را دارم‌ كه‌ گذرش‌ به‌ اين‌ دكه‌ مي‌افتد و درگير يكسري‌ مسائل‌ مي‌شود. اين‌ بازيگر جوان‌ در انتها درباره‌ بازي‌ در سينما و تئاتر مي‌گويد: در سينما كه‌ كار خاصي‌ ندارم‌. براي‌ حضور در تئاتر هم‌ بخاطر بازي‌ در تلويزيون‌ فرصتي‌ پيدا نكرده‌ام‌. علاوه‌ براين‌ چون‌ هميشه‌ با دكتر رفيعي‌ و گروه‌ تئاتر «زيتون‌» كار مي‌كردم‌ و فعلا هم‌ اين‌ گروه‌ها كار جديدي‌ را به‌ روي‌ صحنه‌ نبرده‌اند بنابر آن‌ كار تازه‌يي‌ ندارم‌ و پيشنهاد خاصي‌ هم‌ نداشته‌ام‌ كه‌ بخواهم‌ بطور جدي‌ روي‌ اين‌ فكر كنم‌ و ترجيح‌ مي‌دهم‌ بعد از اين‌ مدت‌ با يك‌ كار خوب‌ به‌ روي‌ صحنه‌ بيايم‌.

 

 

 

 

 

ستاره‌ اسكندري‌ : چه بهتر که رقيب خواهرم باشم !


    
ستاره‌ اسكندري‌ خواهر بزرگ‌تر لاله‌اسكندري‌ است‌ كه‌ در نقش‌هاي‌ خود بسيار خوب‌ظاهر مي‌شود. ستاره‌ يك‌ سال‌ از لاله‌ بزرگ‌تراست‌ و در سال‌ 1379 ازدواج‌ كرد; زماني‌ كه‌درگير فيلم‌ «مسافر ري‌» بود. لاله‌ اسكندري‌ درگفتگو با WWW.Ksabz.net و در پاسخ‌ به‌ اين‌پرسش‌ كه‌ زندگي‌ چه‌ رنگي‌ است‌، مي‌گويد:زندگي‌ بين‌ سفيد و سياه‌ است‌. زماني‌ كه‌ حالتان‌خوب‌ است‌، سفيدتر و زماني‌ كه‌ حوصله‌ نداريد،سياه‌تر است‌ اما رنگ‌ مورد علاقه‌ من‌ آبي‌ است‌.اما خواهرش‌ ستاره‌ مي‌گويد: زندگي‌ از سفيدشروع‌ مي‌شود و تا سياه‌ ادامه‌ پيدا مي‌كند، اما به‌نظر من‌ زندگي‌، سبز است‌.
    ستاره‌ اسكندري‌ در دبيرستان‌ در رشته‌ تجربي‌تحصيل‌ كرد، در سال‌ دوم‌ دانشگاه‌ زماني‌ كه‌مترجمي‌ زبان‌ مي‌خواند به‌ خاطر علاقه‌ شديدش‌به‌ تئاتر انصراف‌ داد و كارش‌ را به‌ صورت‌ تجربي‌در دانشكده‌ هنرهاي‌ زيبا آغاز كرد. اولين‌ كارهنري‌اش‌ افسانه‌ بود و كارش‌ را به‌ طور حرفه‌ ايي‌از سال‌ 78 با ايفاي‌ نقش‌ در تئاتر «دندون‌ طلا»آغاز كرد و پس‌ از آن‌ كارهاي‌ تلويزيوني‌ به‌ نام‌خانه‌ شماره‌ 13، سريال‌ ايستگاه‌، زن‌ گرفتن‌ خيلي‌سخته‌، حامي‌، با من‌ بمان‌، حريف‌ دل‌ و... ستاره‌اسكندري‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ خواهركوچك‌تان‌ هم‌ بازيگر است‌ چه‌ احساسي‌ داريد،آيا اصلا برايتان‌ قابل‌ پذيرش‌ است‌ كه‌ خواهر شمارقيب‌ شما باشد؟ گفت‌: پيش‌ از هرچيز بايد بگويم‌عنصر رقابت‌ يك‌ مقداري‌ در من‌ كمتر از ديگران‌است‌. براي‌ من‌ مهم‌ نيست‌ كه‌ رقيبم‌ كيست‌؟مي‌خواهد خواهرم‌ باشد يا يك‌ فرد غريبه‌. من‌ دراين‌ دنيا با هيچ‌ فردي‌ مشكل‌ ندارم‌; گرچه‌ بهتراست‌ رقيبم‌ لاله‌ باشد، به‌ اين‌ خاطر كه‌ هرقراردادي‌ مي‌بندد، يك‌ شيريني‌ هم‌ به‌ من‌مي‌رسد
    ستاره‌ اسكندري‌ در پايان‌ مي‌گويد: ژانرتاريخي‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌ و تمايل‌ دارم‌ مانندخواهرم‌ در كارهاي‌ تاريخي‌ شركت‌ كنم‌.
    

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 10:11  توسط کاظم خطیبی  | 

 لاله اسکندري

لاله اسكندري

 

او بازيگري‌ تواناست‌.هر كه‌ سريال‌ خاك‌ سرخ‌ را از شبكه‌ اول‌ سيما ببيند در توانايي‌هاي‌ او شك‌

نمي‌كند.او دختري‌ هنرمند و تواناست‌ كه‌ بجز بازيگري‌ در ورزش‌، گرافيك‌ و طراحي‌ هم‌ هنرمند است‌.اولين‌ حضور او جلو دوربين‌ فيلم‌ «متولد ماه‌ مهر»ساخته‌ مسعود كيميايي‌ بود و سپس‌ ايفاي‌ نقش‌ فيلم‌ «شراره‌»كه‌ در آن‌ نقش‌ بسيار زيبايي‌ از خود ارائه‌ داد، او مي‌گويد:اگر روزي‌ بازيگر نمي‌شدم‌، در رشته‌هاي‌ ديگر هنر و ورزش‌ فعاليت‌ مي‌كردم‌، اما خوشحالم‌ كه‌ بازيگري‌ را انتخاب‌ كردم‌.
     يكي‌ ديگر از شاخصه‌هاي‌ بارز رفتاري‌ وي‌ دور بودن‌ از غرور است‌، به‌ نوعي‌ كه‌ با كبر و غرور بيگانه‌ است‌.به‌ هر حال‌ پخش‌ سريال‌ خاك‌ سرخ‌ بهانه‌اي‌ دست‌ ما داد كه‌ به‌ سراغ‌ لاله‌ اسكندري‌ برويم‌، اين‌ مصاحبه‌ را بخوانيد...

 

لاله اسکندري

 متولد تربت‌ حيدريه‌
    
در 30 آذر 1354 در تربت‌ حيدريه‌ به‌ دنيا آمدم‌، در استان‌ بزرگ‌ خراسان‌...البته‌ از چهارسالگي‌ به‌ تهران‌ آمدم‌.پدرم‌ اهل‌ كاشمر و مادرم‌ اهل‌ تربت‌ حيدريه‌ هستند ولي‌ اصليتمان‌ به‌ شهرستان‌ يزد برمي‌گردد در حقيقت‌ از كوير به‌ كوير.مجرد هستم‌ و تحصيلاتم‌ را در رشته‌ گرافيك‌ دانشگاه‌ هنر و معماري‌ دانشگاه‌ آزاد تهران‌ در مقطع‌ كارشناسي‌ در سال‌ 78 به‌ پايان‌ رسانده‌ام‌.
    
     والدينم‌ دبير هستند
    
     ما پنج‌ خواهر و برادر هستيم‌، خواهر بزرگم‌ سارا، گريمور تئاتر است‌ و در تئاتر شهر كار مي‌كند.برادر بزرگم‌ سيامك‌ كه‌ آرشيتكت‌ است‌ و به‌ شكل‌ حرفه‌اي‌ عكاسي‌ مي‌كند.خواهرم‌ ستاره‌ كه‌ از من‌ بزرگتر است‌ بازيگر سينما و تلويزيون‌ و تئاتر است‌.فرزند چهارم‌ خودم‌ هستم‌ و روزبه‌ برادر كوچكترم‌ كه‌ مهندس‌ عمران‌ است‌ و در زمينه‌ طنز گه‌ گاهي‌ مطلب‌ مي‌نويسد.پدر و مادرم‌ هر دو دبير هستند، پدرم‌ دبير زيست‌شناسي‌ و مادرم‌ دبير زبان‌...
    
     كودكي‌ من‌
    
     من‌ دوران‌ كودكي‌ بسيار خوبي‌ داشتم‌، چون‌ از چهارسالگي‌ به‌ تهران‌ آمديم‌.تمام‌ تابستانها به‌ مسافرت‌ مي‌رفتيم‌، آن‌ هم‌ به‌ استان‌ خراسان‌ جهت‌ ديدن‌ اقوام‌ و آشنايان‌.من‌ هميشه‌ تابستان‌ها در كنار مادر بزرگم‌ بودم‌ و از آن‌ دوران‌ خاطرات‌ خوب‌ و شيريني‌ برايم‌ باقي‌ مانده‌.
    
