تبليغاتX
شهرستان تربت حیدریه
در باره شهرستان تربت حیدریه
 

در خواست همکاری از عموم همشهریان

 مقیم سراسر جهان

از تمامی همشهریان عزیز در سراسر دنیا  در خواست

 میشودچنانچه در باره تربتی های مقیم محل خودشان

  اطلاعاتی دارند جهت معرفی به همشهریانمان دریغ

 نفرمایند چون هدف جمع آوری مجموعه علمی  

    فرهنگی هنری اجتمایی و..... دیارمان میباشد.

   بهرحال منتظر همکاری همه عزیزان هستیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 23:6  توسط کاظم خطیبی  | 

 در باره شاعر عزيز و مردمي شهرمان

استاد قهرمان پيشتر بدانيم

  



محمد قهرمان متولد ۱۰ تير ۱۳۰۸ تربت حيدريه
- تحصيلات ابتدايى تا دوم متوسطه در تربت حیدریه
- عزيمت به مشهد و پايان تحصيلات متوسطه و عزيمت به تهران
- اخذ مدرك ليسانس حقوق در رشته قضایی
- سرودن اشعار محلى به زبان خراسانىاز دوران تحصيل
- کتابدار كتابخانه دانشكده ادبيات خراسان در دهه ۴۰تصحيح و تحقيق در متون كهن سبك هندى و انتشار نزديك به بيست اثر تحقيقى
- برخى از آثار تحقيقى او عبارتند از: تصحيح ديوان صائب تبريزى (۶جلد)، تصحيح ديوان صيدى تهرانى، انتشار و تصحيح مجموعه آثار ابوطالب کليم همدانى، تصحيح ديوان حاج محمد جان قدسى مشهدى، برگزيده اشعار صائب و ديگر شعراى معروف سبك هندى، صيادان معنى (برگزيده اشعار سخن سرايان
شيوه هندى) و ...
- انتشار مجموعه «حاصل عمر» شامل مجموعه اشعار محمد قهرمان و نشر شعرهاى تربتى او با نام «خدى خلدى خودم»
- همچنين درباره محمد قهرمان كتاب «شناخت نامه محمد قهرمان» تأليف دكتر رضا افضلى و «پردگيان خيال» ارج نامه او منتشر شده است.
«خراسان حتى در محدوده امروزى اش، چشم و چراغ فرهنگ ايرانى است. درقرن بيستم با پروردن چهره  هايى همچون بهار، فروزانفر، اخوان ثالث و شجريان، جايگاه والاى خود را در عرصه خلاقيت فرهنگى ايران زمين محفوظ نگاه داشته و از سنتهاى ديرينه ادب و هنر ايرانى، در وجه خلاق آن پاسدارى كرده است.
زبان پارسى در اين پاره از خاك ايران بزرگ، چه در عرصه حيات طبيعى اش و چه در قلمرو پژوهش ها و افزايش هاى عصرى، همچنان بالنده و بلند ايستاده است، در جايگاهى استوار. از آنها كه در نيمه دوم قرن بيستم، در خراسان توانسته اند به اين بالندگى و تعالى فرهنگى يارى برسانند يكى و در صف نخستين، استاد محمد قهرمان است كه در ۵۰ ساله اخير با خلاقيت شعرى و با پژوهش هاى ادبى و با محفل فرهنگى هفتگى اش، اين چراغ را همواره روشن نگه داشته است كه روشن باد و روشن تر باد. امروز كه جمعى از شيفتگان سنت هاى ارجمند فرهنگ ملى ما مجلسى در بزرگداشت اين شاعر و اديب برجسته عصر، تشكيل داده اند، وظيفه هر ايرانى فرهيخته است كه از جان و دل احساس شادمانى كند و در اين مجلس عزيز و روحانى حضور به هم رساند. اين بنده به عنوان كوچكترين عضو اين خانواده هنرى و فرهنگى و يكى از شاگردان قديمى اين استاد بزرگ، از يك يك دست اندركاران اين مجلس خجسته و فراهم آورندگان كتاب پردگيان خيال و همه شاعران و اديبان و هنرمندانى كه از سراسر كشور و بيرون از كشور در اين محفل مساهمت ورزيده اند، سپاسگزارم و از خداوند متعال براى استاد قهرمان و دوستداران بسيار او بهروزى و كاميابى مسألت دارم.» اين سخنان را استاد بزرگ زمان ما محمدرضا شفيعى كدكنى دروصف محمد قهرمان شاعر بزرگ خراسان ست.گفته است
خراسان؛ سرزمين خورشيد. از ديرباز همچون خورشيد در مشرق ايران پهناور درخشيده و به سبب موقعيت خاص جغرافيايى اش كه مطلع الشمس ايران به شمار مى آمده، به «خراسان» جايگاه طلوع خورشيد شناخته شده است. خراسان از ديرباز و در طول تاريخ سرزمين نام آوران و بزرگان ادب بوده است. بزرگانى چون رودكى، فردوسى، ناصرخسرو، خيام، عطار و ... در گذر زمان از دامان اين سرزمين برمى آمدند و در عصر حاضر نيز اديبانى چون ملك الشعراى بهار، عماد خراسانى، اخوان ثالث و محمدرضا شفيعى كدكنى بر تفاخر ادبى خراسان افزودند. يكى از شاعران بزرگ معاصر خراسان محمد قهرمان است.
«من كه محمد قهرمانم و بنده اى از بندگان پروردگار مهربان، در ۱۰ تير ۱۳۰۸ در تربت حيدريه به دنيا آمدم ... در سال ۱۳۲۸غزلى با اين مطلع ساخته بودم:
تا ازو دورا يكه ور سر ميه
دل مگه هونا دره دلبر ميه
... همين غزل را در همان سال براى استاد جاودان ياد ملك الشعراى بهار خواندم، و تحسين
شنيدم. ايشان از جمله فرمودند: «لهجه هاى محلى، خواه ناخواه با نفوذ روزافزون راديو روبه نابودى خواهند رفت، ولى بسيارى از لغات اصيل به كمك شعر محفوظ مى مانند و اين كار تو خدمتى شايسته است. امر گردآورى دوبيتى ها و امثال و كنايات و لغات را هم ستودند و مرا به ادامه كار تشويق فرمودند.»
محمد قهرمان در كمال سادگى و متانت همه شور و شوقى كه اسباب اين غور و تفحص طولانى در ادبيات و شعر براى او مهيا كرده است را بيان مى دارد و تشويق ملك الشعراى بهار را مسبب اصلى اين سفر دراز مى داند. اما او دوست ديرين اخوان ثالث شاعر بزرگ نيمايى نيز بود و در جمع خراسانى هاى اهل ادب حضورى مستمر و پويا داشت.
تحصيلاتش را تا مقطع ليسانس در تربت، مشهد و تهران به پايان برد. از سال ۱۳۲۶ در دبيرستان با مهدى اخوان ثالث آشنا شد و اين آشنايى به رفاقت و دوستى نزديك آن دو منتهى گشت تا پايان زندگى اخوان ادامه داشت.  نشانه اين دوستى اين روزها با نام «ده نامه از مهدى اخوان ثالث» انتشار يافته و با موضوع بررسى و نقد ادبى به پيشخوان كتابفروشى ها راه پيدا كرده است.
اين كتاب مجموعه ده نامه مفصل از مهدى اخوان ثالث به محمد قهرمان است. نامه ها كه پس از گذشت پانزده سال از مرگ اخوان منتشر مى شوند گوياى دوستى عميق اين دو و تصويرى از زندگى اخوان ثالث در تهران است.
اخوان از دهه ۴۰ محمد قهرمان را لقب شاعر فاضل داده بود آنجا كه در شرح كتابخانه دانشكده ادبيات خراسان نوشته است: «كتابخانه دانشكده كه به همت استاد دكتر على اكبر فياض تأسيس شده در حدود ۶ هزار جلد كتاب دارد. به تازگى شنيده ام كه شاعر فاضل محمد قهرمان تربتى را به تصدى آن گماشته اند كه جوانى اهل و صالح و دلسوز است. فرايند رونق و سودمندى اين كتابخانه از اين رهگذر روزافزون است.»
محمد قهرمان شاعرى را از دوران دبيرستان آغاز كرد. غزل هايش نزديك به شيوه هندى است. شعر محلى او كم نظير و پژوهش هايى در قلمرو شاعران سبك هندى برجسته و ممتاز است. «حاصل عمر» مجموعه شعرهاى رسمى و «خدى خلدى خودم» نام دفتر شعرهاى تربتى قهرمان است. از او ۱۶ كتاب منتشر شده است.
اما او در كنار شعرزمينه هاى تصحيح و تحقيق انتشار يافته و تنها در كتاب «حاصل عمر» ۳۲۳ غزل از سروده هايش
پژوهش ادبى به خصوص درزمينه شاعران سبك هندى را به جد دنبال كرده است. از جمله است تصحيحات ديوان صائب، ديوان کليم، صيدى تهرانى، محمدجان قدسى مشهدى و ...
 

