تبليغاتX
شهرستان تربت حیدریه
در باره شهرستان تربت حیدریه

 

دره "سردر" واقع در20 کیلومتری شرق شهرستان طبس میباشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چشمه آب گرم که با نام حمام مرتضی علی خوانده میشود

 

 

 

 

 

یکی قدیمی ترین سد های ایران که در زمان شاه عباس ساخته شده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 17:27  توسط کاظم خطیبی  | 

چای نام یک گیاه است. چای واژه‌ای است چینی که در چین

 و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد

زبان فارسی شده است.

کشت چای در کرانه خاوری دریای سیاه پیش از 1915

بوته چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار

سال پیش شناخته شد که به تدریج خواص درمانی

 آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی

 نیز استفاده می‌شده است.

براساس یک داستان قدیمی حدود پنجهزار سال قبل

 تعدادی برگ چای دراثر وزش باد به درون یک فنجان

 آب داغ که در دست "شن نونگ" امپراتور چین بود،

افتاد و حاکم نتیجه این حادثه را به عنوان یک تحول

 بزرگ برای آب ساده وبی طعم اعلام کرد. در پی

 آن مصرف چای همه گیر شد.

هلندیان در سده هفدهم چای را از چین به اروپا اوردند.

 در اروپا چای در مغازه های عطاری عرضه میشد.

 "نیکولاس تولپ" پزشک هلندی در کتاب خود تحت

عنوان مشاهدات پزشکی در سال 1641 اعلام

 کرد،با نوشیدن چای از همه بیماریها در امان هستید

و عمرتان طولانی میشود. در قرن 18 زمانی که " آن"

ملکه انگلیسی به عنوان نوشیدنی صبحانه خود چای

 را بجای آبجو انگلیسی انتخاب کرد ، مُد بر مباحث

پزشکی غلبه کرد .

برگ خشک شده چای زرد چینی دلیل دیگر رواج چای

 اجازه رفتن خانمها به چایخانه به جای قهوه خانه بود

و این باعث شد چای در بین زنها عمومیت یابد. البته

برای مدتی نوشیدن چای در مستعمرات امریکا تحریم

 شد. زمانی که بریتانیایی ها بر خریداران چای حتی

 برای اهداف درمانی ،مالیات تحمیل کردند،مستعمره

نشینان در برخی جوامع به اعتراض برخاستند، بعدها

 همین معترضان تند خو مخفیانه سوار کشتیهای

 بریتانیایی شدند و 342 صندوق چای را به "لنگرگاه

 

 

 بوستون" بردند و با بهای ارزانتری آن را فروختند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چای در ایران

پیشینه‌ی مصرف چای در ایران به سده هفدهم میلادی می‌رسد.

 جهانگردان از چایخانه‌هایی گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا

 جمع شده و چای می‌نوشیدند.

محمد میرزا، معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد

1244 خورشیدی

 در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه

 فارغ‌التحصیل شده بود

 با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ خ. مأمور خدمت

در هند شد.

وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفر الدین شاه

 قاجار

 اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان

 فرانسوی به فراگیری شیوه‌ی کاشت و عمل‌آوری چای در شمال

 هندوستان مبادرت کرد و طی یک سفر، سه هزار

(و به روایتی چهار هزار)

 گلدان نهال چای را از دامنه‌های هیمالیا با قطار به بمبئی

 و از آن جا با کشتی

 به بوشهر و با قاطر از بوشهر تا تهران حمل نمود.

او در سال 1280 خ. برای

 نخستین بار در زمین‌های لاهیجان و تنکابن شروع به کشت چای نمود.