     علاقه‌ به‌ هنر از بچگي‌
    
     با مقوله‌ هنر از بچگي‌ آشنا شدم‌.البته‌ هم‌ خودم‌ و هم‌ خواهر و برادرهاي‌ ديگرم‌.چون‌ پدرم‌ فرهنگي‌ بود، اكثر دوستان‌ و آشنايان‌ او از شعرا و نويسندگان‌ بودند.در ثاني‌ عمويم‌ نيز مجري‌ و تهيه‌ كنند تلويزيون‌ بود.
     پدر بزرگ‌ و پدر پدربزرگم‌ هم‌ از طراحان‌ قالي‌ بودند.پدر بزرگ‌ من‌ از طراحان‌ سرشناس‌ قالي‌ در استان‌ خراسان‌ بود.به‌ همين‌ طريق‌ در يك‌ جو و محيط هنري‌ و فرهنگي‌ پرورش‌ يافتم‌، حتي‌ يادم‌ هست‌ در دوران‌ كودكي‌ عمويم‌ كه‌ تهيه‌ كنند و مجري‌ تلويزيون‌ است‌ با دوربين‌ 8 و 16 ميلي‌متري‌ خود از ما بچه‌هاي‌ فاميل‌ فيلمبرداري‌ مي‌كرد.من‌ هم‌ مانند تمام‌ كودكان‌ در روياهاي‌ كودكانه‌ام‌ شغل‌ آينده‌ام‌ را سينما و بازيگري‌ مي‌ديدم‌.تا اين‌ كه‌ به‌ دبيرستان‌ رفتم‌ و بين‌ من‌ و روياهايم‌ فاصله‌اي‌ افتاد.در دوران‌ دبيرستان‌ در رشته‌ تجربي‌ تحصيل‌ كردم‌، سالها نيز نقاشي‌ مي‌كردم‌، تا اينكه‌ در رشته‌ هنر در دانشگاه‌ پذيرفته‌ شدم‌ و من‌ هم‌ چون‌ نقاشي‌ را دوست‌ داشتم‌ در گرافيك‌ تحصيل‌ كردم‌.در طول‌ تحصيل‌ نيز با پيشنهادات‌ جهت‌ بازي‌ مواجه‌ بودم‌ اما هميشه‌ با اين‌ پيشنهادها مقابله‌ كردم‌، چون‌ فكر مي‌كردم‌ فقط بايد در رشته‌ تحصيلي‌ خودم‌ فعاليت‌ كنم‌.اما بعد فكر كردم‌ كه‌ اين‌ رشته‌هاي‌ هنري‌ به‌ نوعي‌ با هم‌ در ارتباطتند و اولين‌ تجربه‌ام‌ در يك‌ كار كوتاه‌ در سال‌ 76 بود كه‌ براي‌ سينماي‌ مستند و تجربي‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌.در آن‌ كار نقش‌ جوانيهاي‌ خانم‌ صامي‌نژاد را ايفا كردم‌ چون‌ آن‌ كار در مورد اولين‌ فيلم‌ سينمايي‌ ايران‌ با نام‌ «دخترلر»بود و خانم‌ صامي‌نژاد بازيگر آن‌ فيلم‌ در آن‌ سالها بود.اما به‌ طور جدي‌ و حرفه‌اي‌ اولين‌ حضورم‌ در «متولد ماه‌ مهر»كار احمدرضا درويش‌ بود كه‌ حدودا 10 سكانس‌ بود.
    

 

 



  •     
        
        
        
    گفتگو با خواهران‌ اسكندري‌

        
        اين‌ بار تصميم‌ گرفتيم‌ به‌ سراغ‌ دو خواهر برويم‌; دو خواهري‌ كه‌ هر دو بازيگر و از چهره‌هاي‌ موفق‌ عرصه‌تئاتر و سينما هستند، ستاره‌ و لاله‌ اسكندري‌ كه‌ چهره‌اي‌ تقريبا شبيه‌ يكديگر دارند... آنها كمتر اهل‌ گفتگو بامطبوعات‌ هستند و ترجيح‌ مي‌دهند در سكوت‌ به‌ كارهاي‌ هنري‌ خود بپردازند. خبرنگار Ksabz.net،گفتگويي‌ با اين‌ دو خواهر انجام‌ داد كه‌ خواندنش‌ خالي‌ از لطف‌ نيست‌.
        
        

    ليسانس‌ گرافيك‌


        
        
    لاله اسکندري
    لاله‌ اسكندري‌ خواهر كوچكتر، متولد 30 آذر سال‌ 1354 است‌. ليسانس‌ گرافيك‌ دارد و در زمينه‌هاي‌گريم‌، صحنه‌، عكاسي‌ و... فعاليت‌ كرده‌ است‌. اولين‌ بار در فيلم‌ «متولد ماه‌ مهر» جلوي‌ دوربين‌ رفت‌ و واردعرصه‌ سينما شد. «شراره‌»، «خاك‌ سرخ‌»، «اين‌ زن‌ حرف‌ نمي‌زند» و «مشق‌ عشق‌» (كه‌ هنوز پخش‌ نشده‌)از جمله‌ فيلمهايي‌ است‌ كه‌ وي‌ در آنها ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ است‌.
        و اما خواهر بزرگتر ستاره‌ اسكندري‌ كه‌ در سال‌ 1353 متولد شد و در دبيرستان‌ در رشته‌ تجربي‌ تحصيل‌مي‌كرد، از آنجا كه‌ به‌ تئاتر علاقه‌ داشت‌، در سال‌ دوم‌ دانشگاه‌ از رشته‌ تحصيلي‌ خود انصراف‌ داد و به‌ تئاترروي‌ آورد و كارش‌ را به‌ صورت‌ تجربي‌ در دانشكده‌ هنرهاي‌ زيبا آغاز كرد. اولين‌ كار هنري‌ او «افسانه‌» بودو كارش‌ را به‌ طور حرفه‌اي‌ از سال‌ 78، با ايفاي‌ نقش‌ در تئاتر «دندون‌ طلا» آغاز كرد. ستاره‌ اسكندري‌،كارهاي‌ تلويزيوني‌ خود را همزمان‌ با تئاتر شروع‌ كرد. از كارهاي‌ تلويزيوني‌ او مي‌توان‌ به‌ «خانه‌ شماره‌13»، سريال‌ «ايستگاه‌»، «زن‌ گرفتن‌ خيلي‌ سخته‌»، «حامي‌»، «با من‌ بمان‌»، «حريف‌ دل‌»... اشاره‌داشت‌... اين‌ مقدمه‌اي‌ بود براي‌ ادامه‌ مصاحبه‌ كه‌ با پرسشهاي‌ ما همراه‌ شد.
        خانواده‌ سبز: خيلي‌ از بازيگران‌ با اينكه‌ فعاليت‌ هنري‌ زيادي‌ دارند ولي‌ آن‌ طور كه‌ بايد و شايد مطرح‌نمي‌شوند، اما شما با چند كار به‌ يكي‌ از بازيگران‌ معتبر و صاحب‌ نام‌ مبدل‌ شديد، علت‌ آن‌ را در چه‌مي‌دانيد؟
        لاله‌: البته‌ شما لطف‌ داريد، ولي‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ بازي‌ در سريال‌ «خاك‌ سرخ‌» در مطرح‌ شدن‌ من‌ به‌ عنوان‌بازيگر كمك‌ شاياني‌ كرد; چون‌ تماشاچيان‌ تلويزيوني‌ بيشتر هستند و كارهاي‌ ابراهيم‌ حاتمي‌ كيا هم‌ پرمخاطب‌...
        خانواده‌ سبز: در انتخاب‌ نقشهايتان‌ بيشتر به‌ چه‌ چيزي‌ توجه‌ مي‌كنيد؟
        لاله‌: به‌ فيلم‌ نامه‌; به‌ خاطر اينكه‌ فيلم‌ نامه‌ در موفقيت‌ يك‌ فيلم‌ نقش‌ به‌ سزايي‌ دارد. اين‌ مورد آنقدر برايم‌مهم‌ است‌ كه‌ اگر فيلم‌ نامه‌ خوب‌ نباشد و كارگردانش‌ بزرگ‌ باشد، امكان‌ قبولش‌ برايم‌ خيلي‌ كم‌ است‌. البته‌به‌ تنوع‌ نقشها هم‌ توجه‌ مي‌كنم‌. دوست‌ ندارم‌ كارهاي‌ قبلي‌ را تكرار كنم‌ و از كليشه‌ شدن‌ خوشم‌ نمي‌آيد.
        خانواده‌ سبز: زمان‌ ورود به‌ سينما و در ابتداي‌ بازيگري‌، تصورتان‌ از هنر چه‌ بود؟
        لاله‌: سالها بود كه‌ اين‌ مقوله‌ را مي‌شناختم‌ و با آن‌ آشنايي‌ داشتم‌. در كل‌، تصوراتم‌ فاصله‌ زيادي‌ با واقعيت‌نداشت‌. مثل‌ همه‌ كارها، تلخيها با شيرينيها و سختيها با آسانيها همراهند. من‌ بازيگري‌ را دوست‌ داشتم‌ ودارم‌; به‌ خاطر اينكه‌ مي‌توانم‌ خيلي‌ از واقعيتها را از نزديك‌ لمس‌ كنم‌...
        ستاره‌: حقيقتش‌، من‌ با اين‌ پديده‌ از طريق‌ عمويم‌ آشنا شدم‌. او عبدالحسين‌ اسكندري‌ از مجريهاي‌ خوب‌دوران‌ قديم‌ بود; به‌ همين‌ خاطر راه‌ شناخت‌ برايمان‌ باز بود و از ابتدا تصور درستي‌ از اين‌ عرصه‌ داشتيم‌.اما زماني‌ آدم‌، كودك‌ است‌ و خيلي‌ رويا گونه‌ مي‌انديشد و در واقع‌، آرزوها به‌ آدم‌ شكل‌ مي‌دهند. طبيعتامن‌ هم‌ يك‌ سري‌ تصورات‌ فوق‌ العاده‌ داشتم‌. هميشه‌ فكر مي‌كردم‌ در آينده‌ شغل‌ خاصي‌ خواهم‌ داشت‌.يك‌ كار ويژه‌ با ساعات‌ غير معمول‌ را در نظر داشتم‌، به‌ همين‌ خاطر نهايتا به‌ مقوله‌ تئاتر رسيدم‌. با شخصيتهاي‌بزرگ‌ در تئاتر كار كردم‌، همچنين‌ جايزه‌ بهترين‌ بازيگر زن‌ را گرفتم‌. در زمينه‌ تئاتر خوب‌ پيش‌ رفتم‌، اما اين‌اتفاق‌ در تصوير هنوز برايم‌ نيفتاده‌ است‌.
        خانواده‌ سبز: اگر هيچ‌ گاه‌ شرايط لازم‌ براي‌ورود شما به‌ عرصه‌ هنر فراهم‌ نمي‌شد، چه‌ كارمي‌كرديد؟
        ستاره‌: نمي‌دانم‌ چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتاد، اما قطعااگر زمينه‌ براي‌ بازيگر شدنم‌ مهيا نمي‌شد، باز هم‌ به‌دنبال‌ يك‌ كار ويژه‌ مي‌رفتم‌; مانند خبرنگاري‌ به‌نظرم‌ شغل‌ جذابي‌ است‌.
        خانواده‌ سبز: برخورد خواهر بزرگترتان‌ درمورد ورودتان‌ به‌ عرصه‌ بازيگري‌ چه‌ بود؟
        لاله‌: جواب‌ اين‌ سوال‌ را از خودش‌ هم‌بپرسيد. او اعتقاد داشت‌ من‌ بايد به‌ شكل‌ علمي‌ به‌اين‌ كار ادامه‌ دهم‌. علاوه‌ بر ستاره‌، خواهرم‌ ساراكه‌ گريمور است‌، نيز در بعضي‌ مواقع‌ كمكم‌مي‌كرد.
        