 
«صيادان معنى» نيز از جمله كتب قهرمان و برگزيده اى از اشعار شيوه مشهور به سبك هندى است. اين منتخب كه حدود يازده هزار بيت را شامل مى شود با در نظر گرفتن تاريخ فوت شاعران اين سبك تدوين شده و در ابتدا چندسطرى به عنوان شرح حال هر سخنور نوشته شده و مأخذ نقل اشعار او اعم از نسخه هاى چاپى يا خطى و يا ميكروفيلم آن ذكر گشته و سپس اشعارى از آن شاعر نوشته شده است. دقت و وسواس او در پژوهش ادبى نيز همپاى وسواس هاى شاعرانه اوست. به همين جهت است كه كتب پژوهشى محمد قهرمان، منابع دقيقى براى دانشجويان ادبيات است. به طور مثال «برگزيده اشعار صائب و ديگر شعراى معروف سبك هندى» را قهرمان براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى در
 
مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى بخشى از متون نظم، درس شرح و تفسير بخشهايى از ديوان
 
صائب و ديگر شاعران معروف سبك هندى تدوين كرده است.

قهرمان به راستى استاد بازشناسى و تصحيح ديوان هاى ادباى سبك هندى است.
«ديوان ميلى مشهدى» از جمله ديگر تصحيحات اوست

«مكتب وقوع نوعى از شعر است كه شاعر به جاى خيال پردازى و مضمون آفرينى، به واقعه اى، قضيه اى موجود توجه كرده است و با هنر تسلط خود بر واژگان، ملبوسى شعرى بر تن واقعه پوشانده است. درواقع نوعى شعر رئاليستى در نگاه اروپاييان است. اشعار اين ديوان نيز الهام گرفته از اين مكتب و دربرگيرنده ابياتى از غزلها، رباعى ها، قصايد، تركيب بند و ترجيع بند و تعليقات است. سبك اين ديوان سبك معروف به هندى است كه در زمان خود به طرز نو، اشتهار داشته و درواقع نخستين قدمى است كه از مرحله عرفان و مديحه سرايى و شعر دربارى گفتن، عبور كرده و وارد زندگى مردم شده است.»
فتوحى با بيان اين مطلب كه حضور «حزن» در شعر محمد قهرمان از شاخصه هاى اصيل شعر اوست، اظهاركرد: «اندوهى كه در شعرهاى استاد قهرمان ن معنا كه فراتر از اندوه و حزن شخصى است؛ قهرمان در شعرهايش با بيانى رسا و شيرين به امورى چون ناكامى انسان، ترس، پيرى، زوال عمر و... مى پردازد و اين نگاه كلان او در غزل هايش همواره بيانگر نوعى پاييز جاويد است.»
از ديگر شاخصه هاى شعر محمد قهرمان يكنواختى و يكدستى شعرهاى اوست كه اين يكنواختى نوعى روانى و ساده فهمى را نيز به دنبال دارد.
محمد فتوحى ويژگى ديگر شعر قهرمان كه او را تا حدودى در سبك هندى منحصر به فرد مى سازد را اصرار نداشتن او به دشوارگويى دانست و اينكه« شعر او كاملاً ساده و روان است و تصويرگرى ها در شعرش با عاطفه نسبت صادقانه دارد، حال اين كه در شعر سبك هندى شاعران آن قدر به دشوارگويى مشغول هستند و حتى براى آن تلاش مى كنند كه مدعى هستند كه فهميدن شعر ماكمال است.» نگاهى به آثار و نظريات ادباى سنتى قبل و بعد از مشروطه روشن مى كند كه آنان، تا چه حد با مكتب هندى بيگانه _ و حتى معارض _ بوده اند. كم كم كسانى چون مرحوم اميرى فيروزكوهى، محمد قهرمان و ديگران پاپيش گذاشتند و شاعران آن مكتب را مقبوليتى دوباره بخشيدند.
محمد قهرمان، همزمان با همه كسانى كه از اوايل دهه سى به خلوت رفتند، سكوت كرد و استاد قطعه ها و غزل هاى بى نظير سبك هندى ماند. محمد قهرمان خود درباره سبك هندى مى گويد: «سبك هندى از اوايل سده يازدهم متداول شده و تا دوره اى كه به «بازگشت ادبى» نام گرفته، رواج داشته است. خاستگاه اين شيوه، كه به غلط «سبك هندى» خوانده شده، ايران بوده است. دليل اين نامگذارى جعلى را شايد بتوان چنين توجيه كرد كه پيشگامان سبك مزبور، يعنى نوعى خبوشانى، نظيرى نيشابورى، كفرى تربتى، ظهورى ترشيزى، ملك قمى، شكيبى اصفهانى، انيسى شاملو، سنجر كاشانى، طالب آملى و تعدادى ديگر به هند كوچيده و در همان سرزمين ديده از جهان پوشيده اند. گذشته از اينان، كسانى بوده اند كه ميان دو كشور رفت وآمد مى كرده اند، مانند حكيم ركنا و شاپور طهرانى، يا شعرايى چون طائب كه چندسال درآن ديار گذرانده و به وطن بازگشته اند.
نوآورى سخن سرايان ايرانى چون جاى براى خود بازكرد و موردتوجه سلاطين و امراى هند قرارگرفت، شعراى هندى تبار نيز به پيروى از آنان به همان طرز سخن گفتند.»
قهرمان معتقداست: «گذشته از صنايعى كه لازمه شعر است، شاعر اين سبك از اصطلاحات رايج در زبان روز و نيز اعتقادات عامه هم بهره  مى گيرد. شعر در دوران صفويه از دربار دور شد و به ميان توده مردم رفت و همين امر سبب گرديد كه امور «روزمره» وارد شعر شود. استفاده هوشمندانه و درست و درحد اعتدال از اصطلاحات رايج در زبان روز برغناى زبان شعرى مى افزايد. ولى برخى از اين اصطلاحات قبول عام نمى يابند و يا به عللى پس از چندى از يادها مى روند، آنچنان كه براى دريافتن معنى آنها بايد به كتب لغت مراجعه كرد، اگرچه احتمال دست خالى بازگشتن بسيار است. در مقابل، بعضى اصطلاحات كه در شعر آن دوره آمده ولى معناى آنها فراموش شده است، هنوز هم در محاورات به كار مى رود.
به عنوان مثال، ما معنى دقيق «طوق لعنت» را نمى دانيم و در فرهنگها نيز نشانى از آن نمى يابيم.»
محمد قهرمان در انجمن ادبى ۸۰ ساله «فرخ» در مشهد حضورى پررنگ داشته و جلسات شعر خوانى او نيز محفل گرم ادب دوستان و شاعران جوان بوده است.
دكتر محمدرضا راشد محصل درباره شعر قهرمان مى گويد: «در شعر قهرمان به لحاظ بيان احساسات طبيعى شاعر، مى توان تصويرسازى كرد و با آن تصوير پا به پاى شعر حركت كرد. در عصر امروز كمتر شاعرى را مى توان يافت كه به اين صراحت و سادگى و همراه با غناى ادبى و پختگى شعر بگويد، به نحوى كه مخاطبان زيادى را نيز بتواند جذب خود كند.»
وى افزود: «به نظر مى رسد روانى شعر قهرمان به لحاظ تجربه تمام صحنه ها و احساساتى است كه او در شعرهايش آورده است، ضمن اين كه نگاه وى به موضوعات و طبيعت پيرامون، تجربه هاى شخصى وى از حوادث و احساسات شخصى و چگونه تصويركردن اين احساسات در شعرهاى او كم نظير است.»
محمدرضا خسروى درباره محمدقهرمان مى گويد: «محمد قهرمان، «شعرمحلى استاد قهرمان» را دست مايه سخنرانى خود قرار داد و استاد محمد قهرمان با سرودن شعرهاى محلى درحقيقت توانست
زمينه هاى ماندگارى گويش تربتى را كه لهجه و گويش مادرى اوست، آماده سازد. گشاده دستى و تبحر استاد قهرمان در استفاده از لهجه محلى خود براى شعرهايش بى بديل است. سرودن شعر محلى به لحاظ نامأنوس بودن و صيقل ناخوردگى واژه ها بسيار مشكل است كه قهرمان به دليل آشنايى با واژه ها توانسته است از پس كار به خوبى برآيد، ضمن اين كه استفاده از واژگان غبارگرفته و زنده كردن واژه هاى خوش تراش از ياد رفته محلى نيز از ويژگى هاى برجسته شعر قهرمان است.»
استاد محمدرضا شفيعى كدكنى كه آشنايى ديرينى با محمد قهرمان دارد از محمد قهرمان به عنوان فرد اكمل و اول در لهجه خراسانى ياد مى كند و مى گويد: «دراين خصوص حتى مرحوم ملك الشعرا بهار آن خصوصيت يك شاعر محلى را به صورت كامل، آن گونه كه قهرمان دارد، ندارد. درباره تحقيقات ادبى درباره سبك اصفهانى نيز بعد از شادروان اميرى فيروزكوهى و گلچين معانى، هيچكس جز قهرمان نتوانسته است به اين پهنه گسترده خدمت كند.» اين سخنان را شفيعى كدكنى در مراسم نكوداشت قهرمان گفت و در همين مراسم، كتاب هاى «پردگيان خيال» (ارج نامه محمد قهرمان)، «حاصل عمر» (مجموعه شعرهاى محمد قهرمان) و «شناخت نامه محمد قهرمان» نيز رونمايى شد. همزمان با آيين نكوداشت قهرمان در مشهد، يك لوح فشرده از اشعار محلى اين بومى سراى نامدار خراسانى، با صداى خود درزیر چاپ است .به راستى كه سبك هندى در شعر فارسى را اين روزها و سالها، محمدقهرمان به تنهايى پاس داشته و اعتبار بخشيده و شعرا و بازتاب بخشى از سنت شاعرانگى ايرانى و پاسداشت او اعتباربخشى به بخشى از فرهنگ وسيع زبان پارسى است.

