خانم عشرت قهرماندر سال ۱۳۰۵در تربت حیدریه متولد شد نام پدر محمد صادق و مادرشان افسرالسلطنه
از خاندان قاجاربوده اند ایشان تا کلاس هشتم در تربت حیدریه بوده ودر سالهای ۱۳۲۲ ازدواج نموده اندوحاصل ازدواج اول ایشان با پسرعمویشان فتح الله قهرمانی دوفرزند بنامهای سعید وناهید قهرمانی بوده که درحال حاضرخانم ناهید قهرمان در مشهد بوده وآقای سعید قهرمانی درخارج از کشور زندگی مینمایند بعدها پس ازجدایی از همسرشان با پسرعموی دیگرشان بنام قهرمان قهرمان ازدواج نموده
وحاصل ازدواج دوم ایشان دوفرزند بنامهای لاله وعلی قهرمان بوده که در حال حاضر هردو در خارج از کشور زندگی مینمایند نکته جالب توجه اینجاست که خانم عشرت قهرمان در سنین ۵۰ سالگی شروع به شعر گفتن نمودند واز ابتدا کارشان را با شعر نو شروع کردندو بعدها بصورت غزل و ربایی ادامه دادند
تخلص خانم عشرت قهرمان به نکیسا معروف است و اولین کتاب ایشان که شعر نو است بنام شهر یادها
است ودیگر کتابهای ایشان عبارتند از کیمیا-اقیانوس-دیدار-سکوت-سروش-موج-تندر-نور-پرواز -اقیانوس-کهکشان-نور-وسروش -گلبانگ یاس-یادگار جاودانه-جذبه -سپهر-جلوه-کمند-پرنیان-گلبرگ-گلزار رباعی-گلشن رباعی-نسیم-منادی-اکسیر-نوای نی-آلاچیق-ققنوس-آتشکده-یک شب بارانی-میراث عشق-لاله زار-لعل -الهه غزل -و یاقو ت اشک که آخرین کتاب بوده و درزمان چاپ ایشان مرحوم شدند لازم به یاد آوریست اکثر کتابهای ایشان در سالهای ۱۳۵۸تا ۱۳۷۱ خورشیدی منتشر شده است واغلب شعرا وهنرمندان موسیقی ایران از جمله مر حوم استاد تجویدی وهچنین معینی کرمانشاهی ومهندس همایون خرم واستاد شجریان در خصوص اشعار نامبرده مطا لب جالبی نوشته اند وایشان هم با شعر پاسخ داده اند که درکتا ب یادگار جاودانه مرحو م عشرت قهرمان درج گردیده است
ایشان در تاریخ ۱۳اردیبهشت ۱۳۸۴در مشهد درگذشت ودر آرامگاه شهر طوس محل شاعران
آرمیده اند یادش گرامی باد ایشان خواهر گرامی شاعر فرزانه ومردمی استاد محمد قهرمان بوده که از افتخارات شهرمان میباشند




ستاره اسكندري متولد سال 1353 و خواهر بزرگتر لاله اسكندري )بازيگر سينما و تلويزيون( است. اولين تجربه هنري او بازي در نمايش «افسانه» بود و پس از آن در نمايشهاي زيادي ايفاي نقش كرد و سه بار هم كانديداي دريافت جايزه از جشنواره تئاتر دانشجويي شد. اسكندري كار بازيگري تئاتر را بطور حرفهيي از سال 1378 با ايفاي نقش در نمايش «دندون طلا» به كارگرداني داود ميرباقري آغاز كرد و پس از آن در نمايشهاي بسياري بازي كرد كه از آن جمله ميتوان به «رمئو و ژوليت» به كارگرداني دكتر علي رفيعي «شب هزار و يكم» به كارگرداني بهرام بيضايي، «قهوه تلخ» به كارگرداني شبنم طلوعي، «شازده احتجاب» و «در مصر برف نميبارد» به كارگرداني دكتر علي رفيعي اشاره كرد. ستاره اسكندري از سال 1375 با بازي در مجموعه «خانه شماره 