        

    شمايكي‌ از رقبايتان‌، خواهر


        
        
    لادن اسکندري
    لادن اسکندري
    خانواده‌ سبز: اين‌ كه‌ خواهر كوچكتان‌ هم‌بازيگر شد، چه‌ احساسي‌ داريد؟ اصلا برايتان‌ قابل‌پذيرش‌ بود كه‌ يكي‌ از رقبايتان‌، خواهر شما باشد؟
        ستاره‌: ببينيد اين‌ قضيه‌ يك‌ مقداري‌ پيچيده‌است‌. قبل‌ از هر چيز بايد بگويم‌ عنصر رقابت‌ يك‌مقداري‌ در من‌ كمتر از ديگران‌ است‌. برايم‌ مهم‌نيست‌ كه‌ رقيبم‌ كيست‌; مي‌خواهد خواهرم‌ باشد يايك‌ فرد غريبه‌، فرقي‌ برايم‌ ندارد من‌ با هيچ‌فردي‌ در اين‌ دنياي‌ بزرگ‌ مشكل‌ ندارم‌. البته‌ چه‌بهتر كه‌ رقيبم‌ خواهرم‌ «لاله‌» باشد; به‌ خاطر اينكه‌هر قراردادي‌ كه‌ مي‌بندد، يك‌ شيريني‌ هم‌ به‌ مامي‌دهد دوست‌ دارم‌ خواهرم‌ پيشرفت‌ كند و به‌موفقيت‌ برسد.
        خانواده‌ سبز: بيشتر دوست‌ داريد در چه‌ ژانري‌فعاليت‌ كنيد؟
        لاله‌: بيشتر به‌ كارهاي‌ تاريخي‌ علاقه‌مندم‌. اين‌ژانر برايم‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ و اگر روزي‌ يك‌ كارتاريخي‌ خوب‌ و قوي‌ به‌ من‌ پيشنهاد شود، حتمامي‌پذيرم‌; مطمئن‌ باشيد...
        ستاره‌: من‌ هم‌ مانند خواهرم‌ ژانر تاريخي‌ رامي‌پسندم‌ و آرزو دارم‌ در يك‌ كار تاريخي‌ خوب‌،يك‌ نقش‌ خوب‌ ايفا كنم‌...
        خانواده‌ سبز: آيا كار طنز را دوست‌ داريد؟
        لاله‌: بله‌، دلم‌ مي‌خواهد در يك‌ كار سينمايي‌شسته‌ رفته‌ طنز، ايفاي‌ نقش‌ كنم‌. البته‌ چند پيشنهادتلويزيوني‌ داشتم‌ ولي‌ هنوز آن‌ نقش‌ مناسب‌ راپيدا نكردم‌.
        ستاره‌: من‌ علي‌ رغم‌ اينكه‌ آدم‌ شوخي‌ هستم‌،به‌ كار كردن‌ در زمينه‌ طنز رغبتي‌ ندارم‌. ذهنم‌بيشتر از آنكه‌ طنز پسند باشد، تلخ‌ پسند است‌.
        خانواده‌ سبز: تا به‌ حال‌ شده‌ پيشنهادي‌ را ردكنيد و بعد پشيمان‌ شويد كه‌ چرا آن‌ را نپذيرفتيد؟
        ستاره‌: نه‌، خيلي‌ كم‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ كار خوبي‌ ازجانب‌ من‌ رد شده‌ باشد، چون‌ خيلي‌ با دقت‌انتخاب‌ مي‌كنم‌.
        خانواده‌ سبز: تا حالا شده‌ كه‌ از بازي‌ در كاري‌پشيمان‌ شويد؟
        ستاره‌: بله‌، يكي‌ دو تا.
        ـ خانواده‌ سبز: بيشتر چه‌ نوع‌ كتابهايي‌مي‌خوانيد؟
        ستاره‌: من‌ بيشتر داستان‌ و ادبيات‌ مي‌خوانم‌.در واقع‌ يك‌ رمان‌ خوان‌ حرفه‌اي‌ هستم‌ اما شعررا مقداري‌ جدي‌تر مي‌خوانم‌. البته‌ كتابهاي‌تاريخي‌، روانشناسي‌ و فلسفه‌ را هم‌ مطالعه‌ مي‌كنم‌.
        خانواده‌ سبز: معمولا چه‌ چيز باعث‌ عصبانيت‌شما مي‌شود؟
        لاله‌: خيلي‌ كم‌ عصباني‌ مي‌شوم‌; چون‌ آدم‌درون‌ گرايي‌ هستم‌، اما خدا نياورد آن‌ روزي‌ راكه‌ عصباني‌ شوم‌
        خانواده‌ سبز: وقتي‌ خيلي‌ دلگير مي‌شويد، چه‌كار مي‌كنيد؟
        لاله‌: بيشتر در خودم‌ فرو مي‌روم‌ و سعي‌ مي‌كنم‌تنها باشم‌.
        خانواده‌ سبز: چه‌ تعريفي‌ از يك‌ «خانواده‌سبز» داريد؟
        لاله‌: خانواده‌ در واقع‌ اولين‌ اجتماع‌ كوچكي‌است‌ كه‌ انسانها با آن‌ برخورد مي‌كنند و همچنين‌محيطي‌ كه‌ بستر رشد اجتماعي‌ آدمهاست‌.خانواده‌ در موفقيت‌ و عدم‌ موفقيت‌ اعضايش‌نقش‌ بسزايي‌ دارد. مهمترين‌ ركن‌ زندگي‌ هر فردخانواده‌اش‌ است‌ و من‌ همين‌ جا براي‌ همه‌ آرزودارم‌ خانواده‌اي‌ سبز داشته‌ باشند.
        خانواده‌ سبز: در چه‌ سالي‌ ازدواج‌ كرديد؟
        ستاره‌: سال‌ 1379، زماني‌ كه‌ درگير فيلم‌«مسافر ري‌» بودم‌.
        خانواده‌ سبز: به‌ نظر شما ازدواج‌ در عرصه‌ هنر،عامل‌ باز دارنده‌ است‌ يا پيش‌ برنده‌؟
        ستاره‌: به‌ نظر من‌ ازدواج‌ هم‌ مي‌تواند يك‌عامل‌ پيش‌ برنده‌ باشد و هم‌ مي‌تواند يك‌ عامل‌ بازدارنده‌ باشد. مسئله‌ اينجاست‌ كه‌ شما از چه‌زاويه‌اي‌ به‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيد. ازدواج‌ در زندگي‌من‌، تاثير مثبت‌ داشته‌ و باعث‌ پيشرفتم‌ بوده‌ است‌.
        خانواده‌ سبز: فكر مي‌كنيد مهمترين‌ و زيباترين‌لحظه‌ زندگي‌ چه‌ چيزي‌ مي‌تواند باشد؟
        لاله‌: نمي‌دانم‌ سوالات‌ شما خيلي‌ سخت‌است‌، ولي‌ لحظات‌ زندگي‌ من‌ معمولا قشنگ‌است‌. هر وقت‌ به‌ خواسته‌ام‌ مي‌رسم‌، يك‌ لحظه‌قشنگ‌ اتفاق‌ مي‌افتد.
        ستاره‌: نمي‌دانم‌; شايد چون‌ مادر نشدم‌،احساس‌ مي‌كنم‌ زيباترين‌ لحظه‌ زندگي‌م‌ لحظه‌اي‌باشد كه‌ فرزندم‌ را در آغوش‌ مي‌فشارم‌. به‌ نظرم‌اين‌ لحظات‌ شيرينترين‌ و مقدسترين‌ لحظات‌ باشد.البته‌ لحظات‌ ديگري‌ هم‌ است‌; مانند زماني‌ كه‌وارد صحنه‌ مي‌شوم‌، احساس‌ عجيبي‌ دارم‌ من‌عاشقانه‌ اين‌ لحظه‌ را دوست‌ دارم‌; دلم‌مي‌خواهد بگويم‌ «من‌ هم‌ هستم‌».
        خانواده‌ سبز: زندگي‌ چه‌ رنگي‌ است‌ و زندگي‌شما چه‌ رنگي‌ دارد؟
        لاله‌: به‌ نظر من‌ زندگي‌ بين‌ سفيد و سياه‌ است‌.زماني‌ كه‌ حالتان‌ خوب‌ است‌، سفيدتر و زماني‌ كه‌حوصله‌ نداريد، سياه‌تر است‌. رنگ‌ خاصي‌ ندارد.اما رنگ‌ مورد علاقه‌ام‌ آبي‌ است‌...
        ستاره‌: به‌ نظر من‌، زندگي‌ از سفيد شروع‌مي‌شود تا سياه‌. زندگي‌ همه‌ رنگها را دارد; من‌نمي‌توانم‌ خيلي‌ شاعرانه‌ بگويم‌ زندگي‌ام‌ سبزاست‌ هر وقت‌ كه‌ حالم‌ خوب‌ است‌، رنگ‌ كرم‌ رادوست‌ دارم‌، رنگهاي‌ قهوه‌اي‌، نارنجي‌، آبي‌ راهم‌ دوست‌ دارم‌.
        خانواده‌ سبز: بجز بازيگري‌ علاقه‌منديد در چه‌زمينه‌هايي‌ فعاليت‌ كنيد؟
        ستاره‌: گريموري‌ را دوست‌ دارم‌. هر چيزي‌ كه‌به‌ نوعي‌ مي‌شود خلق‌ كرد يا خلاقيت‌ در آن‌ به‌كاربرد، دوست‌ دارم‌...
        خانواده‌ سبز: چه‌ تعريفي‌ از بازيگري‌ داريد؟
        لاله‌: بازيگري‌ براي‌ من‌ رسيدن‌ به‌ انسانهايي‌است‌ كه‌ هيچوقت‌ آنها را نديده‌ايي‌ ونشناخته‌ايي‌. آنها را با شاديها و غمهايشان‌ تجربه‌مي‌كني‌. در واقع‌، جستجو در شخصيتهاي‌ مختلف‌و تبديل‌ نقشهاي‌ نوشته‌ شده‌ به‌ يك‌ موجود جانداراست‌.
        خانواده‌ سبز: بين‌ كارهاي‌ سينمايي‌ وتلويزيوني‌ كدام‌ يك‌ را بيشتر مي‌پسنديد؟
        لاله‌: هر كدام‌ جايگاه‌ خودش‌ را دارد. بيشتر به‌ارزش‌ كار توجه‌ مي‌كنم‌.
        خانواده‌ سبز: اگر در همين‌ لحظه‌ به‌ شمابگويند، چشمهايتان‌ را ببنديد و به‌ يك‌ زمان‌ ومكان‌ ديگر برويد، كجا و چه‌ زماني‌ را انتخاب‌مي‌كنيد؟
        لاله‌: دوست‌ دارم‌ به‌ گذشته‌ بروم‌; به‌ دو سه‌هزار سال‌ پيش‌. به‌ تخت‌ جمشيد بروم‌ و آنجا را درزماني‌ كه‌ بنا شده‌ ببينم‌; ببينم‌ كه‌ مردمش‌ چه‌ كارمي‌كردند و چه‌ اتفاقاتي‌ در آن‌ دوران‌ افتاد...
        ستاره‌: من‌ جزو معدود آدمهايي‌ هستم‌ كه‌ ازآينده‌ گريزانم‌، ترجيح‌ مي‌دهم‌ به‌ گذشته‌ بروم‌;مثلا به‌ ببري‌ در بيشه‌ مازندران‌ تبديل‌ شوم‌همچنين‌ دوست‌ دارم‌ به‌ دوره‌ قاجار بروم‌; بي‌گمان‌ اگر در آن‌ دوران‌ بودم‌، يكي‌ از زنان‌ مبارزمي‌شدم‌ كه‌ عليه‌ استعمار مي‌جنگيد. خوب‌، البته‌من‌ هم‌ مثل‌ خواهرم‌ خيلي‌ دوست‌ داشتم‌ تخت‌جمشيد را در آن‌ دوران‌ مي‌ديدم‌.
        خانواده‌ سبز: ميانه‌ شما با شهرت‌ چطور است‌؟
        لاله‌: رسيدن‌ به‌ شهرت‌ كار چندان‌ سختي‌نيست‌، مي‌تواني‌ يك‌ نفر را بكشي‌ و كلي‌ مشهورشوي‌. اما من‌ محبوبيت‌ را بيشتر از شهرت‌ دوست‌دارم‌.
        ستاره‌: خوب‌، همه‌ آدمها شهرت‌ را دوست‌دارند، ولي‌ من‌ بيشتر از شهرت‌، زماني‌ را كه‌ درپايان‌ نمايش‌ خم‌ مي‌شوم‌ و مردم‌ با كف‌ زدنشان‌آدم‌ را تاييد مي‌كنند، دوست‌ دارم‌. اين‌ را هم‌بگويم‌ كه‌ شهرت‌ مي‌تواند خطرناك‌ هم‌ باشد وباعث‌ توهم‌ و سقوط فرد شود.
        خانواده‌ سبز: بزرگترين‌ درسي‌ كه‌ از هنرگرفتيد، چيست‌؟
        لاله‌ :هنر به‌ من‌ ياد داد كه‌ زندگي‌ را از زاويه‌ديگري‌ نگاه‌ كنم‌ و همان‌ در واقع‌ مسير زندگي‌ ام‌را عوض‌ كرد.
        خانواده‌ سبز: به‌ نظر شما چرا اكثر آدمهادوست‌ دارند بازيگر شوند؟
        لاله‌: شايد به‌ خاطر اينكه‌ در همه‌ انسانها ميل‌ به‌جاودانه‌ بودن‌ است‌ و بازيگر شدن‌ راه‌ پر مشقت‌اما شيريني‌ براي‌ اين‌ كار است‌.
        
