ز
ايشان در سال 1318 در جنت آباد مه ولات تربت حيدريه چشم به جهان گشود . تحصيلات مقدماتي و متوسطه را در تربت حيدريه گذراند و تحصيلات تكميلي را در مشهد به پايان رسانيد .
داراي همسر و سه فرزند مي باشد .
از سال 1338 تا سال1351در آموزش و پرورش تربت حيدريه مشغول به كارشد .واز سال 1351 الي 1378 درمشهد به امر معلمي ادامه دادند.
فعالیت
ازهمان اوان جواني در امور نمايشي نويسندگي بازيگري وكارگرداني ذوق وعلاقه وافر داشته وبه فعاليت پرداخت.مانند:
بازیگری درصحنه تاتر:
نمايش هاي:مهربي فرجام - ديروز،امروز،فردا - شبي كه صبح نشد – مستاجر - شب ديوانگان - بلوف
بزرگ ازسال1338 به بعد درتربت حيدريه.
واياس – رامروديها - آ رياداكاپو -،جعفرخان ازفرنگ برگشته رادرمشهدوجشنواره هاي كشوري اجراكردند.
نویسنده و کارگردان نمايشنامه هاي:
بلوف بزرگ، شب ديوانگان، تاخير ، مهر بي فرجام ، رنگ ونيرنگ ، گرگ طمعكاروروباه مكار، زاغ وگرگ وشغال ‘ د و پول سياه.
بازیگر سريا لهاي تلويزيوني از سال 1362به بعد:
روايت عشق درنقش حرابن رياحي ، كمند خاطرات ، سايه اي براي همه، ملاس ، قصه هاي آ بادي ، صفورا .
بازيگر فيلم هاي سينمايي:
توقف در مه و جاي پاي چنگيز .
در عرصه خدمت درآموزش وپرورش وفعاليت هاي هنري،افتخارات وجوايزي دريافت كرده اند از جمله:
كتاب هاي ايشان:
پرواز در قفس ، مجموعه شعر (درسال1353 منتشر شد).
رنگ ونيرنگ نما يشنامه ي منظوم براي كودكان است
واشعار محلي تربتي ومه ولاتي به عنوان "جنت آ باد" در دست تهيه مي باشد.
نمونه اي ازاشعار:
هلاك رفتم د زير بار غربت خدا قسمت كنه ديدار تربتس
هواابره شووروزو دلگير سبنج ور اتش جوز د غلبير
. .
. .
. .
مزار غنچي وبادم زار كامه به رشتخوار قصر بلقيس وسلامه
بلندي باغ ملي و صنوبر كلته سنگي و بايگ پهند ر
به منصوريه رم باغ كريمي كنار تلخ و كريز قد يمي
كه هر كنجش نگات ميفتي بهش بو بهشت مفت مفت بي سرزنش بو
به بازار هادي اف بازار سر پوش شلوغي د م گمرگ آدم كوش
جوو رم مو د وبره مث گله همه جار گز كنم تاسر سه قله
به بند مجتهدي از سر بند حصار رود معجن وشادمهر وا زغند
به بر ياباد ود وبره خيابو مزار بيب حسنيه ازپوشت نوغو
محله شيب مزار قطب كوچه قضيو گذ ر باغ سلطني برزار وچار سو
به گردم سير همي د ور وبراتر رخ و زوه و خواف ومهولاتر
خب وبد هر چه هست نزديك ودورت ابدي تا كوير و كال شورت
كه موشت او د تف باد كويري هزار بهتر از شهر و اسيري
گفت وگو با «لاله اسكندرى»
خسرو خسروپرويز
|
|
|
آيا مى توانم فرياد بزنم |
قصد داريم از اين پس هرازگاهى با سينماگرانى گفت وگو كنيم كه لزوماً فيلمى در اكران ندارند و بنا به هر دليلى اثرى از آنها روى پرده سينماها يا كاغذ مطبوعات نمى بينيم. اتفاقى كه در مطبوعات به ندرت اتفاق مى افتد و همواره با ديدن آنونس ها و پوستر فيلم ها يادمان مى افتد كه اين افراد وجود دارند و با انجام مصاحبه اى حس كنجكاوى مان را ارضا مى كنيم. در مورد «لاله اسكندرى» قضيه نوع ديگرى است. بازيگر پركارى كه بنا به دلايل مختلف كمتر خبرى از او در اين سال ها منتشر مى شد. مقايسه و اشتباه گرفتن او با خواهرش ستاره كه فعاليتش در تئاتر متمركز است موضوع ديگرى است كه صحبت همزمان با آنها را به دليل در سفر بودن خواهر به وقت ديگرى موكول كرد.
•••
• با اينكه در اين سال ها در چند مجموعه و فيلم حضور داشتيد اما كمتر خبرى از شما بوده دليل اين بى خبرى چه بوده؟
|
از خيابان انقلاب که مي گذريد، بر تابلوي آبرنگ دانشگاه نوشته شده است که 70 سال از تاسيس دانشگاه تهران مي گذرد. |