 

ادامه عکس های  مراسم نکوداشت استاد محمد قهرمان
 

 
استاد محمد قهرمان

استاد محمد رضا خسروی


 
استاد عثمان محمد پرست
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 21:7  توسط کاظم خطیبی  | 

با محمدحسن ابريشمي
گفت وگويي با طعم چاي زعفران
در متون پهلوي (بندهش) از پسته گرگاني ياد شده. براي اينكه بدانم اين پسته گرگاني محصول كجا بوده، رفتم سمت شاهرود و گرگان. ۱۴ روز در فرعي هاي اين منطقه مي گشتم تا به منطقه اي به نام پسته برسم. «پسته» اسم يك كوه بود در بين سبزوار و نيشابور و گرگان 
شعري هست مال اديب صابر مرندي: «گويند كه هر چيز به هنگام بود خوش/ اي عشق چه چيزي كه خوشي در همه هنگام». عشق مطالعه چيز عجيبي است هر چه بخواني كم نمي شود. كنجكاوي من روي محصولات كشاورزي ايران از آنجا شروع شد كه ديدم نه تاريخ كشاورزي داريم، نه تاريخ بازرگاني
006195.jpg
صداي عقربه ها ناراحتتان نمي كند؟
با ريتم اين ساعت ها مي نويسم. خوبي اين صدا اين است كه لحظات از دست رفته را مرتب يادآوري مي كند.
به نظر نمي آيد لحظه از دست رفته اي داشته باشيد؟
زمان از دست رفته كه همه دارند. وقت براي من بسيار ارزشمند است. به قدر به خاطرسپردن و نوشتن كلمات و جملات.
به كشاورزي علاقه داريد؟
خيلي زياد. مخصوصاً تاريخ و جغرافياي كشاورزي ايران. البته نه ايران با مرزهاي سياسي كنوني كه ايران فرهنگي كه بسيار گسترده تر از مرزهاي فعلي است.
سال ۱۳۴۰ دانشگاه ملي تازه دانشجو مي گرفت. رشته پزشكي ثبت نام كردم، شهريه ترم اول كه ۵ هزار تومان بود را پرداخت كردم. اما ترم دوم را نتوانستم. وسعم نمي رسيد. اول شاگرد كتابفروشي شدم ولي بعد آمدم بانك. اجداد من يزدي بودند كه به تربت حيدريه مهاجرت كرده و آنجا مشغول كار ابريشم و نوغان داري مي شوند. اين نام خانوادگي از آنها براي من مانده است.
خودتان مال تربت حيدريه هستيد؟
البته اصليتم يزدي است.
متولد چه سالي؟
۱۳۱۸، اسفندماه... و ۲ ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و دم و دستگاه نوغان داري و چرخ خانه ابريشم معطل ماند.
چرا كار ابريشم را ادامه نداديد؟
من رفتم سمت كتاب. ۹ ساله بودم كه معلمم، آقاي غلامرضا عظيمي، داستاني براي ما تعريف كرد و كتابي به ما داد.
چه كتابي؟
گل نرگس. مضمون بسيار عرفاني و عجيبي دارد. داستان گل سرخ و بلبل و پائيز. غم انگيز و عاشقانه.
اين اولين كتابي بود كه خوانديد؟
بله. كتابچه اي بود البته.
نويسنده اش كه بود؟
احتمالاً ترجمه بود. فكر كنم لامارتين نوشته بودش.
دومين كتابي هم كه خوانديد يادتان مي آيد؟
بله، هزار و يك شب. بعد هم گلستان سعدي.
خيلي سنگين نيست براي يك كودك ۹ ساله؟
ما مكتب مي رفتيم و قرآن ياد مي گرفتيم. بنابراين خواندن اين كتاب ها كاملاً ميسر بود. تازه مطالعه من محدود به كتاب نبود. روزنامه هاي وقت را هم مي خوانديم. دم گاراژ مي ايستاديم تا هفته نامه ها و روزنامه ها برسد و پاورقي هايشان را از دست ندهيم.
كاملاً در همين عالم بوديد؟
دبيرستاني كه بودم شاگرد اول بودم و اهل مطالعه. كلي كتاب هم داشتم كه منجر به اين شد يك كتابخانه در مدرسه تاسيس كنم. شبي ده شاهي به بچه ها كرايه مي دادم.
چقدر كتاب داشتيد؟
ديپلم كه بودم ۱۸۰۰ تا.
الان چي؟
اينها را كه مي بينيد اكثراً مرجع و ماخذند. حدود ۵ هزار تا ۴ هزار تا هم پايين دارم.
چرا بعد از ديپلم رفتيد دانشگاه ملي؟
دانشگاه تهران شركت كردم و پزشكي قبول نشدم.
معدل ديپلم شما چند بود؟
۹۵/۱۶. من شاگرد اول دبيرستان بودم.
اينكه بعد از دانشگاه رفتيد كتابفروشي دليل خاصي داشت؟
بيشتر براي گذران بود. بعد روزنامه كيهان آگهي داده بودند كه بانك كشاورزي پرسنل استخدام مي كند. آذر ۱۳۴۱ بود، رفتم و در آزمون ورودي شركت كردم. مصاحبه اي هم بود كه به وسيله اساتيد دانشگاه ملي انجام گرفت. بعد از قبولي، دوره بانكداري ديديم و از آنجا توزيع شديم به شهرستان ها.
كدام شهرستان رفتيد؟
تربت جام. آنجا كه رفتيم خطم خوب نبود. تحويلداري داشتيم به اسم رجبعلي دوستخواه احمدي. از او خواستم سندها را خوش خط بنويسد كه من هم خوش خط وارد دفتر كنم. ايشان حدود ۲۰ سند را با خط خوب نوشت و من هم عين خط او در دفاتر وارد مي كردم. كار واردكردن اسناد با قلم ني حداقل ۶ ساعت اضافي طول مي كشيد. يك روز آقاي حسن خليلي كه مدير استان بود آمد بانك و دفاتر را بازديد كرد. خيلي خوشش آمد. خلاصه تقديري كرد و از من خوشش آمد. بعد آمد منزل ما و كتابهايم را ديد. من گفتم حاضرم كتابهايم را بدهم كتابخانه بانك كه البته ميسر نشد.
چرا؟
پشيمان شدم. ديدم كتابهايم را كه از من جدا مي كنند، جانم در مي رود. دوستي آمد و گفت: بگو اگر كتابهايم را بدهم بايد رئيس كتابخانه بشوم. كلك خوبي بود و گرفت. خانمي رييس كتابخانه بود كه ديگر پاپيچ نشد!
در تربت جام چه مي كرديد؟
بيشتر وقتم به مطالعه منابع و متون كهن مي گذشت. بعدها به بجنورد منتقل شدم و سرانجام در سال ۴۷ به تهران آمدم و ادامه تحصيل ميسر گشت. همكاري داشتيم به اسم محمد فرزين معتمد. ايشان آمده بود از پرونده كارگزيني عكس و فتوكپي شناسنامه و مدرك تحصيلي ام را برداشته در دانشگاه ثبت نام كرده بود. يك روز صبح كه خواب بودم، همسرم صدايم زد و كارتي نشانم داد و گفت:  امروز كنكور داري. ما هم از همه جا بي خبر، تعجب زده، به خودم گفتم من كه آمادگي ندارم كه ايشان (كه خدا رحمتش كند) آمد دنبالم و رفتيم. خلاصه، باوجود عدم آمادگي بين ۳۷۰۰ نفر، يازدهم شدم.
در چه رشته اي ادامه تحصيل داديد؟
اول رفتم روانشناسي. وقتي كتابهاي اين رشته را مي خواندم ديدم شباهت عجيبي به بيمارهاي اسكيزوفرني دارم. رفتم پيش اساتيد و گفتم ديگر نمي آيم. تغيير رشته دادم به رشته تاريخ و بعد رفتم جغرافي خواندم.
شما و بيماري، خدا به دور!
(مي خندد) يك عكس نيم رخ انداخته بودند و شرح بيماري اين بود: اينها از تنهايي خوششان مي آيد و... ديدم اگر بمانم ديوانه مي شوم.
ازدواجتان را جا انداختيد.
۱۳۴۶ ازدواج كردم. يكسال قبل از آمدنم به تهران.
خانم از بستگانتان هستند؟
بله. از يك خانواده هستيم. نام خانوادگي شان ابريشمي است. ايشان فرهنگي بود.
پس انداز خوبي داشتيد؟
نه، من هرچه درمي آوردم كتاب مي خريدم. خرج ديگري نداشتم.
پس چطور ازدواج كرديد؟
مي خواستم كتاب ها را بفروشم،  اما فاميل كمك كردند. درواقع هيچ پولي نداشتم. ولي همه كارها درست شد.
پس بالاخره كتاب نفروختيد؟
نه،  ماجراي فروش كتاب ها مال سال ديگري است.
كي؟
سال ۵۳ كتاب ها را فروختم.
براي چي؟
خريد خانه. رفتم تالار كتاب. ۲۷۰۰ كتاب گرانقيمت بود كه دادم رفت. حدود ۲۰ هزار تومان پول گرفتم و صد برابرش گريه كردم.
با پولش چه كرديد؟
گذاشتم روي وام خانه و در خيابان هخامنش خانه گرفتم.
و بعد؟
دوباره شروع كردم به خريد كتاب. همكاران پشت سرم حرف مي زدند كه مثلاً پول عزيز را چرا به هدر مي دهي؟
همسرتان ناراحت نمي شد؟
نه. اين را در كتابم نوشته ام. ايشان در اين ۳۶ سال مرا تحمل كرد و يار و ياورم بود.
و اين علاقه تا كجا كشيد؟
تبديل شد به نوشتن. يكبار رفتيم سيستان و بلوچستان و گزارش جالبي نوشتم از آن منطقه.
در اين روزها دانشجو هم بوديد؟
پسرم علي به دنيا آمده بود و ماهي يكبار بيدار مي ديدمش.
عجب!
از صبح تا ساعت چهار سركار بودم و از چهار تا ۳۰:۱۱ شب دانشگاه. با مرحوم محمد فرزين معتمد كه دوست خوبي بود، يك فولكس شريكي خريديم ۴۳۰۰ تومان. مي آمد دنبالم و با هم مي رفتيم دانشگاه و برمي گشتيم.
همچنان كتاب مي خريديد؟
بله. با شدت بيشتر. استادي داشتم به اسم دكتر رضا شعباني. درباره يك رساله تحقيقي با او مشورت كردم به نام تاريخ زعفران. گفتم هم با كاشتش آشنا هستم هم ماخذ زيادي هست. دقيقا عنوانش اين بود: «زعفران، طلاي سرخ در تاريخ و فرهنگ ايران» كه ۳۶ صفحه رحلي را گرفت و بسيار مورد توجه ايشان قرار گرفت.
006198.jpg