نخستین کارخانه‌ چای در ایران، در سال 1309 خورشیدی توسط سازمان

 چای بنیاد شد. هم اکنون صدها کارخانه چای در ایران مشغول به کار

 هستند. شایان یادآوری است که چای در ردیف رایج‌ترین و مهم‌ترین

نوشابه‌های مورد مصرف در ایران و جهان می‌باشد و سهم ایران 4 تا 5/4 درصد

 از مصرف کل چای جهان می‌باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:0  توسط کاظم خطیبی  | 

  ملکوه کدکن

وصف زيبايیهای ملکوه و بهاردل انگيز آنرا زياد شنيده بودم


و بهمين دليل بود که مجددا و اينبار در فصل بهار به منطقه


کدکن در شهرستان تربت حيدريه رفتم.ظهر پنجشنبه


با يک مينی بوس دربستی و بهمراه ۲۰ نفر از اعضای


هيئت کوهنوردی مشهد بطرف منطقه مذکور به راه


افتاديم. سه ساعت بعد در کدکن ۵ نفراز اعضای هيئت


کوهنوردی تربت حيدريه نيز به ما ملحق شدند با هماهنگی


که قبلا با پاسگاه انتظامی کدکن شده بود وچون چند نفر از


کوهنوردان تربتی از مامورین پاسگاه بودند؛ کوله ها را


باروانت پاسگاه كرديم و حدود يك چهارم راه را بدون


كوله طي نموديم! در نهايت ساعت30/7عصر به پاي ملكوه و


چشمه پونه معروف رسيديم.هنوز در دهليزها و شيارهاي جبهه


شمالي برف چالهايي ديده مي شد. اطراف چشمه پونه كه در واقع آب


همان برف ها است كه از دل ملكوه خارج شده از چمن هاي سرسبز


و گلهاي رنگارنگ پوشيده بود . آب چشمه آنقدر سرد است كه در


چله تابستان نمي توانيد يك دقيقه دست خود را در آن نگهداريد!


آن شب ماه نيز كامل بود و به محفل ما صفاي ديگري داده بود.ساعتي


بعد در ميان تاريكي چند كوهنورد از گروههاي كوهنوردي احد و فرا


ز مشهد نيز به محل رسيدند و مشغول بر پايي چادرها شدند


. خلاصه كمپي شده بود كه بيا و ببين.تا نصف شب كارمان شده بو


د مهمان بازي و از اين چادر به آن چادر رفتن!يكي براي خودش آواز


مي خواند؛ يكي با چراغ پيشاني كتاب مطالعه مي كرد؛ چند نفر براي


هم لطيفه مي گفتند؛ چند نفر دور آتش نشسته بودند و ازخاطرات كوهنوردي


خود تعريف مي كردند خلاصه نشان به اين نشان كه فردا صبح هيچكس


حال وحوصله سحرخيزي را نداشت



بالاخره تا ساعت ۷ همه به زور از كيسه خوابها بيرون آمدند! كلي تمرين


كرده بوديم و قرار بود كه من و دونفر ديگر از بچه ها قله را از طريق


ديواره شمالي وشكاف مركزي صعود كنيم هرچند هيچكدام تا آن


موقع مسير را نرفته بوديم و فقط از ديگر همنوردان مشهدي اطلاعاتي


درباره طول صعود و وضعيت مياني ها گرفته بوديم؛ ولي چون تعداد


گروه مان زياد بود واز نوجوان ۱۸ ساله تا پيرمرد۷۰ ساله در بين


آنها بودند با تصميم سرپرست(باقر پيشه كار) قرارشد من به عنوان


مشاور فني با گروه اصلي كه قرار بود از گرده جنوبي صعود كنند


باشم تا سرعت صعود گروه ديواره هم كه معلوم نبود چقدر صعودشان


 


 


 


 


 


 Dscn1723


 اDscn1700


 


 ارتفاع کوه ۳۰۱۰متر میباشد


 Dscn1720


 


 


 


 


Dscn1737


 


 


 


Dscn1736


 


 


 Dscn1732


 


 


 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 15:21  توسط کاظم خطیبی  | 

 

  فريدون جيراني

149361.jpg
 

 

 

 

 