13» به جرگه بازيگران تلويزيون پيوست و پس از آن در مجموعههاي «ماه مهربان»، «ايستگاه»، «حامي»، «با من بمان»، «حريف دل» و «غريبهيي ميان ما» نقشآفريني كرد و به عنوان بازيگري موفق مورد توجه قرار گرفت. اسكندري همچنين در فيلم «مسافري ري» به كارگرداني داود ميرباقري بازيگري در عرصه سينما را هم تجربه كرده است. وي درباره تازهترين فعاليتهايش در عرصه تلويزيون، تئاتر و سينما ميگويد: در تلويزيون در مجموعه عروسكي «مومو و مومي» به كارگرداني خانم مريم سعادت نقش مادر يك بچه را بازي ميكنم كه همراه عروسكهايش ماجراهاي جالبي را به وجود ميآورد. اين مجموعه براي گروه كودك شبكه دو ساخته شده است و بزودي قرار است پخش شود. در يك كار عروسكي ديگر هم براي شبكه 2 صداي عروسك را گفتهام. اسم اين مجموعه «مهمانهاي ناخوانده» به كارگرداني آقاي اردشير كشاورزي است. اسكندري در ادامه ميگويد: علاوه براين دو مجموعه عروسكي در دو تله فيلم فيلم تلويزيوني به نامهاي «ذهن زيبا» به كارگرداني آقاي محسن قصابيان و «نوازنده» به كارگرداني آقاي علي درخشي بازي كردهام كه «نوازنده» هنوز در مرحله فيلمبرداري است. اسكندري درباره بازي در مجموعه «گلهاي وحشي» به كارگرداني حسينعلي ليالستاني ميگويد: من در مجموعه گلهاي وحشي نقش دختري روستايي به نام «ليلي» را بازي ميكنم و زمان حضور من در اين مجموعه از اواخر مهرماه خواهد بود و فيلمبرداري در شمال است. اسكندري همچنين درباره نقشهايش در تله فيلمهاي «ذهن زيبا» و «نوازنده» ميگويد: در «ذهن زيبا» نقش دوست زن جواني را دارم كه براثر سانحهيي در كما فرو رفته و چيزي را به خاطر نميآورد. «نوازنده» هم قصه يك پسربچهيي است كه در يك دكه كار ميكند و من نقش زني را دارم كه گذرش به اين دكه ميافتد و درگير يكسري مسائل ميشود. اين بازيگر جوان در انتها درباره بازي در سينما و تئاتر ميگويد: در سينما كه كار خاصي ندارم. براي حضور در تئاتر هم بخاطر بازي در تلويزيون فرصتي پيدا نكردهام. علاوه براين چون هميشه با دكتر رفيعي و گروه تئاتر «زيتون» كار ميكردم و فعلا هم اين گروهها كار جديدي را به روي صحنه نبردهاند بنابر آن كار تازهيي ندارم و پيشنهاد خاصي هم نداشتهام كه بخواهم بطور جدي روي اين فكر كنم و ترجيح ميدهم بعد از اين مدت با يك كار خوب به روي صحنه بيايم.
![]() |
لاله اسكندري
او بازيگري تواناست.هر كه سريال خاك سرخ را از شبكه اول سيما ببيند در تواناييهاي او شك
نميكند.او دختري هنرمند و تواناست كه بجز بازيگري در ورزش، گرافيك و طراحي هم هنرمند است.اولين حضور او جلو دوربين فيلم «متولد ماه مهر»ساخته مسعود كيميايي بود و سپس ايفاي نقش فيلم «شراره»كه در آن نقش بسيار زيبايي از خود ارائه داد، او ميگويد:اگر روزي بازيگر نميشدم، در رشتههاي ديگر هنر و ورزش فعاليت ميكردم، اما خوشحالم كه بازيگري را انتخاب كردم.