اين مربوط به چه سالي است؟
سال۵۱. سال دوم دانشگاه.
حقوقتان چقدر بود؟
اول كار ۴۰۰ تومان. بعد شد ۶۰۰ تومان. از دانشگاه هم حدود ۷۵۰ تومان مي گرفتم كه البته هيچكدام از دو طرف خبر نداشتند.
چرا؟
ممكن بود نگذارند.
مشكلي پيش نيامد؟
سال ۵۴ بود كه مي خواستند منتقلم كنند كرمانشاه. گفتم مانع تحصيل من نشويد، گفتند مگر درس مي خواني؟ گفتم بله و ماندم تهران.
تحصيل را تا كي ادامه داديد؟
سال ۵۵-۵۴ ليسانس جغرافيا گرفتم.
ادامه تحصيل نداديد؟
نه، ولي مشغول تحقيق بودم. سال ۶۴ كتاب شناخت زعفران ايران را نوشتم كه شرح مفصلش كار مرحوم جمالزاده بود.
با آقاي جمالزاده دوست بوديد؟
نه، پيش نويس كتاب را برايشان فرستادم ژنو كه ايشان بسيار تشويق كرد. مهندس ميلاني مديرعامل بانك هم گفت كار تحقيق را ادامه بده. هزينه هاي شما را مي دهيم و كتاب هاي شما را چاپ مي كنيم. ما مشغول شديم و ۹ سال بعد كتاب درآمد.
به همين سادگي؟
نه، حداقل سختي اش اين بود كه يكبار افتادم داخل دره.
چطور؟
در متون پهلوي (بندهش) از پسته گرگاني ياد شده. براي اينكه بدانم اين پسته گرگاني محصول كجا بوده، رفتم سمت شاهرود و گرگان. ۱۴ روز در فرعي هاي اين منطقه مي گشتم تا به منطقه اي به نام پسته برسم. «پسته» اسم يك كوه بود در بين سبزوار و نيشابور و گرگان. يكبار كه داشتيم به سمت دهي به نام حكم آباد مي رفتيم، در سرازيري ۴۵-۴۰ درجه اي افتاديم و ماشين با سنگ ها سرازير شد به سمت پايين.
اتومبيلتان چه بود؟
پژو۵۰۴ .البته مثل جيپ از آن استفاده مي كرديم. همراهم دكتر تكميل همايون بود كه سرش خورد به شيشه و زخمي شد. ما افتاده بوديم ته دره. باران شديدي هم مي آمد. يك كيلومتر پياده روي كرديم و كنار ريل قطار ايستاديم. يك قطار ايستاد و ما را تا سبزوار برد. از آن جا يك جرثقيل فرستاد و ماشين را درآوردند. ۱۴ هزار تومان به نرخ آن روز خرج ماشين كرديم تا آخر هم درست نشد! از اين روزها زياد داشتيم.
از كتاب پسته مي گفتيد؟
در مقدمه براي آقاي جمالزاده نوشته بودم. استاد من ۴۶ كيلو وزنم است و ۴۶ سال سنم. ايشان هم جواب داد. من ۹۵ ساله ام و ۴۳ كيلو وزنم. اما كار تو بسيار عالي است. ايشان در مجله آدينه - كيهان فرهنگي مقاله مفصلي داد و نوشت بهترين كتابي كه خواندم همين بود. اين تعريف باعث شد فروش كتاب برود بالا. آقاي دكتر عبدالحسين زرين كوب هم شرحي بر اين كتاب نوشت و از كار من تجليل كرد.
كتاب پسته چه سالي منتشر شد؟
سال ۱۳۷۳.
شما بازنشسته شده بوديد؟
بله، سال ۱۳۶۵. البته كار كتاب را يك سال پيش از بازنشستگي تمام كرده بودم ولي دوباره ۹ سال رويش وقت گذاشتم تا از جميع جهات مفصل تر و جامع تر بشود.
اين كتاب، كتاب سال شد؟
بله، وزارت ارشاد در مراسمي از من تجليل كرد.
بعد رفتيد سراغ كتاب زعفران؟
مرحوم زرين كوب در مقدمه كتاب نوشته است: «به خاطر وسعت دامنه جست وجو و دقت عالمانه در استنباط نكات عمده و سعي محققانه مولف در حل و رفع مشكلات مباحث، به جاي يك رساله دكتري در ادبيات فارسي مي توان آن را پذيرفت. اين كتاب در ۸۸۴ صفحه چاپ شد.
ناشرش كه بود؟
آستان قدس رضوي و خيلي زود چاپ آن تمام و ناياب شد.
چه چيزجالبي در زعفران پيدا كرديد كه كسي نمي دانست؟
كشف من اين بود كه زعفران كاري در مناطقي چون كرمانشاه، همدان، اصفهان و بسياري از نقاط ايران ميسر است؛ همچنين از پياز زعفران مثل قارچ و سيب زميني مي توان استفاده كرد. اين نكته را از كتاب عجايب المخلوقات ذكرياي قزويني تاليف قرن هفتم آموخته بودم. در اراك و تويسركان و ملاير و گلپايگان، زعفراني وحشي هست به نام «جوقاسم» . اين جوقاسم با شير يا روغن پخته مي شود كه غذاي جالبي است. من يك روز آمدم در خانه و همين جوقاسم را مثل چيپس سرخ كردم. دادم بچه ها و دوستان خوردند و از مزه اش كيف كردند.
دومين كتاب زعفرانتان كي چاپ مي شود؟
زعفران  ناگفته هاي بسياري داشت. مركز اطلاعات و تحقيقات زعفران مساعدت كردند و كتاب تمام شد و ان شاء الله همين روزها با عنوان زعفران از ديرباز تا امروز چاپ مي شود. ويلم فلور ايران شناسي معاصر شرحي درباره كتاب نوشته است، همينطور استادم آقاي ايرج افشار كتاب شناس و ايرانشناس.
سوالي كه پيش مي آيد اين است كه چطور يك كارمند مي تواند در يك زمينه ديگر تا اين حد پيشرفت كند و به روزمرگي نيفتد؟
شعري هست مال اديب صابر مرندي: «گويند كه هر چيز به هنگام بود خوش/ اي عشق چه چيزي كه خوشي در همه هنگام». عشق مطالعه چيز عجيبي است هر چه بخواني كم نمي شود. كنجكاوي من روي محصولات كشاورزي ايران از آنجا شروع شد كه ديدم نه تاريخ كشاورزي داريم، نه تاريخ بازرگاني. غربي ها اصرار دارند بيشتر مزروعات و رستني ها يا جنوب اروپاست يا محل تولد مسيح در اورشليم. مثلا مي گويند پسته مال اورشليم است، يا مي گويند زعفران مبداش بيت المقدس است، در حاليكه در تورات وقتي صحبت زعفران مي شود (در متن عبري)، زعفران چيزي است به نان قورطم كه ما به آن مي گوييم گلرنگ. (كافشه يا كاژيره) كه زعفران نيست كه از آن در تقلب زعفران استفاده مي كنند. به نظر من محصولات ايران حقيقتا مظلوم اند و بايد كسي متولي آنها در زمينه تحقيقات و تبليغات باشد. همين حالا زعفران را مي برند امارات و از آنجا مي فرستند اسپانيا و به نام زعفران اسپانيا صادر مي كنند به اروپا و آمريكا. كشاورز ما كيلويي ۲۵۰ هزار تومان سود مي برد و ۵ برابر اين رقم را واسطه ها مي برند، يا مثلا پسته ايران كه گفتند افلاتوكسين دارد؛ اين كار آنهايي بود كه مي خواستند بازار ما را خراب كنند.
از آنچه انجام داديد چقدر راضي هستيد؟
من آدم قانعي هستم. زندگي ام عرض و طول زيادي ندارد. خدا را شكر. عوضش چيزهاي بسياري به دست آوردم.