در گفت وگو با فريدون جيراني، كارگردان سينما
روايت ستارگان سينما از رؤياهاي فرو خفته
به نظر مي رسد آنچه امروزه بيش از هر چيز نظر قشر جوان را به خود جلب مي كند، آخرين خبرها در مورد جزئيات زندگي خصوصي بازيگران سينمايي است. بويژه بازيگراني كه به عنوان شخصيتهاي رؤيايي و اسطوره هايي اسرارآميز و ستارگاني درخشان در آسمان سينما ظاهر شده اند. آنطور كه پيداست قهرمان شدن وستاره گرايي در ايران، سلسله مراتب اجتماعي از ارزشها را به وجود آورده است به گونه اي كه گويا ستارگان مي توانند براي جوانان، همچون پلي ميان دنياي واقعي ودنياي آرماني مطرح باشند.فريدون جيراني، كارگردان سينما در گفت وگوي حاضر، روند تاريخي ستاره گرايي در سينما را معرفي مي كند و به فيلمهايي اشاره دارد كه اين پديده را در خود ظاهر ساختند. وي در عين حال مي كوشد تأثيرات متقابل ستاره سازي در سينما و جامعه را توضيح دهد.
•••
* پديده ستاره سازي در سينماي ايران، از چه زمان و چطور شكل گرفت؟
| ستاره سازي در همه جاي دنيا، همزمان با راه افتادن سينما به عنوان تفريح عمومي، تحت تأثير نظام ستاره سازي هاليوود قرار گرفت. از سال۱۹۲۰ميلادي كه سينماي داستاني آمريكا شكل گرفت و محلي به نام هاليوود به وجود آمد، براي جذب مردم به سينما، از شهرت هنرپيشگان تئاتر استفاده شد و وقتي تبليغات روي هنرپيشه ها دركشاندن مردم به سالن هاي سينما جواب داد، نظام ستاره سازي درهاليوود اصل شد.
در آغاز دهه۱۳۰۰هجري شمسي، در اوايل دوره رضاشاه، تعداد سينماهاي تهران افزايش يافت و مردم بيشتري به سينما رفتند. همزمان با ورود طبقه متوسط ايران به سينما، تبليغات آمريكايي ها در ستاره سازي به ايران رسيد. چارلي چاپلين، ريچارد تالماج، آلبرتيني، آني آندورا و مري پيكفورد، هنرپيشگاني هستند كه در سالهاي نمايش فيلمهاي صامت در ايران به شهرت رسيدند. سينماداران ايراني در آغاز دهه۱۳۰۰چون اغلب تاجراني بودند كه به اروپا و آمريكا سفر مي كردند، دقيقاً تبليغات غربي ها را در معرفي هنرپيشگان فرنگي البته با ترجمه فارسي كپي كردند.
* پس ما براي اولين بار، پديده ستاره سازي را از غرب گرفتيم؟ يعني با شروع ستاره گرايي در هاليوود، ستاره سازي در ايران هم شكل گرفت؟
| بله، اما نه كاملاً همزمان. منظورم اين است كه ممكن است تاريخ ها با هم خيلي همخواني دقيقي نداشته باشند. اما با قاطعيت مي توان گفت فاصله كم بود و خيلي زود، پديده ستاره سازي هاليوود، بر روي همه سينماهاي دنيا از جمله سينماي ايران تأثير گذاشت.
* به اين ترتيب مي توان گفت شهرت بخشيدن به ستارگان، جزو اصول سينما بوده است.
| هدف سينما دراصل شهرت بخشيدن به ستارگان نبود. اين سينماي داستاني بود كه براي جذب مخاطب به اين نتيجه رسيد كه ستاره بسازد وخيلي زود سازندگان اولين فيلمهاي داستاني در دنيا متوجه جادوي تصوير وتأثير عميق آن روي بيننده شدند. از درون اين تأثير بودكه سينماي رؤياپرداز معني پيدا كرد. در نتيجه سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ومعروفيت ستارگان سينما روي زندگي مخاطبين تأثير گذاشت.