يكي ديگر از شاخصههاي بارز رفتاري وي دور بودن از غرور است، به نوعي كه با كبر و غرور بيگانه است.به هر حال پخش سريال خاك سرخ بهانهاي دست ما داد كه به سراغ لاله اسكندري برويم، اين مصاحبه را بخوانيد...

متولد تربت حيدريه
در 30 آذر 1354 در تربت حيدريه به دنيا آمدم، در استان بزرگ خراسان...البته از چهارسالگي به تهران آمدم.پدرم اهل كاشمر و مادرم اهل تربت حيدريه هستند ولي اصليتمان به شهرستان يزد برميگردد در حقيقت از كوير به كوير.مجرد هستم و تحصيلاتم را در رشته گرافيك دانشگاه هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران در مقطع كارشناسي در سال 78 به پايان رساندهام.
والدينم دبير هستند
ما پنج خواهر و برادر هستيم، خواهر بزرگم سارا، گريمور تئاتر است و در تئاتر شهر كار ميكند.برادر بزرگم سيامك كه آرشيتكت است و به شكل حرفهاي عكاسي ميكند.خواهرم ستاره كه از من بزرگتر است بازيگر سينما و تلويزيون و تئاتر است.فرزند چهارم خودم هستم و روزبه برادر كوچكترم كه مهندس عمران است و در زمينه طنز گه گاهي مطلب مينويسد.پدر و مادرم هر دو دبير هستند، پدرم دبير زيستشناسي و مادرم دبير زبان...
كودكي من
من دوران كودكي بسيار خوبي داشتم، چون از چهارسالگي به تهران آمديم.تمام تابستانها به مسافرت ميرفتيم، آن هم به استان خراسان جهت ديدن اقوام و آشنايان.من هميشه تابستانها در كنار مادر بزرگم بودم و از آن دوران خاطرات خوب و شيريني برايم باقي مانده.
علاقه به هنر از بچگي
با مقوله هنر از بچگي آشنا شدم.البته هم خودم و هم خواهر و برادرهاي ديگرم.چون پدرم فرهنگي بود، اكثر دوستان و آشنايان او از شعرا و نويسندگان بودند.در ثاني عمويم نيز مجري و تهيه كنند تلويزيون بود.
پدر بزرگ و پدر پدربزرگم هم از طراحان قالي بودند.پدر بزرگ من از طراحان سرشناس قالي در استان خراسان بود.به همين طريق در يك جو و محيط هنري و فرهنگي پرورش يافتم، حتي يادم هست در دوران كودكي عمويم كه تهيه كنند و مجري تلويزيون است با دوربين 8 و 16 ميليمتري خود از ما بچههاي فاميل فيلمبرداري ميكرد.من هم مانند تمام كودكان در روياهاي كودكانهام شغل آيندهام را سينما و بازيگري ميديدم.تا اين كه به دبيرستان رفتم و بين من و روياهايم فاصلهاي افتاد.در دوران دبيرستان در رشته تجربي تحصيل كردم، سالها نيز نقاشي ميكردم، تا اينكه در رشته هنر در دانشگاه پذيرفته شدم و من هم چون نقاشي را دوست داشتم در گرافيك تحصيل كردم.در طول تحصيل نيز با پيشنهادات جهت بازي مواجه بودم اما هميشه با اين پيشنهادها مقابله كردم، چون فكر ميكردم فقط بايد در رشته تحصيلي خودم فعاليت كنم.اما بعد فكر كردم كه اين رشتههاي هنري به نوعي با هم در ارتباطتند و اولين تجربهام در يك كار كوتاه در سال 76 بود كه براي سينماي مستند و تجربي ايفاي نقش كردم.در آن كار نقش جوانيهاي خانم صامينژاد را ايفا كردم چون آن كار در مورد اولين فيلم سينمايي ايران با نام «دخترلر»بود و خانم صامينژاد بازيگر آن فيلم در آن سالها بود.اما به طور جدي و حرفهاي اولين حضورم در «متولد ماه مهر»كار احمدرضا درويش بود كه حدودا 10 سكانس بود.
