شعر استاد ذبيح اللهصاحبكار
در ترازوي سبكهاي كهن
به مناسبت اولين سالگرد درگذشت روانشاد استاد ذبيح الله صاحبكار , شاعر وارسته خراساني
ث محمدكاظم كاظمي
در اين نوشته در پي آنيم كه مباني زيباشناسي در شعر زنده ياد استاد صاحبكار را دريابيم و ببينيم كه شاعر در حوزه صورت شعر , چه بدايعي در كار دارد يا به كدام يك از مكاتب ادبي ما متكي است .
منبع بررسي آثار ايشان در اين نوشتار , كتاب نسيمي از ديار خراسان (گزيده اشعار پنج شاعر خراساني ) است كه در آن گزيده ي شعرهاي استاد صاحبكار درج شده است . مسلما شعر صاحبكار را در حوزه زيباشناسي ادب كهن بايد بررسي كرد , با همان معيارها و همان بايد و نبايدها. ميزان اعتبار اين بايد و نبايدها براي امروزيان , چندان در حوزه اين بحث قرار نمي گيرد و فقط مي توان به اين اشارت بسنده كرد كه بسياري از نظريات جديد ادبي نيز همان نظريات كهن هستند كه اينك در لباس ديگر ظاهر شده اند. دكتر شفيعي كدكني در اين مورد سخني زيبا دارد. مي گويد كساني كه با اتكا بر بعضي از رهيافتهاي نوين , شاهنامه فردوسي و بوستان سعدي را نظم مي دانند و نه شعر , بايد از اين هراس داشته باشند كه فردا كساني آثار اينان را حتي نثر هم ندانند.
باري , اگر در پي مكتبهاي ادبي كهن به دنبال مكتبي براي شعر صاحبكار باشيم , بايد بر روي دو مكتب عراقي و هندي توقف كنيم . صاحبكار خراساني بود و دمساز با شاعران خراساني سرايي همچون شادروان استاد كمال . ولي در شعر او نشاني از گرايش به مكتب خراساني ديده نمي شود. هم در قالب و هم در لحن بيان و حتي محتواي شعر. در واقع از مثلث « كمال » , « صاحبكار » , « قهرمان » به عنوان سه پيشكسوت شعر كهن خراسان ـ دو ضلع به مكتب هند گرايش داشتند و اين نيز نكته اي در خود تامل است . در واقع اينان كساني بودند كه سهم داشتند در بازشناسي مكتب مغفول مانده هندي در مجامع ادبي امروز , به ويژه خراسان . بگذريم از پژوهشهاي ارزنده آنان درباره شاعراني همچون صائب و كليم و حزين لاهيجي , آشنايي اينان با شعر نحله هندي اين مكتب يعني بيدل و ديگران هم قابل توجه بوده است . طوري كه دكتر شفيعي كدكني در مقدمه « شاعر آينده ها » نقل مي كند , پيش ايشان , استاد صاحبكار گزينه اي از شعر بيدل فراهم آورده بوده كه در كار اين كتاب نيز به كار آمده است .
اما مكتب هندي , چنان كه گفتيم دو شاخه يا دو نحله دارد , شاخه هندي و شاخه ايراني . واقعيت اين است كه بنيان گذاري اين مكتب به دست شاعراني بود كه از نواحي خراسان و عراق (عراق عجم ) به هند كوچيده بودند. شعر اين دسته , هر چند از نوآوري به دور نبود , باز هم مختصر شباهتي به شعر عراقي مي رساند. اين را از توجه شديد شاعري مثل صائب به حافظ و سعدي و استقبال غزلهاي اينان به وسيله او مي توان دريافت . بعدا اين مكتب نوبنياد , با ذهنيت و خوي و خصلت هنديان يا ساكنان اصلي هند در آميخت و شعري پديد آورد كه آن را هندي مضاعف ناميده اند. اما در اين مقام كاري به ارزشيابي مقايسه اي اين دو گرايش نيست , ولي همين قدر مي توان گفت كه وقتي مكتب هندي در ايران بازشناسي شد , شاخه ايراني اين مكتب , با اقبال بيشتري روبه رو شد و شاخه هندي همچنان مغفول ماند , مگر در شبه قاره و افغانستان و تاجيكستان امروز.