* منظور شما از تأثير سينماي رؤياپرداز بر روي مخاطبين، چگونه تأثيري است؟
| در سينماي رؤياپرداز بازيگران معروف در نقشهايي ظاهر شدند كه انعكاس خواست ها و تمايلات طبقه اي بود كه نمي توانست به راحتي به آرزوهايش برسد. سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ستارگان، براي اين طبقه، تحقق آرزوها را در خيال امكانپذير ساخت. فيلمهايي كه تماشاگران را به دنياي آرمانيشان سوق داد تا در داستانهايي از زندگي، دنياي ديگري را نيز تجربه كنند، بدون آنكه شرايط موجود خوددر اين دنيا را به همراه داشته باشند.
ولي بايد به ياد داشته باشيم كه در آغاز شكل گيري سينماي داستاني در غرب، شكاف طبقاتي وسيع بود و اقدامات رفاهي براي مقابله با تبليغات كمونيستها وسوسياليستها هنوز عمومي نشده بود. بنابراين مردم طبقه پايين در جوامع غربي نيز زياد بودند. در اصل سينماي رؤياپرداز در ابتداي شكل گيري در داخل مرزهايش، اين طبقه را نشانه گرفت. هنگامي كه طبقه متوسط در جوامع غربي از طريق اجراي اقدامات رفاهي و كنترل درآمدها، توانست فاصله طبقاتي را كم كند و تعادلي در جامعه برقرار كند، سينماي رؤياپرداز غرب متوجه مرزهاي خارج از خود نيز شد.
* چگونه يك هنرپيشه مبدل به ستاره مي شود؟
| هيچ نسخه اي در اين زمينه وجود ندارد. اما پارامتر شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه در اين رابطه خيلي مهم است و در همه جاي دنيا، تعيين كننده بوده. اگر تاريخ سينماي آمريكارا مرور كنيم از آغاز دهه ۲۰ ميلادي تا آغاز جنگ دوم جهاني كه جامعه آمريكا خيلي پيچيده نشده است، تقابل خير و شر در سطح ظاهري جامعه قابل رؤيت است و اخلاقيات بر جامعه حاكم است. قهرمانان سينماي رؤياپرداز مظهر پاكي، شرافت و جوانمردي هستندو به صراحت از اعمال خير دفاع مي كنندو در مقابل شر و اعمال شر مي ايستند. خير و شري كه در همه جوامع قابل تعميم است.
«داگلاس فربنكس» در فيلمهاي زورو و «چاپلين» در تمامي فيلمهايش، با زور مي جنگد. يكي با زور و زورمندان در قرون گذشته و ديگري با زورو زورمندان در اواخر قرن نوزدهم و بيست. اما از اواخر دهه۵۰ جامعه آمريكا پيچيده تر شد و سرمايه داري، طرفداران تفكر چپ را در جامعه خانه نشين و منزوي كرد. در اين شرايط جنگ سرد از طريق تبليغات در سطح جهاني، تقابل خير و شر را به عرصه گسترده تري كشاند و براي غرب مفهوم خير و براي شرق، مفهوم شري ساخت و «جيمز باند» قهرمان جامعه شد، قهرماني كه به راحتي آدم مي كشد. در چنين شرايطي قهرمانان فيلمها، مظهر پاكي و شرافت نيستند.
در اواخر دهه ۶۰ميلادي پس از وقايع مه ۱۹۶۸ در فرانسه كه افكار عمومي جهان را تحت الشعاع قرار داد، دوباره روشنفكران مخالف و اغلب چپ توانستند در آمريكا قدرت بگيرند و قهرمانان فيلمها نيز تغيير كردند. پليسي كه با فساد داخل اداره پليس مي جنگد و يا پليسي كه به دليل فساد و بوروكراسي داخل اداره اش نمي تواند قانون را به اجرا درآورد. در واقع اينان قهرماناني هستند كه به نوعي با ناهنجاريهاي جامعه درستيزند. بدين ترتيب، با شكل گيري اين نوع قهرمان پردازي، سينماي رؤياپرداز هاليوود جايش را به يك سينماي نسبتاً واقع گرايانه داد و هاليوود به عنوان مظهر رؤياپردازي فروريخت ولي در اواخر دهه ،۷۰ با كاهش نفوذ تفكر چپ در جهان و شكل گيري هاليوود جديد، دوباره سينماي رؤياپرداز در شكل جديدي قهرمان جعلي ساخت و هنرپيشگاني كه نقشهاي اين قهرمانان جعلي را شكل مي دهند، معروف شدند كه تا امروز، اين دوره كم و بيش ادامه دارد.