عاشق كتاب
006201.jpg
در گوشه اي از غرب تهران در خانه اي، پيرمردي هست كه در كنج كتابخانه اش به مغازله اي غريب مشغول است.
مغازله اي با موسيقي متن ساعت هاي بي شمار آويزان به در و ديوار كتابخانه و خش خش قلم كه روي كاغذ نقش مي زند.
او عاشق كتاب است و كتابت. عاشق تحقيق و مطالعه و تحرير.
كسي كه براي محصولات كمياب اين مساحت گربه اي - پسته و زعفران - دو كتاب گرانسنگ و بي همتا تاليف كرده است؛ كتاب هايي كه محصول يك عمر خواندن و سفر و زحمت است. وقتي نگاه مي كني به اين محصول و فكر مي كني به دود چراغ و ايرانگردي هاي محمدحسن ابريشمي، چاره اي جز احترام و تكريم نيست و صدالبته افتخار.

خانواده
006204.jpg
درباره خانواده اش مي گويد: پسربزرگم علي، مهندس متالوژي است. در رشته خودش سرآمد است.
دخترم پرستو، گرافيست است و پسرم اميرارسطو زمين شناسي خوانده و مشغول كار است. موقعي كه براي بار دوم بچه دار شدم تصميم گرفته بودم اگر دختر شد اسمش پرستو باشد و اگر پسر باشد اسمش ارسطو.
بچه دوم دختر شد و اسمش را گذاشتيم پرستو.
بچه سوم هم كه پسر بود در روز عيد غدير به دنيا آمد، بنابراين اسمش شد اميرارسطو.

يادداشت
مي گويد: استاد دكتر عبدالحسين زرين كوب تاثير زيادي در كار تحقيقات و تاليفات من داشتند.
راهنمايي هاي بسيار سودمند و تشويق هاي ايشان از مايه هاي اصلي دلگرمي و پيشرفت كار من بوده است.
روانش شاد باد
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:52  توسط کاظم خطیبی  | 

                ملك‌جهان  خزاعي

ملک جهان خزایی

      
ملك‌جهان خزاعي سال ۱۳۲۸در روستاي حيدرآباد شهرستان تربت حيدريه متولّد شد. در چهارده سالگي به انگلستان رفت و در شانزده سالگي وارد دانشگاه شد. در سال ۱۹۶۷در رشته‌ي هنرهاي زيبا (نقّاشي و مجسمه سازي) از دانشگاه لندن فارغ‌التحصيل شد و در ۱۹۷۲ در رشته‌ي مديريت هنري از مدرسه‌ي «افليد يونيورسيتي كالج لندن» فوق ليسانس گرفت و دوره‌ي كارآموزي را در «رويال شكسپيركمپاني» گذراند. او پيش از شروع فعاليت در سينما ، سال ۱۹۷۰، در «رويال‌كورت» لندن طراح صحنه‌و لباس‌بود.

ملك‌جهان در همين سالها نويسنده‌ و تصويرگر دو كتاب «سنگ صبور» و «شاهزاده آهو» در فرانسه بود و جايزه‌ي بهترين نويسنده و تصويرگر كتاب سال را دريافت كرد و نويسنده‌ي برگزيده‌ي انجمن زنان در فرانسه شناخته‌شد. وي درآنجا طراحي صحنه و لباس نمايش‌هاي : مها بهارتا ، سه قطره خون ، اين موجود شگفت‌انگيز ، دون ژوان ، و رستمي ديگر اسفندياري ديگر را بر عهده گرفت و تجربيات بيشتري آموخت.

خزاعي در سال ۱۹۷۲به دعوت «وزارت فرهنگ‌وهنر» به ايران بازگشت و با سِمَت طراح دائمي اداره‌ي تئاتر به كار پرداخت. در اين سالها با هنرمنداني چون : عزت‌الله انتظامي ، داوود رشيدي و ركن‌الدين خسروي در بيش از ۴۵ نمايش ازجمله : سنگ و سُرنا (نصرت پرتوي) ، بنگاه تاترال (علي نصيريان) ، غروب در دياري غربت، قصه‌ي ماه پنهان و سگي در خرمن جا ( هرسه به كارگرداني عباس جوانمرد) همكاري كرد. وي در همين سالها در ايران طراح صحنه و لباس چند سريال تلويزيوني ازجمله : سمك عيار (۱۳۵۴) و افسانه‌هاي كهن فارسي (۱۳۵۶) ؛ و در اروپا ، طراح صحنه و لباس فيلم‌هاي : صحراي تاتارها(۱۹۷۸) ، ملاقات با مردان استثنايي (۱۹۷۸) ، رقص‌هاي مقدس (۱۹۸۱) ، در غربت و مهابهارتا (۱۹۹۱) و اولين پل (۱۹۹۲) بود.

فيلم «شازده احتجاب» (بهمن فرمان‌آراء ـ ۱۳۵۳) نخستين فيلم سينمايي است كه ملك‌جهان طراحي صحنه و لباس آن را در ايران انجام داد. او در سال‌هاي قبل از انقلاب در چند فيلم ديگر كار كرد كه شاخص‌ترين آنها : سايه‌هاي بلند باد و ملكوت است. او در سال‌هاي بعد از انقلاب پس از تجربه‌هاي فراواني كه در انگلستان و فرانسه كسب كرده‌بود طراحي صحنه و لباس تعداد زيادي از فيلم‌هاي سينمايي را عهده‌دار بوده كه مي‌توان : بلندي‌هاي صفر (۱۳۷۲، عاشق فقير (۱۳۷۴)، دل و دشنه(۱۳۷۴)، ضيافت (۱۳۷۴)، غزال (۱۳۷۵، فصل پنجم (۱۳۷۵ ، تولد يك پروانه (۱۳۷۶) ، دو زن (۱۳۷۷ ، صنم (۱۳۷۸، به كارگرداني پسرش رفيع پيتز) ، دختران خورشيد (۱۳۷۸) ، نسل سوخته (۱۳۷۸) ، تيك (۱۳۷۹) ، باران (۱۳۷۹) ، دختري به‌نام تُندر (۱۳۷۹ ، بانوي كوچك (۱۳۸۰) و دخيل (۱۳۸۱ را نام‌برد.