با آنچه گفته شد , شعر صاحبكار , به شاخه ايراني اين مكتب متمايل مي نمايد. ولي اين تمايل نيز در آن حدي نيست كه مثلا در شعر استاد قهرمان ديده مي شود. در عوض , شاخصه هايي از مكتب عراق نيز در آن راه يافته و اثري پديد آمده است , نيمه هندي , نيمه عراقي . شايد علاقه بسيار استاد به حزين لاهيجي را نيز بتوان به اين گرايش مربوط دانست , چون در ميان هندي سرايان نيز , حزين عراقي ترين است . اينك مي كوشيم با برشمردن شاخصه هاي مكتب هندي و عراقي , جايگاه سبكي استاد در اين ميان را پيدا كنيم .
واقعيت اين است كه شاخصه هاي بارز مكتب هندي , چندان مورد التفات استاد صاحبكار قرار نداشته است . مثلا ايشان به « مدعا مثل » كه از ميان صنايع بديعي مهمترين دستگيره بسياري از هندي سرايان است , چندان التفاتي نشان نمي دهد و در مواردي معدود از آن بهره مي جويد مثل اين بيت :
سفله را , لقمه اي از حكمت لقمان خوشتر
خار صحرا چه كند قطره گوهر شده را
از نازك خيالي هاي هندي سرايان نيز چيز بسياري به شعر صاحبكار سرايت نكرده است . اين در واقع مهمترين وجه افتراق ايشان با آن مكتب است .
كليم با همه جاه و مقامي كه در دربار گوركانيان دارد. مي گويد :
دلشاد از آنم كه دل شاد ندارم
وارسته منم , خاطر آزاد ندارم
و بيدل كه خودگاهي براي شاهان و اميران روزگار خويش رقعه و سفارشنامه مي فرستد , اين گونه مي نالد :
فرياد ما به گوش ترحم شنيدني است
پر بينوا چو نغمه تار گسسته ايم
در يك دسته بندي موضوعي . تقريبا همه ي غزلهاي استاد صاحبكار. يا لااقل آنها كه در كتاب مورد بحث ما گنجانده شده . در راسته غزلهاي اندوهناك قرار مي گيرد. در بعضي از آنها شكايت از روزگار است و در بعضي شكايت از اطرافيان و در مجموع , سهم اندوه در اين شعر. بس بيش از از نشاط و اميدواري است .
يك دل و يك جهان غم است مرا
باز دل گويد اين كم است مرا
خانه زاد حسرتم , پروده ي دامان غم
كس زمن بهتر نمي داند تبار خويش را
نه ذوق مي نه در سر شوق ديدار چمن دارم
گل شاداب در پيري گل تصوير شد ما را
شاعر حتي در بهاريه هاي خويش نيز به زودي مسير سخن را به سوي افسوس خوردن بر عمر گذشته و دوران جواني بر مي گرداند :
ساقي ! در اين بهارم درياب بار ديگر
ترسم دگر نخندد بر من بهار ديگر
تا از كنار من رفت شور جواني و عشق
من رفتم از كناري , دل از كنار ديگر...
با اين همه , تفاوتي ظريف ميان اندوه شعر صاحبكار و بيشتر هندي سرايان مي توان يافت . و آن اين كه در اينجا اين محتوا با شخصيت شاعرش تناسب بيشتري دارد. شاعر ما نه صاحب زر بوده و نه منتسب به دستگاههاي قدرت , بلكه در وضعيتي به سر مي برده كه مي توان لااقل بخشي از آن اندوه را به اين وضعيت ربط داد.