* ولي امروزه روند فيلمهاي سينمايي حداقل در ايران، اغلب واقع گرايانه است. به اين مفهوم كه اكثر فيلمها به جاي داستانهاي تخيلي، روايتهاي واقعي و يا معضلات اجتماعي را نشان مي دهند. آيا اين روند، در پديده ستاره گرايي تأثير نگذاشته است؟
| مسلماً بي تأثير نبوده است. ببينيد! اصولاً بعد از پايان جنگ جهاني دوم، سينماي واقع گرا تحت تأثير شرايط بعداز جنگ شكل گرفت. كارگردانان معترض به صحنه آمدند و به تدريج سينما از حالت رؤياپردازي در شكل پيشين خود خارج شد. دوربينها از استوديوها خارج شدند و سعي كردند واقعيتها را به مردم نشان دهند. بدين ترتيب سينما ازاتكا به بازيگري، خارج و به نيروي فكر وانديشه متكي شد. در حقيقت واقع گرايي باعث مي شود فيلم به زندگي عادي تماشاچيان نزديك شود و در اين حال، تصوير ستارگان تغيير ماهيت مي دهدو قهرمانان، زميني مي شوند. هنرپيشه هاي ماوراي طبيعي تبديل به آدمهاي اين جهاني مي شوند و مي ميرند و اذيت مي شوند حتي ديگر قدرت مافوق بشري براي انجام هرگونه كاري را از دست مي دهند. نقش آنان بالابردن شرايط انساني و مافوق جلوه دادن آن به منظور تجسم نمونه هاي عالي و سرمشقهاي كامل مافوق بشري نيست، بلكه ستارگان، واسطه هايي ميان دنياي واقعي و دنياي رؤيايي مي شوند. ستارگاني كه براي تماشاگران دسترس پذير شده و تبديل به افرادي مي شوند كه هر كس مي تواند خود را در آنان بازشناسد.
درواقع با ورود روايتهاي واقعي به سينما، شكل جديدي از سينماي رؤياپرداز شكل گرفت كه بر روند پديده ستاره سازي هم بي تأثير نبود.
* اولين بازيگر ايراني كه مبدل به ستاره شد، چه كسي بود؟
| سينماي ايران در دوره اول، يعني از ۱۳۰۹ هجري شمسي تا ۱۳۱۶ به دليل ضعف تكنيكي و رقيب قوي خارجي، فرصت ستاره سازي نيافت تا اينكه در آغاز سال ۱۳۲۷ هجري شمسي، سينماي ايران، ابتدا از شهرت هنرپيشگان تئاتر به ويژه هنرپيشگان تماشاخانه تهران براي جذب مخاطب به سينما استفاده كرد. اما هنرپيشگان تئاتر چون، بيشتر نقشهاي قبلي خود در تئاتر را به سينما، آمدند، نتوانستند ستاره شوند. در سال ،۱۳۳۱ همراه با جنبش ملي شدن صنعت نفت، سينماي ايران توانست قهرمان مظلوم بسازد. قهرماني كه ريشه در شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي آن تاريخ داشت و بازيگري كه نقش اين قهرمان مظلوم را بازي كرد در جامعه به عنوان ستاره پذيرفته شد.