ملك‌جهان خزاعي كه جزءِ صد چهره‌ي برتر در يك قرن اخير در هنر سينما شناخته شده‌است سال ۷۲ از جشنوارةي فيلم فجر سيمرغ بلورين را براي بهترين صحنه‌ آرايي فيلم «بلندي‌هاي صفر» و سال ۷۶ ديپلم افتخار بخش بين‌المللي را براي طراحي صحنه و لباس فيلم «تولد يك پروانه» دريافت‌كرد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 12:47  توسط کاظم خطیبی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 21:29  توسط کاظم خطیبی  | 

در باره غلام عباس توسلى

نظريه هاى
جامعه شناسى

متولد ۱۳۱۴ تربت حيدريه
دانش آموخته دانشگاه پاريس
اخذ دكتراى دولتى (دكتراى دتا) در رشته جامعه شناسى در سال
۱۳۴۵ و چاپ رساله در پاريس ۱۹۶۶
بنيانگذار انجمن جامعه شناسى ايران
مدير گروه جامعه شناسى دانشگاه تهران
دريافت عنوان استاد برگزيده در سال
۱۳۸۲
دريافت جايزه و عنوان درجه يك دانشگاه به عنوان پژوهشگر برجسته سال
۱۳۸۱
تعدادى از آثار او عبارتند از : نظريه هاى جامعه شناسى (
۱ و ۲) جامعه شناسى دينى ، آينده بنيانگذاران جامعه شناسى ، جامعه ايران در دنياى شرق از نظر نويسندگان فرانسوى و انگليسى ، مشاركت اجتماعى در شرايط جامعه آنوميك و ...

آمن خادمى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند / در اثر صبر نوبت ظفر آيد. شايد اگر غلام عباس توسلى اين سخن نغز را در هفت سالگى فرا نمى گرفت و براى هدف خود تلاش نمى كرد، اكنون در جايگاه فعلى نبود. او ۷۰ بهار پرتلاش را پشت سر گذاشته است و زمانى كه او را در دفتر كارش مى بينيم، همچنان سرشار از انرژى و شور است؛ به گونه اى كه براى انتشار كتاب جديدش دلمشغول و نگران است كه مبادا سستى دوران پيرى بى دقت اش كند. او در زمان صحبت دوستانه ما، دانشجويانش را همچون پدرى دلسوز و استادى فرزانه راهنمايى مى كرد.
غلام عباس توسلى در سال
۱۳۱۴ در قصبه رشتخوار از توابع تربت حيدريه، كه امروز به شهرستانى مستقل تبديل شده است، در خانواده اى متوسط زاده شد. مادرش خديجه و پدرش ملااحمدتوسلى بود كه آرزوى طلبه شدن پسرش را در سر مى پروراند؛ البته عمر پدر كفاف برآوردن اين آرزو را نكرد و غلام عباس در سن ۱۱ سالگى يتيم شد. شش ساله بود كه به مكتب رفت و به سبك قديم الفبا را ياد گرفت. همزمان خواندن قرآن و خط نويسى را نيز فرا گرفت . ۱۰ ساله بود كه كتاب هاى مختلفى از جمله صدكلمه حضرت على (ع)، بوستان و گلستان سعدى، دستورات صرف و نحو زبان عربى و ... را آموخت. او بعد از فوت پدر راهى مدارس جديد شد. آن زمان ورود به مدارس جديد نه تنها براى دخترها بلكه براى پسرها ذهنيت هاى منفى بسيارى را به دنبال داشت؛ به همين خاطر مادر با اذن پيش نماز محله، اجازه تحصيل شرعى فرزندش را در مدرسه هاى نو فراهم كرد. توسلى پس از تحصيلات مكتب خانه اى ، مستقيم به كلاس چهارم ابتدايى رفت. بعد كلاس پنجم و ششم ابتدايى را به صورت متفرقه نزد مدير مدرسه محله ياد گرفت. به سال ۱۳۲۹ به مدرسه «قطب الدين حيدر» رفت و بعد از اتمام دوره سه ساله براى ادامه تحصيل به مشهد.
او در سال
۱۳۳۶ با گذراندن كنكور ورودى ، وارد دانشسراى عالى تهران شد و در اين مدت با اخذ درجه شاگرد اولى توانست از طرح هاى اجبارى نظير آموزگارى و دبيرى معاف شود. توسلى توانست مدرك ليسانس خود را در رشته زبان، با كسب رتبه اول در خرداد ۱۳۳۸ به دست آورد. او با امتياز شاگرد اولى ها و با استفاده از بورس وزارت فرهنگ و هنر ، براى ادامه تحصيل در مقطع دكترا در سال ۱۳۳۹ به فرانسه اعزام شد.
توسلى شش سال در فرانسه در رشته جامعه شناسى تحصيل كرد. او پس از كسب ليسانس و فوق ليسانس جامعه شناسى ، موفق به گذراندن دكتراى دولتى (دتا) جامعه شناسى در دانشگاه سوربن پاريس شد. به اين ترتيب توسلى از نخستين ايرانيانى بود كه با ارائه دو رساله، موفق به دريافت دكتراى دولتى از فرانسه شد؛ به گونه اى كه رساله اصلى او با عنوان «جامعه ايران و دنياى شرق از ديدگاه صاحب نظران فرانسوى و انگليسى» با هزينه مركز تحقيقات علمى (
CNRS) فرانسه چاپ شد. همچنين عنوان رساله دوم او صنايع دستى در ايران و فرش به عنوان يك پديده اجتماعى و روان شناسى است.
توسلى جزو آن دسته از دانشجويان نبود كه فعاليت هايش به حفظ و ارائه چند تئورى و نظريه محدودشود. او همزمان باتحصيل ، فعاليت هاى متنوع اجتماعى - سياسى چون حضور در اتحاديه دانشجويان، تهيه نشريات دانشجويى، نمايندگى دانشجويان فرانسه در كنفدراسيون دانشجويان ايرانى و مهمتر از همه همكارى با مرحوم شريعتى را تجربه كرد.
آشنايى دكتر شريعتى و توسلى در دوره مقدماتى دانشسراى مشهد و در كانون نشر حقايق اسلامى از سالهاى
۱۳۳۲ تا ۱۳۳۶ آغاز شد. شريعتى در سال ۱۳۳۸ براى تحصيل راهى فرانسه شد و توسلى يك سال بعداز آن.
همفكرى و دوستى شريعتى و توسلى به مرور زمان وسيع تر شد؛ به گونه اى كه شريعتى كه آن زمان دركوى دانشگاه پاريس و دركوچه اليزا زندگى مى كرد، يكشنبه ها به كوى دانشگاه مى رفت و مدت مديدى را با توسلى به بحث و تبادل نظر مى گذراند. آنها حتى دروس مشتركى را زيرنظر اساتيدى نظير كورويچ، بالن ديه، ريمون آرون و ماسييون گذراندند.
همچنين توسلى با روزنامه «ايران آزاد» كه مرحوم شريعتى سردبيرى آن را عهده دار بود و
۱۷شماره چاپ شد، همكارى داشت.
او بعد از عزيمت به ايران (سال
۱۳۴۵) فعاليت خود را با مرحوم شريعتى در حسينيه ارشاد ادامه داد و در فعاليت هاى مختلف سياسى، اجتماعى دست يكديگر را فشردند.
اين استاد دانشگاه در سال
۱۳۴۵ به ايران آمد و باعنوان استاديار، تدريس در دانشسراى عالى را ازسرگرفت.

 

همزمان به دعوت مدير مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران به تحقيق و پژوهش درآن مجموعه پرداخت و چندطرح پژوهشى را سرپرستى كرد.
سال
۱۳۵۰ بنا به درخواست دانشگاه تهران به طور تمام وقت به دانشكده علوم اجتماعى منتقل شد ودر سال ۱۳۵۱ به مرتبه دانشيارى ارتقايافت و سرانجام در پى بازنشسته شدن مرحوم دكتر غلامحسين صديقى و تأسيس دانشكده علوم اجتماعى با رأى اساتيد گروه جامعه شناسى به عنوان مديرگروه اين رشته انتخاب شد كه با انتخاب مجدد تا سال ۱۳۵۶ دراين سمت خدمت كرد؛ درعين حال سرپرستى انتشارات دانشكده را نيز به عهده داشت.