به عبارت ديگر , براي كسي با اين انزواي زاهدانه , اين مايه از اندوه و حرمان , چندان هم بعيد نيست . با اين همه , اندوه موجود در شعر صاحبكار را مي توان نشانه اي ديگر از هماهنگي محتوايي آن با مكتب هندي دانست , و براي بحث ما همين كافي است .
اما از شاخصه هاي مكتب عراقي , چه چيزي در شعر استاد صاحبكار مي توان يافت به باور من , مهمترين آن , شيوايي و رواني بيان است .
زبان شاعر ما , اصلا زبان هندي سرايان نيست . آن زبان , قدري عاميانه است و برخوردار از تركيبها و اصطلاحات رايج در زبان مردم , كه گاه به آن قوت مي بخشد و گاه آن را سخيف مي سازد. به همين تناسب , گاه تعقيد و سستي اي در اين زبان مي توان يافت كه در زبان عراقي ديده نمي شود. ولي زبان استاد صاحبكار اگر هم نگوييم به سعدي و حافظ گرايش دارد , نزديك است به زبان حزين و ديگر هندي سرايان بسيار معتدل . در اين ميان , گاه بيتها و مصراعهايي بسيار روان و رندانه هم مي توان ديد , كه شباهتي به بيان حافظ مي رساند :
عاقبت دادم به دست دل مهار خويش را
هر چه باداباد , ما كرديم كار خويش را
افتاده دلم در هوس سوختن امشب
اي شمع , بده نوبت خود را به من امشب
تا مي توان گره زد بر زلف ماهرويان
دل را نمي توان كرد مشغول كار ديگر
در اين ميان , نشانه هايي از هنرمنديهاي زباني شاعران مكتب خراسان هم در شعر استاد به چشم مي خورد كه البته اندك است و نمي توان با وجود آنها , حكم بر توجه عميق استاد به زبان اين مكتب كرد :
آن دل كه جز به ياد تو لرزد , به خون نشان
چشمي كه جز به سوي تو باز است , كور كن
ديگر چيزي كه شاعر ما را از شاعران سنتي خراسان جدا مي كند و به پروردگار مكتب عراق و هند نزديك مي سازد , انتخاب قالب غزل است . از اين نظر , مي توان صاحبكار را در ميان هم سلكان قصيده سرايش امروزي تر دانست , چون غزل يكي از معدود قالبهاي كهن است كه توانسته خود را با شرايط و مقتضيات دورانهاي گوناگون , من جمله عصر حاضر وفق دهد و از دور خارج نشود.
صاحبكار , در ساختار غزل نيز بينابين كار مي كند , يعني بيتهاي غزلهايش نه همانند غزلهاي عراقي به هم پيوسته اند و نه همانند غزلهاي هندي از هم گسسته , كه هر بيت شان سازي ديگر گونه بزند و اگر مهار وزن و قافيه نباشد. همانند گله اي از شتران به هر سوي پراكنده شوند.
با آنچه گفته آمد , شعر سرايي صاحبكار با اين سبك را در محيط سنت پسند خراسان , به ويژه انجمنهاي ادبي اي كه ايشان به آنها رفت و آمد داشته است , بايد يك ابتكار يا حتي يك بدعت بدانيم .
اين شعر را مي توان پلي دانست ميان قصيده هاي خراساني و غزلهاي نويني كه در نسل جوانتر از ايشان ديده مي شود. به همين لحاظ , نمي توان از لحاظ بررسي هاي تاريخي اين نوع شعر را محكوم و مطرود دانست . از دريچه اين شعر , راهي به سوي عالم رازناك مكتب هندي گشوده شده و بدين ترتيب , مسير نوگرايي در محافل ادبي خراسان بازتر شده است . اين خدمت بزرگ صاحبكار است به جامعه ادبي خراسان .
نسيمي از ديار خراسان .گزيده اشعار علي باقرزاده (بقا) , ذبيح الله صاحبكار (سهي ) , غلامرضا قدسي , محمد قهرمان , احمد كمالپور (كمال ) , چاپ اول , كتابستان مشهد , مشهد1370
نقل از فصلنامه شعر , شماره 35