فيلم ولگرد، ساخته مهدي رئيس فيروز، اولين فيلمي است كه درسينماي ايران، ستاره ساخت و ناصر ملك مطيعي اولين ستاره سينماي ايران شد. نقشي كه او بازي كرد، جواني با سواد و مظلوم است و اين درست در جامعه اي است كه مظلوميت معنا دارد. تماشاگران نيز، در آن زمان اين نقش او را پذيرفتند و ستاره شكل گرفت. بعد از وقايع ۱۵ خرداد ۴۲ و شكل گيري استبداد، همراه با تبليغات انقلاب سفيد، جاي قهرمان باسواد مظلوم را فردي «لات» گرفت فردي كه قانع و راضي است و مشكلي هم با جامعه اش ندارد. وي در نقش خود، سعي كرد به تمايلات و خواستهاي طبقه پايين در داستانهاي رؤيايي پاسخ دهد و دنياي رؤيايي براي آنها بسازد. در سالهاي شكل گيري سينماي رؤياپرداز ايران (۱۳۴۸ـ۱۳۴۳) فردين، هنرپيشه اي كه نقش فرد لات را بازي مي كند، ستاره سينماي ايران است. از اواخر سال ،۴۷ با رشد طبقه متوسط ايران و تأثير وقايع جهاني مثل وقايع ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه، قهرمان سينماي فارسي عوض شد. از اين تاريخ به بعد، فردي لات، معترض و طالب عدالت جاي فرد مظلوم، راضي و قانع را گرفت و او كه نمي تواند با ظلمي كه براو شده كنار بيايد با جامعه اش درگير مي شود. از ۱۳۴۸ تا ،۱۳۵۷ اين فرد قهرمان مشخص فيلمهاست و هنرپيشه اي كه نقش او را بازي مي كند، معروف ترين ستاره سينماي ايران مي شود (بهروز وثوقي).
پيروزي انقلاب اسلامي شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي جامعه ايران را عوض كرد و در شرايط جديد، سينماي ايران نيز دگرگون شد. از ۱۳۶۲ كه سينماي جديد ايران شكل گرفت تا پايان ۱۳۶۷ قهرمان فردي در سينماي ايران حذف شد و جمع قهرمان فيلمها بود و ستاره سازي به طوركلي متوقف گرديد. در اين دوره، هنرپيشه اي به عنوان ستاره مطرح نمي شود. فيلمها، مهمتر از ستاره ها هستند. از پايان دهه ۶۰ هجري شمسي، با رشد سرمايه داري تجاري جديد درايران و شكل گيري تبليغات هماهنگ با آن، قهرمان فردي دوباره درسينماي ايران ظهور كرد. قهرمان دوره جديد مظلوم نيست و نه تنها براي عدالت و احقاق حق مي جنگد، بلكه براي رسيدن به زندگي مرفه، دست به هر كاري مي زند و بازيگري كه نقش اين قهرمان را بازي مي كند، تبديل به ستاره مي شود. به اين ترتيب از پايان دهه ۶۰ و آغاز دهه ۷۰ هجري شمسي، با شكل گيري قهرمان فردي در فيلمها، ستاره سازي نيز شكل مي گيرد.
* آقاي جيراني ! ما شاهد قهرمان سازي در حوزه هاي ورزشي وهنري در جامعه هستيم. بخصوص در زمينه ورزشي كه گاه بازيكنان فوتبال تبديل به اسطوره مي شوند. ولي چرا قهرمانان و ستارگان در حوزه سينما، بيش از ساير حوزه ها روي افكار و حركات قشر جوان مؤثرند؟
| سينما وسايلي دراختيار دارد كه تأثيراتش بيش از هر وسيله ديگري است.مردم در يك سالن مي نشينند و داستانهايي مي بينند ودر داستان، قهرمانان خود را پيدا مي كنند. بخصوص اينكه، با تنوع فيلمها وداستانهاي متفاوت قادرند در رؤياي خود، نوعي از زندگي را تجربه كنند كه هميشه آرزوي آن را دارند. مخاطبان سينما و بويژه جوانان مي توانند خود را در نقش قهرماني تصور كنندكه آرزويش را دارند. اين رؤياپردازي بويژه در كشورهايي مثل ايران، براي اقشار پايين جامعه، از اين طريق شكل مي گيرد. آنها آنچه را كه ندارند و در زندگي آرزو مي كنند در ستارگان سينما مي بينند . حال آنكه در حوزه هاي ورزشي وهنري ، ما با چنين تنوعي روبرو نيستيم. در نهايت، قدرت يك قهرمان ورزشي در پيروزي يك تيم ظاهر مي شود واين پيروزي نمي تواند زواياي مختلف رؤياهاي بينندگان وطرفدارانش را در برگيرد. اگرچه از بسياري جهات مفيد است، ولي قهرمانان تخيلي را در صورت بنديهاي متفاوت شامل نمي شود. از همين رو، ستاره گرايي و قهرمان سازي در سينما بيش از هر حوزه ديگري برمخاطبين خود مؤثر است.