اين بار تصميم گرفتيم به سراغ دو خواهر برويم; دو خواهري كه هر دو بازيگر و از چهرههاي موفق عرصهتئاتر و سينما هستند، ستاره و لاله اسكندري كه چهرهاي تقريبا شبيه يكديگر دارند... آنها كمتر اهل گفتگو بامطبوعات هستند و ترجيح ميدهند در سكوت به كارهاي هنري خود بپردازند. خبرنگار Ksabz.net،گفتگويي با اين دو خواهر انجام داد كه خواندنش خالي از لطف نيست.
ليسانس گرافيك
لاله اسكندري خواهر كوچكتر، متولد 30 آذر سال 1354 است. ليسانس گرافيك دارد و در زمينههايگريم، صحنه، عكاسي و... فعاليت كرده است. اولين بار در فيلم «متولد ماه مهر» جلوي دوربين رفت و واردعرصه سينما شد. «شراره»، «خاك سرخ»، «اين زن حرف نميزند» و «مشق عشق» (كه هنوز پخش نشده)از جمله فيلمهايي است كه وي در آنها ايفاي نقش كرده است.

و اما خواهر بزرگتر ستاره اسكندري كه در سال 1353 متولد شد و در دبيرستان در رشته تجربي تحصيلميكرد، از آنجا كه به تئاتر علاقه داشت، در سال دوم دانشگاه از رشته تحصيلي خود انصراف داد و به تئاترروي آورد و كارش را به صورت تجربي در دانشكده هنرهاي زيبا آغاز كرد. اولين كار هنري او «افسانه» بودو كارش را به طور حرفهاي از سال 78، با ايفاي نقش در تئاتر «دندون طلا» آغاز كرد. ستاره اسكندري،كارهاي تلويزيوني خود را همزمان با تئاتر شروع كرد. از كارهاي تلويزيوني او ميتوان به «خانه شماره13»، سريال «ايستگاه»، «زن گرفتن خيلي سخته»، «حامي»، «با من بمان»، «حريف دل»... اشارهداشت... اين مقدمهاي بود براي ادامه مصاحبه كه با پرسشهاي ما همراه شد.
خانواده سبز: خيلي از بازيگران با اينكه فعاليت هنري زيادي دارند ولي آن طور كه بايد و شايد مطرحنميشوند، اما شما با چند كار به يكي از بازيگران معتبر و صاحب نام مبدل شديد، علت آن را در چهميدانيد؟
لاله: البته شما لطف داريد، ولي من فكر ميكنم بازي در سريال «خاك سرخ» در مطرح شدن من به عنوانبازيگر كمك شاياني كرد; چون تماشاچيان تلويزيوني بيشتر هستند و كارهاي ابراهيم حاتمي كيا هم پرمخاطب...
خانواده سبز: در انتخاب نقشهايتان بيشتر به چه چيزي توجه ميكنيد؟
لاله: به فيلم نامه; به خاطر اينكه فيلم نامه در موفقيت يك فيلم نقش به سزايي دارد. اين مورد آنقدر برايممهم است كه اگر فيلم نامه خوب نباشد و كارگردانش بزرگ باشد، امكان قبولش برايم خيلي كم است. البتهبه تنوع نقشها هم توجه ميكنم. دوست ندارم كارهاي قبلي را تكرار كنم و از كليشه شدن خوشم نميآيد.
خانواده سبز: زمان ورود به سينما و در ابتداي بازيگري، تصورتان از هنر چه بود؟
لاله: سالها بود كه اين مقوله را ميشناختم و با آن آشنايي داشتم. در كل، تصوراتم فاصله زيادي با واقعيتنداشت. مثل همه كارها، تلخيها با شيرينيها و سختيها با آسانيها همراهند. من بازيگري را دوست داشتم ودارم; به خاطر اينكه ميتوانم خيلي از واقعيتها را از نزديك لمس كنم...