  •  

     

     

     او بازيگري‌ تواناست‌.هر كه‌ سريال‌ خاك‌ سرخ‌ را از شبكه‌ اول‌ سيما ببيند در توانايي‌هاي‌ او شك‌

    نمي‌كند.او دختري‌ هنرمند و تواناست‌ كه‌ بجز بازيگري‌ در ورزش‌، گرافيك‌ و طراحي‌ هم‌ هنرمند است‌.اولين‌ حضور او جلو دوربين‌ فيلم‌ «متولد ماه‌ مهر»ساخته‌ مسعود كيميايي‌ بود و سپس‌ ايفاي‌ نقش‌ فيلم‌ «شراره‌»كه‌ در آن‌ نقش‌ بسيار زيبايي‌ از خود ارائه‌ داد، او مي‌گويد:اگر روزي‌ بازيگر نمي‌شدم‌، در رشته‌هاي‌ ديگر هنر و ورزش‌ فعاليت‌ مي‌كردم‌، اما خوشحالم‌ كه‌ بازيگري‌ را انتخاب‌ كردم‌.
         يكي‌ ديگر از شاخصه‌هاي‌ بارز رفتاري‌ وي‌ دور بودن‌ از غرور است‌، به‌ نوعي‌ كه‌ با كبر و غرور بيگانه‌ است‌.به‌ هر حال‌ پخش‌ سريال‌ خاك‌ سرخ‌ بهانه‌اي‌ دست‌ ما داد كه‌ به‌ سراغ‌ لاله‌ اسكندري‌ برويم‌، اين‌ مصاحبه‌ را بخوانيد...

        
             خاطره‌اي‌ از اولين‌ حضور
        
        
    در اولين‌ سكانسي‌ كه‌ در «متولد ماه‌ مهر»حضور داشتم‌ و قرار بود بازي‌ كنم‌ يادم‌ هست‌ سكانس‌ بسيار پيچيده‌اي‌ از نظر حركتي‌ و تكنيكي‌ بود.من‌ بايد از بين‌ 40 تا 50 نفر سياهي‌ لشكر از پله‌هاي‌ دانشگاه‌ بالا مي‌آمدم‌ و چون‌ دوربين‌ روي‌ ريل‌ حركت‌ مي‌كرد و با دوربين‌ 35 ميليمتري‌ كار مي‌شد، من‌ بايد دقيقا در جاهايي‌ كه‌ علامت‌ گذاري‌ شده‌ بود مي‌ايستادم‌ و بعد دوباره‌ حركت‌ مي‌كردم‌ و دوربين‌ نيز حركت‌ مي‌كرد.رعايت‌ اين‌ علامتگذاريها جهت‌ ايستادن‌ بسيار مشكل‌ بود و ما بر سر اين‌ سكانس‌، تمرين‌ زيادي‌ انجام‌ داديم‌ و چون‌ اين‌ اولين‌ سكانس‌ بود سكانسهاي‌ بعدي‌ برايم‌ بسيار راحتر شد.البته‌ من‌ از قبل‌ با مقوله‌ سينما آشنا بودم‌ چون‌ در چند پروژه‌ به‌ عنوان‌ طراح‌ صحنه‌ كار كرده‌ بودم‌.در تئاتر شهر هم‌ در كنار خواهرم‌ تجربه‌ گريم‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ بودم‌.
        
         حركت‌ رو به‌ جلو
        
         همه‌ حركت‌ را به‌ جلو رو درست‌ دارند.من‌ هم‌ حركت‌ رو به‌ جلو و پيشرفت‌ كردن‌ را دوست‌ دارم‌.دوست‌ دارم‌ در كارم‌ كاملا موفق‌ باشم‌ و به‌ شناخت‌ كامل‌ برسم‌.در حقيقت‌ بازيگري‌ كشف‌ زواياي‌ پنهان‌ آدمي‌ است‌.و به‌ هنرپيشه‌ اين‌ امكان‌ و فرصت‌ را مي‌دهد كه‌ اين‌ زواياي‌ ناشناخته‌ را كشف‌ كند به‌ اضافه‌ اينكه‌ يك‌ بازيگر مي‌تواند در اين‌ شرايط خودش‌ و محيط اطرافش‌ را بشناسد و كشف‌ كند.
        
         اول‌ راه‌ هستم‌
        
         من‌ تازه‌ در اول‌ راه‌ هستم‌، ولي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ چند تجربه‌ جوابم‌ مثبت‌ است‌، بخصوص‌ در پروژه‌ خاك‌ سرخ‌.در يك‌ سالي‌ كه‌ در پروژه‌ خاك‌ سرخ‌ بودم‌ برايم‌ معادل‌ چندين‌ سال‌ زندگي‌ بود.طول‌ اين‌ تجربه‌ يك‌ ساله‌ كم‌ بود اما عرض‌ اين‌ تجربه‌ بسيار زياد بود.هم‌ از لحاظ حجم‌ كاري‌ و هم‌ از لحاظ شناخت‌ شخصيت‌ خودم‌.در كل‌، خاك‌ سرخ‌ خيلي‌ از ناشناخته‌ها را برايم‌ آشكار كرد، خاك‌ سرخ‌ كار مشكلي‌ براي‌ من‌ بود، يك‌ سال‌ كار فشرده‌ و 9 ماه‌ فيلم‌ برداري‌.پروژه‌ خيلي‌ سنگيني‌ بود.البته‌ اصولا كار جنگي‌ كار سخت‌ و دشواري‌ هست‌.كار كردن‌ با ابراهيم‌ حاتمي‌كيا زياد زياد هم‌ آسان‌ نيست‌، چون‌ حاتمي‌كيا كارگردان‌ دقيق‌ و سخت‌گير است‌ ولي‌ كارش‌ را خوب‌ و عالي‌ مي‌داند و در ژانري‌ كه‌ كار مي‌كند جزء كارگردانهاي‌ بسيار موفق‌ است‌.
        