* آيا به نظر شما، امروزه ستاره گرايي در سينما، مواجه با بحران نيست؟ بدين معنا كه ، ستاره شدن هنرپيشه اي در مدتي كوتاه وصعود اعجاب آور او، مي تواند سرمشقي براي توفيق اجتماعي در انظار مردم بخصوص جوانان جلوه كند. توفيقي كه بدون انتظار وكار زياد به دست آمده است. آيا چنين چيزي براي جامعه جوان امروز ما يك بحران محسوب نمي شود؟ آيا خللي در ارزشهاي اجتماعي به وجود نمي آورد؟
| ببينيد! آنچه كه بايد مورد توجه مردم بخصوص جوانان جامعه ما قرار گيرد ، تغيير نگرش به پديده قهرمان سازي است. تأكيد مي كنم كه هيچ هنرپيشه اي يكباره، بدون تلاش وفاقد يكسري ويژگيها وخصوصيات خاص، نمي تواند ستاره شود. اين تصوير غلطي است كه در اذهان جوانان جاي گرفته، كه براي ستاره شدن ، هيچ كوشش و كار زيادي لازم نيست وصرفاً با ورود به سينما، مي توان به پايگاه اجتماعي بالا وشهرتي دست يافت. در واقع نيمي از ارتقاي هنرپيشه تامرحله ستاره شدن ، نتيجه تحسين خود مردم است . تحسيني كه جدا از نقشهايش به ارائه گر ضميمه مي شود وبه تدريج او را مبدل به ستاره مي كند. اشتباه از وقتي آغاز مي شود كه اين تحسين سبب غلبه برتفكر وشخصيت وي مي شود. يعني مسائلي كه ربطي به فعاليتي كه سبب پيروزي او مي شود ندارد واين همان مسأله قهرمان پرستي است. قهرماني كه براي اكثر مردم در حكم الگو درمي آيد وتمام افعال وحركاتش، ونيز ماجراهاي زندگي اواز هرنوع با لذت وعلاقه، موردتفسير وبررسي مطبوعات تخصصي قرار مي گيرد. بنابراين اين مردم هستند كه با تشويق وتحسين خود، هنرپيشه ها را تا حد بت كه مدلي از موفقيت اجتماعي در نظر آنان است ، بالا مي برند واز آنها ستاره مي سازند وگرنه، قهرمان شدن و يا رسيدن به توفيق اجتماعي در سينما مثل هرحوزه ديگر هنري ، كاري نيست كه به سادگي و راحتي صورت پذيرد.
* آقاي جيراني ! شما به نقش مطبوعات دراين زمينه اشاره كرديد. آيا مي توان اين طور تصور كرد كه يكي از عوامل مؤثر در پيدايش روند ستاره سازي رسانه هاي گروهي هستند؟
| به عقيده من هيچگاه رسانه هاي گروهي ، شرايطي به وجود نياوردند كه منجر به تفوق بازيگري برخلاقيت باشد ويا حتي سبب جدايي فوق العاده زياد بين هنرپيشه عادي وهنرپيشه ستاره و در نتيجه ارتقاي ستاره به رتبه اول از سلسله مراتب اجتماعي شود. درحقيقت رسانه ها وبخصوص مطبوعات تخصصي دراين زمينه طبقه ممتازي به وجود آوردند كه داراي پايگاه خاصي درجامعه هستند وآنان را در روح توده مردم ، به صورت قهرمانان وستارگاني نه چندان در دسترس معرفي كردند. در واقع رسانه ها، به وجود آورنده پديده ستاره گرايي نيستند. اين وسايل، تنها ستارگان را حمايت مي كنند وآنان را تاحدودي مقدس جلوه مي دهندوبه چهره آنان، محبوبيت جمعي مي بخشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:41  توسط کاظم خطیبی  |