ستاره: حقيقتش، من با اين پديده از طريق عمويم آشنا شدم. او عبدالحسين اسكندري از مجريهاي خوبدوران قديم بود; به همين خاطر راه شناخت برايمان باز بود و از ابتدا تصور درستي از اين عرصه داشتيم.اما زماني آدم، كودك است و خيلي رويا گونه ميانديشد و در واقع، آرزوها به آدم شكل ميدهند. طبيعتامن هم يك سري تصورات فوق العاده داشتم. هميشه فكر ميكردم در آينده شغل خاصي خواهم داشت.يك كار ويژه با ساعات غير معمول را در نظر داشتم، به همين خاطر نهايتا به مقوله تئاتر رسيدم. با شخصيتهايبزرگ در تئاتر كار كردم، همچنين جايزه بهترين بازيگر زن را گرفتم. در زمينه تئاتر خوب پيش رفتم، اما ايناتفاق در تصوير هنوز برايم نيفتاده است.
خانواده سبز: اگر هيچ گاه شرايط لازم برايورود شما به عرصه هنر فراهم نميشد، چه كارميكرديد؟
ستاره: نميدانم چه اتفاقي ميافتاد، اما قطعااگر زمينه براي بازيگر شدنم مهيا نميشد، باز هم بهدنبال يك كار ويژه ميرفتم; مانند خبرنگاري بهنظرم شغل جذابي است.
خانواده سبز: برخورد خواهر بزرگترتان درمورد ورودتان به عرصه بازيگري چه بود؟
لاله: جواب اين سوال را از خودش همبپرسيد. او اعتقاد داشت من بايد به شكل علمي بهاين كار ادامه دهم. علاوه بر ستاره، خواهرم ساراكه گريمور است، نيز در بعضي مواقع كمكمميكرد.
شمايكي از رقبايتان، خواهر
خانواده سبز: اين كه خواهر كوچكتان همبازيگر شد، چه احساسي داريد؟ اصلا برايتان قابلپذيرش بود كه يكي از رقبايتان، خواهر شما باشد؟

لادن اسکندري
ستاره: ببينيد اين قضيه يك مقداري پيچيدهاست. قبل از هر چيز بايد بگويم عنصر رقابت يكمقداري در من كمتر از ديگران است. برايم مهمنيست كه رقيبم كيست; ميخواهد خواهرم باشد يايك فرد غريبه، فرقي برايم ندارد من با هيچفردي در اين دنياي بزرگ مشكل ندارم. البته چهبهتر كه رقيبم خواهرم «لاله» باشد; به خاطر اينكههر قراردادي كه ميبندد، يك شيريني هم به ماميدهد دوست دارم خواهرم پيشرفت كند و بهموفقيت برسد.
خانواده سبز: بيشتر دوست داريد در چه ژانريفعاليت كنيد؟
لاله: بيشتر به كارهاي تاريخي علاقهمندم. اينژانر برايم خيلي مهم است و اگر روزي يك كارتاريخي خوب و قوي به من پيشنهاد شود، حتماميپذيرم; مطمئن باشيد...
ستاره: من هم مانند خواهرم ژانر تاريخي راميپسندم و آرزو دارم در يك كار تاريخي خوب،يك نقش خوب ايفا كنم...
خانواده سبز: آيا كار طنز را دوست داريد؟
لاله: بله، دلم ميخواهد در يك كار سينماييشسته رفته طنز، ايفاي نقش كنم. البته چند پيشنهادتلويزيوني داشتم ولي هنوز آن نقش مناسب راپيدا نكردم.
ستاره: من علي رغم اينكه آدم شوخي هستم،به كار كردن در زمينه طنز رغبتي ندارم. ذهنمبيشتر از آنكه طنز پسند باشد، تلخ پسند است.