         دوست‌ دارم‌ يك‌ نقش‌ تاريخي‌ بازي‌ كنم‌
        
         دوست‌ دارم‌ ژانرهاي‌ مختلف‌ را امتحان‌ كنم‌.اما بيشتر دوست‌ دارم‌ بعد از اين‌ چند كار در يك‌ نقش‌ اكتيوو فعال‌ بازي‌ كنم‌.اگر كار تاريخي‌ هم‌ پيشنهاد شود بدم‌ نمي‌آيد اما باز همان‌ فاكتورهاي‌ انتخاب‌ از قبيل‌ فيلمنامه‌ و كارگردان‌ را در نظر مي‌گيرم‌.دوست‌ دارم‌ خودم‌ باشم‌.
         الگوي‌ خاصي‌ در بازيگري‌ ندارم‌، سعي‌ كردم‌ خودم‌ باشم‌ و با در نظرگرفتن‌ و موقعيتهاي‌ مكاني‌، زماني‌ و جغرافيايي‌ به‌ اين‌ شخصيتها معنا ببخشم‌.
        
         سينما يا تلويزيون‌
        
         سينما را ترجيح‌ مي‌دهم‌.اما آن‌ فاكتورها را كه‌ قبلا گفته‌ بودم‌ هم‌ در نظر مي‌گيرم‌، به‌ طور مثال‌ برد و طيف‌ مخاطب‌ خاك‌ سرخ‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پروژه‌ تلويزيوني‌ بسيار بيشتر از پروژه‌هاي‌ سينمايي‌ من‌ بود.از اين‌ كه‌ در اين‌ پروژه‌ تلويزيوني‌ حضور داشتم‌ خوشحالم‌.الان‌ هم‌ در پروژه‌ سينمايي‌ «اين‌ زن‌ حرف‌ نمي‌زند»به‌ كارگرداني‌ احمد اميني‌ مشغول‌ هستم‌.
        
         من‌ مشهور نيستم‌
        
         من‌ به‌ شهرت‌ نرسيده‌ام‌ و تا شهرت‌ فاصله‌ زيادي‌ دارم‌.اما شانس‌ در رسيدن‌ انسانها به‌ شهرت‌ نقش‌ موثري‌ دارد.شهرت‌ همون‌ قدر كه‌ مي‌تواند مفيد و كمك‌ كننده‌ باشد، مي‌تواند دست‌ و پاگير هم‌ باشد.اما باز هم‌ مي‌گويم‌ هنوز به‌ شهرت‌ نرسيده‌ام‌ كه‌ بتوانم‌ جواب‌ شما را بدهم‌.
        
         تئاتر را دوست‌ دارم‌
        
         البته‌ من‌ كارهاي‌ پشت‌ صحنه‌ تئاتر را به‌ نوعي‌ تجربه‌ كردم‌ مانند گريم‌، اما دوست‌ دارم‌ بازيگري‌ تئاتر را هم‌ تجربه‌ كنم‌.چندين‌ پيشنهاد هم‌ داشته‌ام‌ اما متن‌ها و نقشهاي‌ پيشنهادي‌ را نپسنديدم‌.
        
         اوقات‌ فراغت‌
        
         در زمينه‌ تحصيلي‌ خودم‌ فعاليت‌ مي‌كنم‌ يعني‌ گرافيك‌.البته‌ نه‌ به‌ طور دقيق‌ چون‌ كارم‌ در زمينه‌ طراحي‌ و معماري‌ داخلي‌ است‌ اما از گرافيك‌ در اين‌ كار نيز استفاده‌ مي‌كنم‌.البته‌ بعد از بازي‌ در خاك‌ سرخ‌ به‌ مدت‌ يكسال‌ و نيم‌ كار بازيگري‌ نكردم‌ و در اين‌ مدت‌ يك‌ نمايشگاه‌ به‌ اتفاق‌ يكي‌ از دوستانم‌ در گالري‌ گلستان‌ در زمينه‌ نقاشي‌ و معماري‌ داخلي‌ داير كردم‌.اوقات‌ فراغتم‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ فعاليت‌ مي‌كنم‌.
        
         اهل‌ موسيقي‌ پاپ‌ نيستم‌
        
         راستش‌ را بخواهيد، من‌ موسيقي‌ محلي‌ و سنتي‌ را دوست‌ دارم‌، در زمينه‌ موسيقي‌ خارجي‌ نيز موسيقي‌ ملل‌ را مي‌پسندم‌ و زياد هم‌ اهل‌ پاپ‌ نيستم‌.
        
         در دو ميداني‌ مدال‌ كسب‌ كردم‌
        
         زماني‌ بسيار جدي‌ در دبيرستان‌ دو ميداني‌ و قواي‌ جسماني‌ كار مي‌كردم‌.چندين‌ مدال‌ و مقام‌ در سطح‌ كشور نيز دارم‌ اما در دوران‌ دانشگاه‌ و بعد از دانشگاه‌ به‌ علت‌ مشغله‌ كاري‌ نتوانستم‌ به‌ طور جدي‌ كار كنم‌ و ادامه‌ بدهم‌، ورزشهاي‌ مورد علاقه‌ام‌ شناست‌ چون‌ درون‌ آب‌ است‌ و آب‌ مايع‌ حيات‌.فوتبال‌ را هم‌ دوس‌ دارم‌ و بازيهاي‌ ملي‌ را دنبال‌ مي‌كنم‌، چون‌ فوتبال‌ در ايران‌ و ساير كشورها جايگاه‌ ويژه‌اي‌ دارد.
        
         آرزوي‌ لاله‌ اسكندري‌
        
         آرزو مي‌كنم‌ سلامت‌ باشم‌.چون‌ اگر سالم‌ و سلامت‌ باشم‌ مي‌توانم‌ كار كنم‌ و مستقل‌ باشم‌ و روي‌ پاي‌ خودم‌ بايستم‌ و در كنار اين‌ كار كردن‌ به‌ انسان‌هاي‌ ديگر كمك‌ كنم‌ و در پايان‌ آرزوي‌ موفقيت‌ براي‌ تمام‌ مردم‌ كشور خوبمان‌ و همچنين‌ شما دست‌

    + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 9:34  توسط کاظم خطیبی  | 


     
    121986.jpg
    ایشان دوران تحصیلات خود رادر تربت حیدریه گذراندند وپدرشان در اداره دامپزشکی فعالیت داشتنند مطالب نوشته شده زیر در روزنامه ایران به چاپ رسیده که ملاحظه مینمایید

     