او در سال ۱۳۵۶ به مقام استادى ارتقا يافت و در سال ۱۳۵۷ با استفاده از فرصت مطالعاتى در دانشگاه بركلى كاليفرنياى آمريكا به مطالعه و پژوهش پرداخت و چندمقاله منتشركرد. توسلى در بحبوحه هاى انقلاب، به ايران آمد و باتوجه به شرايط آن زمان مقالات متعددى را منتشر كرد و به ايراد سخنرانى پرداخت.
پس از انقلاب رياست دانشگاه اصفهان را قبول كرد و تا سال
۱۳۵۹ (دوسال) دراين سمت باقى ماند.
از سال
۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ به دعوت ستاد انقلاب فرهنگى ،سرپرستى گروه برنامه ريز دروس علوم انسانى را عهده دار شد؛ به گونه اى كه اين مدت ۵۶ برنامه درسى در سطح كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترا را با همكارى اساتيد رشته هاى مختلف تهيه، تنظيم و مدون كردو در بازگشايى دانشگاه مورداستفاده قرارداد.
توسلى از سال
۱۳۶۳ مجدداً كار تدريس و تحقيق را در دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران ادامه داد. او از سال ۱۳۶۴ مديرگروه رشته جامعه شناسى شد و در سال ۱۳۶۵ به رياست دانشكده علوم اجتماعى درآمد. دراين سمت دوره دكتراى جامعه شناسى را در سال ۶۷-۱۳۶۶ براى سه دانشگاه تهران، تربيت مدرس و آزاد تدوين و نامه علوم اجتماعى را پس ازده سال توقف منتشركرد و مديرمسؤولى آن را به عهده گرفت.
دركنار تحصيل و تدريس، توسلى فعاليت هاى سياسى خود را نيز دنبال كرد و دركنار روشنفكران مذهبى و جريان هاى سياسى احزاب ملى و مذهبى به مسائل سياسى نيز توجه جدى داشته است. با يك نگاه كلى مى توان فعاليت هاى فرهنگى توسلى را همرده فعاليت هاى سياسى و حتى افزون تر از آن دانست.
او تاكنون تقديرنامه هاى فراوان و جوايز ارزنده اى را درعرصه فرهنگ كسب كرده است.
دريافت عنوان استاد برگزيده در سال ،
۱۳۸۲ جايزه و مدال درجه يك دانشگاه تهران به عنوان پژوهشگر برجسته در سال ،۱۳۸۱ تقديرنامه به خاطر طرح برگزيده باعنوان رابطه مشاركت اجتماعى و آسيب اجتماعى در سال ۷۳-۱۳۷۲ و... از جمله اين تقديرها و پاسداشت ها است. در پايان سال گذشته نيز انجمن علوم اجتماعى به مناسبت هفتادمين سالگرد تأسيس دانشگاه تهران در برنامه اى از او تقديركرد.
او طى فعاليت فرهنگى خود بيش از
۲۰جلد كتاب درسى، كمك درسى نظرى و كاربردى ترجمه، تأليف و منتشركرده كه برخى از اين كتاب ها نظير جامعه شناسى دينى، نظريه جامعه شناسى۲ و... توانسته اند لوح سپاس و تقدير كتاب بهترين را نصيب خودكنند.
ازمهمترين كتاب هاى توسلى كه تجديد چاپ شده است مى توان به گروه سنجى و پويايى گروهى (چاپ پنجم)، نظريه هاى جامعه شناسى (چاپ نهم)، جامعه شناسى شهرى (چاپ ششم) و... اشاره كرد.
همچنين كتاب هايى نظير جامعه شناسى آموزش و پرورش، نظريه هاى جامعه شناسى جلد دوم، مسائل اجتماعى ايران، اصلاحات و جامعه مدنى را نيز در دست انتشار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 20:35  توسط کاظم خطیبی  | 

 
 
 
                      محمد حسين ساكت نويسنده،
 
                           مترجم و استاد دانشگاه 
 
 
                     و همشهری عزیزمان رابشناسیم
 
 
280044.jpg
محمد حسين ساكت
نويسنده، مترجم و استاد دانشگاه
ـ متولد ۱۳۲۶ تربت حيدريه
ـ پايان تحصيلات ابتدايى و دبيرستان در زادگاه
ـ تحصيل در كارشناسى رشته حقوق دانشگاه تهران (۱۳۴۹)
ـ تحصيل در كارشناسى ارشد رشته هاى اسلام شناسى و حقوق تجارت بين الملل در دانشگاه مك گيل كانادا (۱۳۵۸ـ۱۳۵۶)
ـ داراى ۳۵ سال پيشينه قضايى
ـ قاضى ديوان عالى كشور
ـ تدريس در دانشگاه هاى آموزش عالى به مدت ۲۰ سال
ـ نويسنده و مترجم ۲۰ كتاب و ۴۵ مقاله علمى در رشته هاى حقوق، فرهنگ و تمدن اسلامى، تاريخ و نهادهاى آموزشى اسلام
ـ برخى آثار او عبارتند از: سرشت و سرگذشت نهاد دادرسى و سازمان هاى وابسته، از آغاز تا سده سيزدهم هجرى، تاريخ آموزش در اسلام، حقوق شناسى (ديباچه اى بر دانش حقوق)، نگرش تاريخى به فلسفه حقوق، پايگاه محمدالنديم در كتاب شناسى، اهليت و شخصيت در حقوق
مدنى، نهاد آموزش اسلامى و...
ـ برنده جايزه ويژه پژوهش دادگسترى استان تهران (۱۳۸۱)

ـ برنده جايزه سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران به خاطر دو كتاب «شايست و ناشايست» و
 
«نهاد آموزش اسلامى» (۱۳۸۴)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:22  توسط کاظم خطیبی  | 

بازه حور

 چهار تاقى بازه هور 

در حدود ۷۵كيلومترى جنوب مشهد در كناره راه قديم مشهد-تربت حيدريه در نزديكى رباط سفيد در كنار دره بازه هور بنايى است كه به مقتضاى موقعيت مكانى اش به بازه هور معروف است.
به نظر مى رسد اين بنا هسته مركزى باقى مانده يك اثر بزرگتر معمارى است. اين بنا كهن ترين بناى باقى
مانده در خراسان است و مشخصات معمارى اشكانى و
ساسانى دارد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 14:6  توسط کاظم خطیبی  | 

 

مطلب ذیل از وبلاگ آقای فرید سرجمعی مسول محترم اداره نوغان تربت حیدریه

گرفته شده است ودیدگاههای کارشناسی ایشان میتواند درروند پیشرفت این

صنعت در تربت حیدریه کارساز باشد

باتوجه به قول مساعد ایشان درزمینه همکاری ایشان در آینده آرزو داریم بتوانیم

مطالب پیشتری برای همشهریان فراهم نمائیم

 صنعت ابریشم

بر اساس مدارک تاریخی اولین کشوری که به صنعت تولید ابریشم دست یافت کشور چین بود و  این  زمان  رامو رخین ۲۶۵۰ سال قبل از میلاد مسیح ثبت کرده اند . عبور جاده ابریشم از    ایران که    محموله های ابریشمی چین از این راه به کشورهای اروپایی حمل میشد موجب رواج صنعت در ایران   گردید  و   کشورمااز جمله کشورهایی بود که در زمینه تولید پیله و ابریشم دارای شهرت جهانی بوده بطوری که  در قرون پنجم و ششم میلادی یعنی در دوره  سلطنت ساسانیان این صنعت رونق فراوانی داشت ولی سقوط و انقراض سلسله ساسانیان  موجبات رکورد صنعت نوغانداری را نیز فراهم آورد.

  دوره  صفویه را بدلیل ثبات سیاسی موجود ،می توان عصر شکوفایی این فعالیت نام برد بطوریکه میزان تولید ابریشم را در این زمان تا ۳۰۰۰ تن بر آورد کرده اند و در این زمان مناطقی  نظیر :مازندران ، خراسان اصفهان،یزد،کرمان و کاشان  از جمله  مراکز تولید پیله و  ابریشم بوده اند.

  در زمان سلطنت قاجاریه به دلیل بی توجهی به این فعالیت و از طرفی شیوع بیماری مهلک پبرین (در سال ۱۸۴۵م) مجددا دوره رکورد این صنعت شروع شد  و میزان  تولید ابریشم را به یکصد تن کاهش داد، ار آن به بعد فعالیتهایی در این زمینه به عمل آمد که به نتیجه مثبتی نرسید ،از جمله اینکه در سال ۱۳۱۶کارخانه حریر بافی چالوس راه اندازی شد ولی در سال ۱۳۳۷ تعطیل گردید . ضمن اینکه در ایام تولیدپیله توسط کشاورزان دستخوش نوسانهای قیمت آن در بازار بوده  بطوری که میزان تولید نخ ابریشم در زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران به حدود ۳۵۰ تن می رسیده است.

     پس از پیروزی ایران و با تشکیل شرکت سهامی پرورش کرم ابریشم ایران که به صورت یک شرکت دولتی تحت پوشش وزارت کشاورزی و از ادغام شرکت ابریشم گیلان ،بخش کشاورزی شرکت پیله ور و مجتمع صنعتی تولید ابریشم به وجود آمده ، این صنعت جان تازه ای گرفته و تحقیقات لازم در احیا این صنعت به ویژه در زمینه تولید نژاد خالص کرم ابریشم و به منظور تولید تخم نوغان هیبرید مورد نیاز کشاورزان شروع شد.........

  معرفی کرم ابریشم:

     کرم ابریشم دردنیا به دوصورت وحشی واهلی وجوددارد.تمامی انواع کرم ابریشم اهلی متعلق         به گونه   Bombix mori  بوده که طی سالیان متمادی پرورش ونگهداری وعملیات اصلاح نژاد،به        صورت امروزی تکامل یافته است.