خانواده سبز: تا به حال شده پيشنهادي را ردكنيد و بعد پشيمان شويد كه چرا آن را نپذيرفتيد؟
ستاره: نه، خيلي كم پيش آمده كه كار خوبي ازجانب من رد شده باشد، چون خيلي با دقتانتخاب ميكنم.
خانواده سبز: تا حالا شده كه از بازي در كاريپشيمان شويد؟
ستاره: بله، يكي دو تا.
ـ خانواده سبز: بيشتر چه نوع كتابهاييميخوانيد؟
ستاره: من بيشتر داستان و ادبيات ميخوانم.در واقع يك رمان خوان حرفهاي هستم اما شعررا مقداري جديتر ميخوانم. البته كتابهايتاريخي، روانشناسي و فلسفه را هم مطالعه ميكنم.
خانواده سبز: معمولا چه چيز باعث عصبانيتشما ميشود؟
لاله: خيلي كم عصباني ميشوم; چون آدمدرون گرايي هستم، اما خدا نياورد آن روزي راكه عصباني شوم
خانواده سبز: وقتي خيلي دلگير ميشويد، چهكار ميكنيد؟
لاله: بيشتر در خودم فرو ميروم و سعي ميكنمتنها باشم.
خانواده سبز: چه تعريفي از يك «خانوادهسبز» داريد؟
لاله: خانواده در واقع اولين اجتماع كوچكياست كه انسانها با آن برخورد ميكنند و همچنينمحيطي كه بستر رشد اجتماعي آدمهاست.خانواده در موفقيت و عدم موفقيت اعضايشنقش بسزايي دارد. مهمترين ركن زندگي هر فردخانوادهاش است و من همين جا براي همه آرزودارم خانوادهاي سبز داشته باشند.
خانواده سبز: در چه سالي ازدواج كرديد؟
ستاره: سال 1379، زماني كه درگير فيلم«مسافر ري» بودم.
خانواده سبز: به نظر شما ازدواج در عرصه هنر،عامل باز دارنده است يا پيش برنده؟
ستاره: به نظر من ازدواج هم ميتواند يكعامل پيش برنده باشد و هم ميتواند يك عامل بازدارنده باشد. مسئله اينجاست كه شما از چهزاويهاي به قضيه نگاه كنيد. ازدواج در زندگيمن، تاثير مثبت داشته و باعث پيشرفتم بوده است.
خانواده سبز: فكر ميكنيد مهمترين و زيباترينلحظه زندگي چه چيزي ميتواند باشد؟
لاله: نميدانم سوالات شما خيلي سختاست، ولي لحظات زندگي من معمولا قشنگاست. هر وقت به خواستهام ميرسم، يك لحظهقشنگ اتفاق ميافتد.
ستاره: نميدانم; شايد چون مادر نشدم،احساس ميكنم زيباترين لحظه زندگيم لحظهايباشد كه فرزندم را در آغوش ميفشارم. به نظرماين لحظات شيرينترين و مقدسترين لحظات باشد.البته لحظات ديگري هم است; مانند زماني كهوارد صحنه ميشوم، احساس عجيبي دارم منعاشقانه اين لحظه را دوست دارم; دلمميخواهد بگويم «من هم هستم».
خانواده سبز: زندگي چه رنگي است و زندگيشما چه رنگي دارد؟
لاله: به نظر من زندگي بين سفيد و سياه است.زماني كه حالتان خوب است، سفيدتر و زماني كهحوصله نداريد، سياهتر است. رنگ خاصي ندارد.اما رنگ مورد علاقهام آبي است...
ستاره: به نظر من، زندگي از سفيد شروعميشود تا سياه. زندگي همه رنگها را دارد; مننميتوانم خيلي شاعرانه بگويم زندگيام سبزاست هر وقت كه حالم خوب است، رنگ كرم رادوست دارم، رنگهاي قهوهاي، نارنجي، آبي راهم دوست دارم.