    در گفت وگو با فريدون جيراني، كارگردان سينما
    روايت ستارگان سينما از رؤياهاي فرو خفته
    به نظر مي رسد آنچه امروزه بيش از هر چيز نظر قشر جوان را به خود جلب مي كند، آخرين خبرها در مورد جزئيات زندگي خصوصي بازيگران سينمايي است. بويژه بازيگراني كه به عنوان شخصيتهاي رؤيايي و اسطوره هايي اسرارآميز و ستارگاني درخشان در آسمان سينما ظاهر شده اند. آنطور كه پيداست قهرمان شدن وستاره گرايي در ايران، سلسله مراتب اجتماعي از ارزشها را به وجود آورده است به گونه اي كه گويا ستارگان مي توانند براي جوانان، همچون پلي ميان دنياي واقعي ودنياي آرماني مطرح باشند.فريدون جيراني، كارگردان سينما در گفت وگوي حاضر، روند تاريخي ستاره گرايي در سينما را معرفي مي كند و به فيلمهايي اشاره دارد كه اين پديده را در خود ظاهر ساختند. وي در عين حال مي كوشد تأثيرات متقابل ستاره سازي در سينما و جامعه را توضيح دهد.
    •••
    * پديده ستاره سازي در سينماي ايران، از چه زمان و چطور شكل گرفت؟
    | ستاره سازي در همه جاي دنيا، همزمان با راه افتادن سينما به عنوان تفريح عمومي، تحت تأثير نظام ستاره سازي هاليوود قرار گرفت. از سال۱۹۲۰ميلادي كه سينماي داستاني آمريكا شكل گرفت و محلي به نام هاليوود به وجود آمد، براي جذب مردم به سينما، از شهرت هنرپيشگان تئاتر استفاده شد و وقتي تبليغات روي هنرپيشه ها دركشاندن مردم به سالن هاي سينما جواب داد، نظام ستاره سازي درهاليوود اصل شد.
    در آغاز دهه۱۳۰۰هجري شمسي، در اوايل دوره رضاشاه، تعداد سينماهاي تهران افزايش يافت و مردم بيشتري به سينما رفتند. همزمان با ورود طبقه متوسط ايران به سينما، تبليغات آمريكايي ها در ستاره سازي به ايران رسيد. چارلي چاپلين، ريچارد تالماج، آلبرتيني، آني آندورا و مري پيكفورد، هنرپيشگاني هستند كه در سالهاي نمايش فيلمهاي صامت در ايران به شهرت رسيدند. سينماداران ايراني در آغاز دهه۱۳۰۰چون اغلب تاجراني بودند كه به اروپا و آمريكا سفر مي كردند، دقيقاً تبليغات غربي ها را در معرفي هنرپيشگان فرنگي البته با ترجمه فارسي كپي كردند.
    * پس ما براي اولين بار، پديده ستاره سازي را از غرب گرفتيم؟ يعني با شروع ستاره گرايي در هاليوود، ستاره سازي در ايران هم شكل گرفت؟
    | بله، اما نه كاملاً همزمان. منظورم اين است كه ممكن است تاريخ ها با هم خيلي همخواني دقيقي نداشته باشند. اما با قاطعيت مي توان گفت فاصله كم بود و خيلي زود، پديده ستاره سازي هاليوود، بر روي همه سينماهاي دنيا از جمله سينماي ايران تأثير گذاشت.
    * به اين ترتيب مي توان گفت شهرت بخشيدن به ستارگان، جزو اصول سينما بوده است.
    | هدف سينما دراصل شهرت بخشيدن به ستارگان نبود. اين سينماي داستاني بود كه براي جذب مخاطب به اين نتيجه رسيد كه ستاره بسازد وخيلي زود سازندگان اولين فيلمهاي داستاني در دنيا متوجه جادوي تصوير وتأثير عميق آن روي بيننده شدند. از درون اين تأثير بودكه سينماي رؤياپرداز معني پيدا كرد. در نتيجه سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ومعروفيت ستارگان سينما روي زندگي مخاطبين تأثير گذاشت.
    * منظور شما از تأثير سينماي رؤياپرداز بر روي مخاطبين، چگونه تأثيري است؟
    | در سينماي رؤياپرداز بازيگران معروف در نقشهايي ظاهر شدند كه انعكاس خواست ها و تمايلات طبقه اي بود كه نمي توانست به راحتي به آرزوهايش برسد. سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ستارگان، براي اين طبقه، تحقق آرزوها را در خيال امكانپذير ساخت. فيلمهايي كه تماشاگران را به دنياي آرمانيشان سوق داد تا در داستانهايي از زندگي، دنياي ديگري را نيز تجربه كنند، بدون آنكه شرايط موجود خوددر اين دنيا را به همراه داشته باشند.
    ولي بايد به ياد داشته باشيم كه در آغاز شكل گيري سينماي داستاني در غرب، شكاف طبقاتي وسيع بود و اقدامات رفاهي براي مقابله با تبليغات كمونيستها وسوسياليستها هنوز عمومي نشده بود. بنابراين مردم طبقه پايين در جوامع غربي نيز زياد بودند. در اصل سينماي رؤياپرداز در ابتداي شكل گيري در داخل مرزهايش، اين طبقه را نشانه گرفت. هنگامي كه طبقه متوسط در جوامع غربي از طريق اجراي اقدامات رفاهي و كنترل درآمدها، توانست فاصله طبقاتي را كم كند و تعادلي در جامعه برقرار كند، سينماي رؤياپرداز غرب متوجه مرزهاي خارج از خود نيز شد.
    * چگونه يك هنرپيشه مبدل به ستاره مي شود؟
    | هيچ نسخه اي در اين زمينه وجود ندارد. اما پارامتر شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه در اين رابطه خيلي مهم است و در همه جاي دنيا، تعيين كننده بوده. اگر تاريخ سينماي آمريكارا مرور كنيم از آغاز دهه ۲۰ ميلادي تا آغاز جنگ دوم جهاني كه جامعه آمريكا خيلي پيچيده نشده است، تقابل خير و شر در سطح ظاهري جامعه قابل رؤيت است و اخلاقيات بر جامعه حاكم است. قهرمانان سينماي رؤياپرداز مظهر پاكي، شرافت و جوانمردي هستندو به صراحت از اعمال خير دفاع مي كنندو در مقابل شر و اعمال شر مي ايستند. خير و شري كه در همه جوامع قابل تعميم است.
    «داگلاس فربنكس» در فيلمهاي زورو و «چاپلين» در تمامي فيلمهايش، با زور مي جنگد. يكي با زور و زورمندان در قرون گذشته و ديگري با زورو زورمندان در اواخر قرن نوزدهم و بيست. اما از اواخر دهه۵۰ جامعه آمريكا پيچيده تر شد و سرمايه داري، طرفداران تفكر چپ را در جامعه خانه نشين و منزوي كرد. در اين شرايط جنگ سرد از طريق تبليغات در سطح جهاني، تقابل خير و شر را به عرصه گسترده تري كشاند و براي غرب مفهوم خير و براي شرق، مفهوم شري ساخت و «جيمز باند» قهرمان جامعه شد، قهرماني كه به راحتي آدم مي كشد. در چنين شرايطي قهرمانان فيلمها، مظهر پاكي و شرافت نيستند.
    در اواخر دهه ۶۰ميلادي پس از وقايع مه ۱۹۶۸ در فرانسه كه افكار عمومي جهان را تحت الشعاع قرار داد، دوباره روشنفكران مخالف و اغلب چپ توانستند در آمريكا قدرت بگيرند و قهرمانان فيلمها نيز تغيير كردند. پليسي كه با فساد داخل اداره پليس مي جنگد و يا پليسي كه به دليل فساد و بوروكراسي داخل اداره اش نمي تواند قانون را به اجرا درآورد. در واقع اينان قهرماناني هستند كه به نوعي با ناهنجاريهاي جامعه درستيزند. بدين ترتيب، با شكل گيري اين نوع قهرمان پردازي، سينماي رؤياپرداز هاليوود جايش را به يك سينماي نسبتاً واقع گرايانه داد و هاليوود به عنوان مظهر رؤياپردازي فروريخت ولي در اواخر دهه ،۷۰ با كاهش نفوذ تفكر چپ در جهان و شكل گيري هاليوود جديد، دوباره سينماي رؤياپرداز در شكل جديدي قهرمان جعلي ساخت و هنرپيشگاني كه نقشهاي اين قهرمانان جعلي را شكل مي دهند، معروف شدند كه تا امروز، اين دوره كم و بيش ادامه دارد.
    * ولي امروزه روند فيلمهاي سينمايي حداقل در ايران، اغلب واقع گرايانه است. به اين مفهوم كه اكثر فيلمها به جاي داستانهاي تخيلي، روايتهاي واقعي و يا معضلات اجتماعي را نشان مي دهند. آيا اين روند، در پديده ستاره گرايي تأثير نگذاشته است؟
    | مسلماً بي تأثير نبوده است. ببينيد! اصولاً بعد از پايان جنگ جهاني دوم، سينماي واقع گرا تحت تأثير شرايط بعداز جنگ شكل گرفت. كارگردانان معترض به صحنه آمدند و به تدريج سينما از حالت رؤياپردازي در شكل پيشين خود خارج شد. دوربينها از استوديوها خارج شدند و سعي كردند واقعيتها را به مردم نشان دهند. بدين ترتيب سينما ازاتكا به بازيگري، خارج و به نيروي فكر وانديشه متكي شد. در حقيقت واقع گرايي باعث مي شود فيلم به زندگي عادي تماشاچيان نزديك شود و در اين حال، تصوير ستارگان تغيير ماهيت مي دهدو قهرمانان، زميني مي شوند. هنرپيشه هاي ماوراي طبيعي تبديل به آدمهاي اين جهاني مي شوند و مي ميرند و اذيت مي شوند حتي ديگر قدرت مافوق بشري براي انجام هرگونه كاري را از دست مي دهند. نقش آنان بالابردن شرايط انساني و مافوق جلوه دادن آن به منظور تجسم نمونه هاي عالي و سرمشقهاي كامل مافوق بشري نيست، بلكه ستارگان، واسطه هايي ميان دنياي واقعي و دنياي رؤيايي مي شوند. ستارگاني كه براي تماشاگران دسترس پذير شده و تبديل به افرادي مي شوند كه هر كس مي تواند خود را در آنان بازشناسد.