     دوره زندگی کرم ابریشم ازچهارمرحله متمایز تخم ،لارو،شفیره وپروانه تشکیل می گردد.به تخم     کرم ابریشم تخم نوغان می گویندوآنچه که دراختیار کشاورزان قرارمی گیردازنوع هیبریدیا  F1  است     که ازاختلاط دونژاد باخصوصیات مورددلخواه ازنظر میزان کمیت پیله حاصله ، کیفیت آن ومقاومت در    مقابل بیماریهاوآب وهوای مختلف به دست می آید.

      کرم ابریشم به منظور تولید پیله پرورش داده می شود که پیله های حاصله یا برای تهیه             تخم نوغان مورد استفاده قرار می گیرند و یا اینکه از آنها نخ ابریشم کشیده و در صنعت برای بافت    پارچه ، فرش و دیگر صنایع ابریشمی مورد بهره برداری واقع می شوند .

  

                                                                              دیدن عکس

               

                               دیدن عکس با اندازه ی واقعی

         دیدن عکس با اندازه ی واقعی

 http://www.abrisham-heydariye.blogfa.com/آدرس وبلاگ ابریشم حیدریه

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 18:2  توسط کاظم خطیبی  | 

                              

 

                     مرحوم عنايت شيباني هنرمند موسیقی  

 

                

               اصیلایرانی و همشهری  عزیز  

                 

                               ر ا بشناسیم

 

 

 عنایت بخشی

 

 

 

 

 عنايت شيباني هنرمندي از خطـّه‌ي‌ پهلوان خيز خراسان كه سال ۱۳۰۹ درتربت حيدريه

 

چشم به‌جهان گشود.  پدرش مرحوم حسن شيباني يكي ازخوشنويسان خطـّه‌ي‌‌خراسان

 

بود . عنايت در نوجواني‌دريافت‌ كه ازصداي‌ خوش و زيباي خدادادي بهره‌مند است . او به

 

 موسيقي اصيل‌ايراني عشق مي‌ورزيد و پدرهنرمندش وي را تشويق نمود تا

 

موسيقي‌اصيل‌ايراني را به‌طور علمي‌فراگيرد . عنايت در چهارده سالگي به جامعه‌ي‌ باربد‌ي

 

 در تهران مي‌رود و جزءِ اوّلين شاگردان استاد اسماعيل مهرتاش‌( ۱۳۵۹  ۱۲۸۳ .

 

 موسيقيدان برجسته و مشهور ) است‌ كه به همراه چهار نفرديگر براي تعليمِ‌‌ آواز ثبت نام

 

مي‌كند.

ازآنجاكه جامعه‌ي‌ باربد زيرنظر استادمهرتاش بود ، ايشان تمايل‌داشت تا عنايت شيباني در

 

نمايشنامه‌ها‌ي جامعه‌ي‌ باربد نقشي بپذيرد . وي نيز درنمايشنامه‌ها‌يي چون : شبهاي بغداد

 

و الجزاير ايفاگر نقش‌شد . او درهجده سالگي‌كه مشغول تحصيل بود ، عضوانجمن

 

موسيقي‌دبيرستان شد و موسيقي را ازهمان دوران آغازكرد .

 

ازاين تلاشهاي پي‌گير عنايت براي‌آموختن هنر مدّت‌چنداني نمي‌گذرد كه پدرش مأمور

 خدمت

 در شهري ديگر مي‌شود و تهران را ترك مي‌گويد . ازاين‌رو عنايت چندسالي ناخواسته

 

ازهنر دست مي‌شويد و  مجدداً با عشق و علاقه‌اي بي‌نظير اوّلين بار براي فراگيري

 

رديف‌ها وگوشه‌ها‌ي موسيقي سنتـّي‌ايران به كلاس علي‌اكبرخان شهنازي(۱۳۶۳  ۱۲۷۶

 . موسيقيدان و استادِ بزرگ تار) مي‌رود ودركلاس ايشان مشغول فراگيري علم موسيقي

 

مي‌گردد .

سپس دراسفند ماه ۱۳۳۷ به هنرستان‌آزاد موسيقي‌ملـّي رفته دركلاسِ آواز

 

استادعبدالله‌دوامي‌ (۱۳۵۹ ۱۲۷۰ . رديف‌دان و استادِآواز) شركت مي‌كند و زيرنظر

 

مشغول تحصيل موسيقي مي‌شود . وي مدِتي در خدمت استاددوامي ‌به‌فراگيري‌گوشه‌ها‌ي

 

آوازايراني پرداخت تاآنجا كه به درخواست استاد مرتضي‌حنـّانه به‌تلويزيون دعوت‌شد و

 

پس‌ازچندي به كلاس‌آواز راديووتلويزيون ايران رفت و به تحصيل خود دررشته‌ي‌ آواز و موسيقي ادامه‌داد .

عنايت شيباني پس‌از مدّتي بنا به‌دلايل‌شخصي ، ديگرمايل نبود با صداي‌خويش با مردم

 

رابطه برقراركند و آوايش را فقط براي دل خودش‌خواند . درعين‌حال رابطه‌ي‌ خودرا با

 

محيط‌هاي هنري قطع نكرد و درمحضر استادان هنر همچون مرحوم علي‌اكبرشهنازي ،

 

علي‌اصغربهاري ، مهندس همايون خـّرم ، حسين يــاحقـّي  و  مهدي تـــاكستاني

 

حاضرمي‌شد . عنايت‌شيباني ازچهره‌ها‌ي محبوب انجمن‌هاي‌ادبي بوده‌است .

 

 

عنايت علاوه براين ، يك ورزشكار نيز بود . اززماني‌كه‌كارمند بانك مركزي شد ، درجامعه‌ي

 

 ‌ بانك به‌عنوان يك پهلوان زورخانه ، واردگودشد و حدود چهارده سال با زنگ مـُرشد

 

، در گودِ زورخانه رقص عشق مي‌كرد و با اشعار عارفانه‌ ، رازدل خويش را با خدايش درميان مي‌گذاشت .

عنايت‌شيباني يكي ازاعضاي اوّليه‌ي‌ انجمن هنرمندان ايران‌ بود . وي‌ دوفرزند به‌نام‌هاي‌ علي‌ و

 

پريسا دارد كه هردو پزشک بوده  وبه موسيقي‌اصيل‌ايران علاقه دارند . متأسفانه بنا به‌دلايلي

 

از عنايت شيباني از كار در راديووتلويزيون محروم شد و همين امر در روحيه‌ي او تأثير

 

گذاشت ولي در محافل ادبي و هنري خصوصي تهران هنرنمايي مي‌كرد تااينكه سال ۱۳۷۴

 

خورشيدي زندگي را بدرود گفت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 22:59  توسط کاظم خطیبی  | 

         مهدی نواری    

 

              پژوهشگر

 مهدی نواری                        خوانندگان موسیقی ایرانی

 

                   در صد ساله اخیر

 

                    را بشناسیم

محمد مهدی نواری در تیرماه ۱۳۴۷ در تربت حیدریه  متولد گردیدوتحصیلات خود را تا مرحله کاردانی در تربت حیدریه وبیرجند به اتمام رساند

پدر بزرگ ایشان شادروان سید رضا نقیبی از فرهنگیان  فرهیخته بنام

تربت حیدریه بود که در خانواده نواری تا"ثیر بسزایی داشت وهمین موضوع باعث علاقه مندی ایشان به کارهای هنری و فرهنگی گردید

متاسفانه بدلیل نبود مراکز آموزش موسیقی و  هنری امکان فعالیت

ایشان دراین امر نبود و سرانجام ایشان پس از پایان تحصیلات خود به کار آزاد پرداخت

ولی عشق فراوان وی به موسیقی و همچنین نرسیدن به آرزوهای سالهای

کودکی ایشان رابفکر تاءلیف کتابی در مورد موسیقی ایران انداخت و چون بررسی ومطالعه جوانب کار دشواریهای انجام چنین کار بزرگی را آشکار ساخت عزم آن کرد که کار را به معرفی ( خوانندگان ایران) محدود کند و چنین شد که به یاری خداوند بزرگ گام در راه نهاد و با تلاش و زحمت پیگیر و فراوان آگاهی  های لازم گرد آوری و کار تالیف آغاز شد وحاصل آن کتابی

است بنام  شورآفرینان است  که اینک در حال چاپ میباشد لازم به یاد آوریست

در این کتاب حدود ۱۸۰۰ نفر ازخوانندگان ایرانی معرفی شده اند که کاری بسیار

ارزنده و بیاد ماندنی است امید است حداقل اسامی خوانندگان همشهری را

در این وبلاگ درج کنیم.

برای این همشهری عزیز آرزوی توفیق و موفقییت مینماییم                    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:2  توسط کاظم خطیبی  |