خانواده سبز: بجز بازيگري علاقهمنديد در چهزمينههايي فعاليت كنيد؟
ستاره: گريموري را دوست دارم. هر چيزي كهبه نوعي ميشود خلق كرد يا خلاقيت در آن بهكاربرد، دوست دارم...
خانواده سبز: چه تعريفي از بازيگري داريد؟
لاله: بازيگري براي من رسيدن به انسانهايياست كه هيچوقت آنها را نديدهايي ونشناختهايي. آنها را با شاديها و غمهايشان تجربهميكني. در واقع، جستجو در شخصيتهاي مختلفو تبديل نقشهاي نوشته شده به يك موجود جانداراست.
خانواده سبز: بين كارهاي سينمايي وتلويزيوني كدام يك را بيشتر ميپسنديد؟
لاله: هر كدام جايگاه خودش را دارد. بيشتر بهارزش كار توجه ميكنم.
خانواده سبز: اگر در همين لحظه به شمابگويند، چشمهايتان را ببنديد و به يك زمان ومكان ديگر برويد، كجا و چه زماني را انتخابميكنيد؟
لاله: دوست دارم به گذشته بروم; به دو سههزار سال پيش. به تخت جمشيد بروم و آنجا را درزماني كه بنا شده ببينم; ببينم كه مردمش چه كارميكردند و چه اتفاقاتي در آن دوران افتاد...
ستاره: من جزو معدود آدمهايي هستم كه ازآينده گريزانم، ترجيح ميدهم به گذشته بروم;مثلا به ببري در بيشه مازندران تبديل شومهمچنين دوست دارم به دوره قاجار بروم; بيگمان اگر در آن دوران بودم، يكي از زنان مبارزميشدم كه عليه استعمار ميجنگيد. خوب، البتهمن هم مثل خواهرم خيلي دوست داشتم تختجمشيد را در آن دوران ميديدم.
خانواده سبز: ميانه شما با شهرت چطور است؟
لاله: رسيدن به شهرت كار چندان سختينيست، ميتواني يك نفر را بكشي و كلي مشهورشوي. اما من محبوبيت را بيشتر از شهرت دوستدارم.
ستاره: خوب، همه آدمها شهرت را دوستدارند، ولي من بيشتر از شهرت، زماني را كه درپايان نمايش خم ميشوم و مردم با كف زدنشانآدم را تاييد ميكنند، دوست دارم. اين را همبگويم كه شهرت ميتواند خطرناك هم باشد وباعث توهم و سقوط فرد شود.
خانواده سبز: بزرگترين درسي كه از هنرگرفتيد، چيست؟
لاله :هنر به من ياد داد كه زندگي را از زاويهديگري نگاه كنم و همان در واقع مسير زندگي امرا عوض كرد.
خانواده سبز: به نظر شما چرا اكثر آدمهادوست دارند بازيگر شوند؟
لاله: شايد به خاطر اينكه در همه انسانها ميل بهجاودانه بودن است و بازيگر شدن راه پر مشقتاما شيريني براي اين كار است.
او بازيگري تواناست.هر كه سريال خاك سرخ را از شبكه اول سيما ببيند در تواناييهاي او شك
نميكند.او دختري هنرمند و تواناست كه بجز بازيگري در ورزش، گرافيك و طراحي هم هنرمند است.اولين حضور او جلو دوربين فيلم «متولد ماه مهر»ساخته مسعود كيميايي بود و سپس ايفاي نقش فيلم «شراره»كه در آن نقش بسيار زيبايي از خود ارائه داد، او ميگويد:اگر روزي بازيگر نميشدم، در رشتههاي ديگر هنر و ورزش فعاليت ميكردم، اما خوشحالم كه بازيگري را انتخاب كردم.
يكي ديگر از شاخصههاي بارز رفتاري وي دور بودن از غرور است، به نوعي كه با كبر و غرور بيگانه است.به هر حال پخش سريال خاك سرخ بهانهاي دست ما داد كه به سراغ لاله اسكندري برويم، اين مصاحبه را بخوانيد...
خاطرهاي از اولين حضور