    درواقع با ورود روايتهاي واقعي به سينما، شكل جديدي از سينماي رؤياپرداز شكل گرفت كه بر روند پديده ستاره سازي هم بي تأثير نبود.
    * اولين بازيگر ايراني كه مبدل به ستاره شد، چه كسي بود؟
    | سينماي ايران در دوره اول، يعني از ۱۳۰۹ هجري شمسي تا ۱۳۱۶ به دليل ضعف تكنيكي و رقيب قوي خارجي، فرصت ستاره سازي نيافت تا اينكه در آغاز سال ۱۳۲۷ هجري شمسي، سينماي ايران، ابتدا از شهرت هنرپيشگان تئاتر به ويژه هنرپيشگان تماشاخانه تهران براي جذب مخاطب به سينما استفاده كرد. اما هنرپيشگان تئاتر چون، بيشتر نقشهاي قبلي خود در تئاتر را به سينما، آمدند، نتوانستند ستاره شوند. در سال ،۱۳۳۱ همراه با جنبش ملي شدن صنعت نفت، سينماي ايران توانست قهرمان مظلوم بسازد. قهرماني كه ريشه در شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي آن تاريخ داشت و بازيگري كه نقش اين قهرمان مظلوم را بازي كرد در جامعه به عنوان ستاره پذيرفته شد.
    فيلم ولگرد، ساخته مهدي رئيس فيروز، اولين فيلمي است كه درسينماي ايران، ستاره ساخت و ناصر ملك مطيعي اولين ستاره سينماي ايران شد. نقشي كه او بازي كرد، جواني با سواد و مظلوم است و اين درست در جامعه اي است كه مظلوميت معنا دارد. تماشاگران نيز، در آن زمان اين نقش او را پذيرفتند و ستاره شكل گرفت. بعد از وقايع ۱۵ خرداد ۴۲ و شكل گيري استبداد، همراه با تبليغات انقلاب سفيد، جاي قهرمان باسواد مظلوم را فردي «لات» گرفت فردي كه قانع و راضي است و مشكلي هم با جامعه اش ندارد. وي در نقش خود، سعي كرد به تمايلات و خواستهاي طبقه پايين در داستانهاي رؤيايي پاسخ دهد و دنياي رؤيايي براي آنها بسازد. در سالهاي شكل گيري سينماي رؤياپرداز ايران (۱۳۴۸ـ۱۳۴۳) فردين، هنرپيشه اي كه نقش فرد لات را بازي مي كند، ستاره سينماي ايران است. از اواخر سال ،۴۷ با رشد طبقه متوسط ايران و تأثير وقايع جهاني مثل وقايع ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه، قهرمان سينماي فارسي عوض شد. از اين تاريخ به بعد، فردي لات، معترض و طالب عدالت جاي فرد مظلوم، راضي و قانع را گرفت و او كه نمي تواند با ظلمي كه براو شده كنار بيايد با جامعه اش درگير مي شود. از ۱۳۴۸ تا ،۱۳۵۷ اين فرد قهرمان مشخص فيلمهاست و هنرپيشه اي كه نقش او را بازي مي كند، معروف ترين ستاره سينماي ايران مي شود (بهروز وثوقي).
    پيروزي انقلاب اسلامي شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي جامعه ايران را عوض كرد و در شرايط جديد، سينماي ايران نيز دگرگون شد. از ۱۳۶۲ كه سينماي جديد ايران شكل گرفت تا پايان ۱۳۶۷ قهرمان فردي در سينماي ايران حذف شد و جمع قهرمان فيلمها بود و ستاره سازي به طوركلي متوقف گرديد. در اين دوره، هنرپيشه اي به عنوان ستاره مطرح نمي شود. فيلمها، مهمتر از ستاره ها هستند. از پايان دهه ۶۰ هجري شمسي، با رشد سرمايه داري تجاري جديد درايران و شكل گيري تبليغات هماهنگ با آن، قهرمان فردي دوباره درسينماي ايران ظهور كرد. قهرمان دوره جديد مظلوم نيست و نه تنها براي عدالت و احقاق حق مي جنگد، بلكه براي رسيدن به زندگي مرفه، دست به هر كاري مي زند و بازيگري كه نقش اين قهرمان را بازي مي كند، تبديل به ستاره مي شود. به اين ترتيب از پايان دهه ۶۰ و آغاز دهه ۷۰ هجري شمسي، با شكل گيري قهرمان فردي در فيلمها، ستاره سازي نيز شكل مي گيرد.
    * آقاي جيراني ! ما شاهد قهرمان سازي در حوزه هاي ورزشي وهنري در جامعه هستيم. بخصوص در زمينه ورزشي كه گاه بازيكنان فوتبال تبديل به اسطوره مي شوند. ولي چرا قهرمانان و ستارگان در حوزه سينما، بيش از ساير حوزه ها روي افكار و حركات قشر جوان مؤثرند؟
    | سينما وسايلي دراختيار دارد كه تأثيراتش بيش از هر وسيله ديگري است.مردم در يك سالن مي نشينند و داستانهايي مي بينند ودر داستان، قهرمانان خود را پيدا مي كنند. بخصوص اينكه، با تنوع فيلمها وداستانهاي متفاوت قادرند در رؤياي خود، نوعي از زندگي را تجربه كنند كه هميشه آرزوي آن را دارند. مخاطبان سينما و بويژه جوانان مي توانند خود را در نقش قهرماني تصور كنندكه آرزويش را دارند. اين رؤياپردازي بويژه در كشورهايي مثل ايران، براي اقشار پايين جامعه، از اين طريق شكل مي گيرد. آنها آنچه را كه ندارند و در زندگي آرزو مي كنند در ستارگان سينما مي بينند . حال آنكه در حوزه هاي ورزشي وهنري ، ما با چنين تنوعي روبرو نيستيم. در نهايت، قدرت يك قهرمان ورزشي در پيروزي يك تيم ظاهر مي شود واين پيروزي نمي تواند زواياي مختلف رؤياهاي بينندگان وطرفدارانش را در برگيرد. اگرچه از بسياري جهات مفيد است، ولي قهرمانان تخيلي را در صورت بنديهاي متفاوت شامل نمي شود. از همين رو، ستاره گرايي و قهرمان سازي در سينما بيش از هر حوزه ديگري برمخاطبين خود مؤثر است.
    * آيا به نظر شما، امروزه ستاره گرايي در سينما، مواجه با بحران نيست؟ بدين معنا كه ، ستاره شدن هنرپيشه اي در مدتي كوتاه وصعود اعجاب آور او، مي تواند سرمشقي براي توفيق اجتماعي در انظار مردم بخصوص جوانان جلوه كند. توفيقي كه بدون انتظار وكار زياد به دست آمده است. آيا چنين چيزي براي جامعه جوان امروز ما يك بحران محسوب نمي شود؟ آيا خللي در ارزشهاي اجتماعي به وجود نمي آورد؟
    | ببينيد! آنچه كه بايد مورد توجه مردم بخصوص جوانان جامعه ما قرار گيرد ، تغيير نگرش به پديده قهرمان سازي است. تأكيد مي كنم كه هيچ هنرپيشه اي يكباره، بدون تلاش وفاقد يكسري ويژگيها وخصوصيات خاص، نمي تواند ستاره شود. اين تصوير غلطي است كه در اذهان جوانان جاي گرفته، كه براي ستاره شدن ، هيچ كوشش و كار زيادي لازم نيست وصرفاً با ورود به سينما، مي توان به پايگاه اجتماعي بالا وشهرتي دست يافت. در واقع نيمي از ارتقاي هنرپيشه تامرحله ستاره شدن ، نتيجه تحسين خود مردم است . تحسيني كه جدا از نقشهايش به ارائه گر ضميمه مي شود وبه تدريج او را مبدل به ستاره مي كند. اشتباه از وقتي آغاز مي شود كه اين تحسين سبب غلبه برتفكر وشخصيت وي مي شود. يعني مسائلي كه ربطي به فعاليتي كه سبب پيروزي او مي شود ندارد واين همان مسأله قهرمان پرستي است. قهرماني كه براي اكثر مردم در حكم الگو درمي آيد وتمام افعال وحركاتش، ونيز ماجراهاي زندگي اواز هرنوع با لذت وعلاقه، موردتفسير وبررسي مطبوعات تخصصي قرار مي گيرد. بنابراين اين مردم هستند كه با تشويق وتحسين خود، هنرپيشه ها را تا حد بت كه مدلي از موفقيت اجتماعي در نظر آنان است ، بالا مي برند واز آنها ستاره مي سازند وگرنه، قهرمان شدن و يا رسيدن به توفيق اجتماعي در سينما مثل هرحوزه ديگر هنري ، كاري نيست كه به سادگي و راحتي صورت پذيرد.
    * آقاي جيراني ! شما به نقش مطبوعات دراين زمينه اشاره كرديد. آيا مي توان اين طور تصور كرد كه يكي از عوامل مؤثر در پيدايش روند ستاره سازي رسانه هاي گروهي هستند؟
    | به عقيده من هيچگاه رسانه هاي گروهي ، شرايطي به وجود نياوردند كه منجر به تفوق بازيگري برخلاقيت باشد ويا حتي سبب جدايي فوق العاده زياد بين هنرپيشه عادي وهنرپيشه ستاره و در نتيجه ارتقاي ستاره به رتبه اول از سلسله مراتب اجتماعي شود. درحقيقت رسانه ها وبخصوص مطبوعات تخصصي دراين زمينه طبقه ممتازي به وجود آوردند كه داراي پايگاه خاصي درجامعه هستند وآنان را در روح توده مردم ، به صورت قهرمانان وستارگاني نه چندان در دسترس معرفي كردند. در واقع رسانه ها، به وجود آورنده پديده ستاره گرايي نيستند. اين وسايل، تنها ستارگان را حمايت مي كنند وآنان را تاحدودي مقدس جلوه مي دهندوبه چهره آنان، محبوبيت جمعي مي بخشند.
    تولید زعفران درکشور دارد
    + نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:27  توسط کاظم خطیبی  | 

      سهراب سليمي

    سهراب سليمي

    كارگردان، بازيگر، طراح صحنه، مجسمه‌ساز، طراح ماسك و گريم
    تاريخ تولد: 1329مشهد
    تحصيلات: كارشناسي كارگرداني و بازيگري از دانشكده هنرهاي دراماتيك؛١٣٥٧ دريافت نشان درجه يك هنري معادل درجه دكترا توسط شوراي عالي ارزشيابي وزارت ارشاد؛1382

    نمايش‌ها:
    بازي در نمايش”صيادان “به كارگرداني”فرامرز طالبي “؛ دانشگاه تهران، تالار فردوسي ؛ 1352
    بازي در نمايش”به خاطر وطنم “به كارگرداني”رضا رضاپور “ ؛تربت حيدريه، تالارمولن‌ روژ ؛ 1345
    بازي در نمايش”كوروش پسر ماندانا “به كارگرداني”تيمور قهرمان “؛ تربت حيدريه، تالار فرهنگ ؛1346
    بازي در نمايش”آرش كمانگير “به كارگرداني”تيمور قهرمان “؛ تربت حيدريه، تالار منصوريه ؛1347
    كارگرداني و بازي در نمايش”پزشك قلابي “ نوشته”نصرت زماني“؛كرمانشاه، تالار رازي؛ 1349
    كارگرداني و بازي در نمايش”تاجماه و عروس “نوشته”فريده فرجام “؛ كرمانشاه، تالار پروين اعتصامي ؛ 1349
    كارگرداني و بازي در نمايش”قوچ شايسته قرباني است “نوشته”تقي تقي‌پور “؛ شاهرود،تالار شير و خورشيد ؛ 1350
    كارگرداني و بازي در نمايش”گلدونه خانم “نوشته”اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 1350
    كارگرداني و بازي در نمايش”حالت چطور مش رحيم“نوشته ”اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد؛ 1350
    كارگرداني و بازي در نمايش”توي خودت باش “نوشته” اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 135١
    كارگرداني و بازي در نمايش”از پا نيفتاده‌ها “نوشته”غلامحسين ساعدي“؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد؛ 135١
    كارگرداني و بازي در نمايش”مسافران“نوشته”اكبر رادي “؛ تهران، كاخ جوانان؛1351
    بازي در نمايش”آندورا“به كارگرداني”ابوالقاسم معارفي “؛تهران، كاخ جوانان؛ 1352
    بازي و سازنده ماسك در نمايش”سرباز لاف‌زن “به كارگرداني”خليل موحدديلمقاني “؛تهران، تالار سنگلج؛ 1352
    بازي در نمايش”لبخند باشكوه آقاي گيل “به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1353
    بازي در نمايش”از پا نيفتاده‌ها“به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، تالار رفاه؛ 1353
    كارگرداني و بازي در نمايش”از پنجره نگاه كن “نوشته”نادر ابراهيمي “؛تهران، تالار رفاه؛ 1353
    بازي، دستيار كارگردان و سازنده عروسك در نمايش”ابراهيم توپچي و آقا بيك “به كارگرداني ”ركن‌الدين خسروي “؛تهران،تالار 25 شهريور(تالار سنگلج)؛ 1354
    دستيار كارگردان و سازنده عروسك در نمايش”سلام و خداحافظ “به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي“؛تهران، تالار انجمن ايران و آمريكا؛ 1354
    بازي در نمايش”سربازها “به كارگرداني”هرمز هدايت “؛تهران، دانشكده‌ هنرهاي زيبا؛ 1354
    طراح گريم نمايش”سالگرد “به كارگرداني”‌تاجبخش فنائيان “؛تهران، دانشكده‌ هنرهاي زيبا؛1355
    بازي و طراح گريم در نمايش”گدا و سگ مرده “به كارگرداني”محمد هراتي “؛تهران، دانشكده‌ هنرهاي زيبا؛ 1355
    كارگرداني و بازي در نمايش”27 واگن پر از پنبه “نوشته”تنسي ويليامز “؛شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 1355
    بازي و ساخت مجسمه در نمايش”ساكت “به كارگرداني”جعفر والي “؛تهران، تالار 25 شهريور ( تالار سنگلج)؛1355
    بازي در نمايش”تياله “به كارگرداني”محمدرضا كلاهدوزان “؛تهران، تالار دانشكده‌ هنرهاي دراماتيك؛ 1355
    طراح گريم نمايش”زيتون “به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي “؛تهران، تالار دانشكده‌ هنرهاي دراماتيك؛ 1355
    بازيگر، دستيار كارگردان و ساخت ماسك در نمايش”نمايش طولاني‌ “به كارگرداني”جعفر والي‌“؛ تهران، تالار 25 شهريور (تالار سنگلج)؛ 1356
    بازي در نمايش”وايكينگ‌ها در هل‌گلاند“به كارگرداني”جمشيد جهانزاده “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1356
    بازي در نمايش”از نيمه راه“به كارگرداني”فريد شهرياري “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    طراح گريم در نمايش”ماندراگولا “به كارگرداني”عبدالحسين فهيم “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    بازي در نمايش”پيش از ناشتايي “به كارگرداني”ژيلا سهرابي “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    سازنده ماسك در نمايش”قويتر“به كارگرداني”محمدعلي شكيبافر “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    بازي در نمايش”‌جويندگان “به كارگرداني”داود دانشور “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    بازي در نمايش”بيوگرافي يك بازي “به كارگرداني”جمشيد جهانزاده “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    طراح گريم در نمايش”مرگ در برابر“به كارگرداني”حسن مهماني “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1356
    بازي و طراح گريم در نمايش”دو رگه“به كارگرداني”جمشيد جهانزاده“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    بازي در نمايش”گوئرنيكا “به كارگرداني”احمد سپاسدار “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
    طراح گريم در نمايش”سي‌زوئه ياني مرده است“به كارگرداني” ركن‌الدين خسروي “؛ تهران،اداره تئاتر، خانه نمايش ؛ 1357
    بازي در نمايش”استثنا و قاعده “به كارگرداني” ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، دانشگاه صنعتي؛ 1357
    بازي و طراح صحنه در نمايش”پيك نيك در ميدان جنگ“به كارگرداني”محمود هندياني“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛سال(؟)
    طراح گريم در نمايش”سي‌زيف و مرگ“به كارگرداني”‌محمدرضا كلاهدوزان“؛ تهران،دانشكده هنرهاي دراماتيك؛سال(؟)
    طراح گريم در نمايش”ژاندارك“به كارگرداني” ركن‌الدين خسروي“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ سال(؟)
    طراح گريم در نمايش”كله‌ گردها و كله تيزها “به كارگرداني”ناصر رحماني‌نژاد“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1358
    بازي در نمايش”مونتسرا “به كارگرداني”محمدعلي جعفري “؛تهران، تالار رودكي؛1358
    طراح گريم در نمايش”گوشه‌ نشينان آلتونا “به كارگرداني”‌ركن‌الدين خسروي “؛تهران، تالار سنگلج؛ 1358
    طراح گريم در نمايش”خرده بورژواها “به كارگرداني”‌ناصر يوسفي‌نژاد “؛ تهران، تالار مولوي؛ 135٩
    بازي و طراح گريم در نمايش”مرگ بر آمريكا “به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي“؛ تهران، تالار سنگلج؛سال(؟)
    طراح گريم در نمايش”بوسمن ولنا “به كارگرداني”رجب محمدين‌ “؛ تهران، تالار مولوي؛1359
    بازي در نمايش”حماسه ننه خيضر “ كارگرداني” گروهي“؛ تهران، تالار وحدت؛ 1360
    بازي و طراحي صحنه در نمايش”سي‌زونه باني مرده است“به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي‌“؛ تهران، تماشاخانه سعدي؛ 1360
    بازي در نمايش”سوگ‌نامه براي مادر قاسم “به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، سنديكاي هنرمندان؛ 1360
    طراح گريم در نمايش”ماهان كوشيار “به كارگرداني”‌رضا قاسمي “؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1363
    بازي در نمايش”شاهزاده و گدا “به كارگرداني”هادي مرزبان “؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1365
    بازي در نمايش”معماي ماهيار معمار “به كارگرداني”رضا قاسمي “؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1365
    بازي و دستيار كارگردان در نمايش”باغ آلبالو “به كارگرداني”اكبر زنجانپور “؛ تهران، تالار وحدت؛ 1367
    بازي در نمايش”تولد “به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، تالار مجموعه آزادي؛ 1367
    بازي در نمايش”مريم و مردآويج “به كارگرداني”بهزاد فراهاني، حسين احمدي‌نسب “؛تهران، تالار مجموعه آزادي؛ 1367
    بازي در نمايش”اتللو “به كارگرداني”هوشنگ توكلي“ ؛تهران ،تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1368
    كارگرداني نمايش”كبودان و اسفنديار“نوشته”آرمان اميد“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1369
    بازي در نمايش”مدال درجه يك شجاعت“به كارگرداني”حميد مظفري“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1369
    بازي در نمايش”چراغ گاز“به كارگرداني”شهلا ميربختيار“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛1370
    دستيار كارگردان در نمايش”تنبور نواز“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران، تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1372
    بازي، دستيار صحنه و سازنده آكسسوار در نمايش”بينوايان“نوشته و كارگرداني”بهروز غريب‌پور“؛تهران، فرهنگسراي بهمن؛ 1375
    دستيار كارگردان، سازنده وسائل صحنه و صورتك در نمايش”هفتخوان رستم“نوشته و كارگرداني ”بهروز غريب‌پور“؛تهران، تالار 12 هزار نفري آزادي؛ 1376
    بازي در نمايش”دايره گچي قفقازي“به كارگرداني”حميد سمندريان“؛ تهران ،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1376
    مدير و مشاور كارگردان در نمايش”شب روي سنگفرش خيس“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1377
    بازي در نمايش”ريچارد سوم“به كارگرداني”داود رشيدي“؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1378
    مدير برنامه در نمايش”حماسه انقلاب سنگ“نوشته و كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران، تالار وحدت؛ 1379
    بازي در نمايش”درد دل با سگ“نوشته و كارگرداني”آتيلا پسياني“؛تهران،تئاترشهر،تالار اصلي؛ 1379
    مدير برنامه و دستيار كارگردان در نمايش”باغ شب‌نماي ما“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1380
    بازي و دستيار كارگردان در نمايش”هفت كردار“نوشته و كارگرداني”هرمز هدايت“؛تهران، تئاترشهر،تالار اصلي ؛ 1380
    كارگردان، طراح صحنه و سازنده ماسك در نمايش”مده‌آ“نوشته”داريو فو“؛تهران،تئاتر شهر،تالار قشقايي؛تهران، تالار مولوي؛ زنجان؛ همدان؛ آلمان؛ 1381
    كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”آخر خط“نوشته”پتر توريني“؛تهران،تئاتر شهر،تالار سايه؛ تنكابن؛ آلمان؛ 1382
    كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”سه گانه وانيك“(احضار، گشايش، اعتراض)نوشته”واسلاو هاول“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛1383
    كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”دو دلقك و نصفي “نوشته”جلال تهراني “؛(جشنواره تئاتر ماه) تهران،حوزه هنري، تماشاخانه مهر ؛1384

    همكاري با گروه”ركن‌الدين خسروي“ از سال ١٣٥٣ (اين گروه از سال 1356”5 آذر“ نام گرفت.)
    موسس گروه تئاتر”صورتك“با اجراي نمايش‌هاي”مده‌آ“، ”آخر خط“، ”سه گانه وانيك“و ”دو دلقك و نصفي“
    همكاري آزاد با گروه‌هاي مختلف تئاتري
    فعاليت‌هاي تخصصي در رشته‌هاي بازيگري، كارگرداني، طراحي گريم، طراحي صحنه، دستيار كارگرداني، مشاور كارگرداني، مدير صحنه، ساخت مجسمه، ماسك و لوازم صحنه

     

    لازم به یاد آوریست دوست عزیز ومهربان باتوجه به سابقه طولانی كه در تربت حیدریه حضور داشته اند

    وبا علاقه ای که به شهرمان دارند لازم بود در اینخصوص از ایشان قدر دانی نماییم

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 23:27  توسط کاظم خطیبی  |