تبليغاتX
شهرستان تربت حیدریه
در باره شهرستان تربت حیدریه

 

 

چهارشنبه سوری

جشن بزرگ ايرانيان

 

 

به ياد شادروان استاد دكتر مهرداد بهار

پژوهشي از محمد حسن ابريشمي

مقالة «چهارشنبه‌سوري» در كتاب پژوهشهاي ايرانشناسي (شماره 17)، تهران، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار در دست  ويرايش و چاپ است اما بدان‌لحاظ كه كتاب مزبور اوايل سال 1385 انتشار مي‌يابد با اجازه استاد گرانقدر ايرج افشار، ترجيح دادم چند روز پيش از چهارشنبه‌سوري امسال (1384) فايل آن را بر روي سايت چهارشنبه‌سوري قرار دهم.

 

مدخل:

پانزده سال پيش، مقاله‌اي بسيار طولاني كه خالي از خيالپردازي نيز نبود با عنوان «پژوهشي پيرامون پيدايي و شكل‌گيري برخي آيينها و سنتها و نماد و نمود‌ها و مراسم انقلابي ايراني بعد از اسلام: چهارشنبه‌سوري، هفت‌سين، گره زدن سبزه، نخل ماتم، غرس درختان بر روي مقابر و » نوشتم. اين مقاله را براي چاپ، در دو يا سه شماره مجله باستان‌شناسي و تاريخ، به مركز نشر دانشگاهي بردم. مسؤولان محترم مجله، آن را براي اظهار نظر، به استاد فرزانه شادروان دكتر مهرداد بهار سپردند. ايشان، مطالب چهل و دو صفحه‌اي آن مقاله را با دقت مطالعه كرده، و در حواشي آن با ذكر دلايل و توضيحاتي، موارد نامستند مقاله را متذكر شده، و طي نامه‌اي براي مجله، پس فرستادند. نكات و راهنمايي‌هاي استاد بهار در آن نامه و حواشي مقاله، و شيوه تذكر نواقص و ابهامات بسيار جالب و برايم آموزنده بود. بر همين اساس، موضوع چهارشنبه‌سوري راه مورد مطالعه دقيق‌تر و پژوهش مجدد قرار دادم. حاصل اين تحقيقات مقاله حاضر است. در اينجا پس از نقل بخشي از نامه مرحوم بهار، به منشأ چهارشنبه‌سوري مي‌پردازيم: «مقاله جالبي است، واقعيت اين است كه ما از جشن سده و مراسم چهارشنبه‌سوري در قبل از اسلام خبر نداريم. ارادتمند معتقد است كه بخش اول مقاله ايشان، يعني مطلب مربوط به چهارشنبه‌سوري، جاي طبع دارد. فرضيه‌اي است جالب توجه، اما مؤخرة مقاله ايشان درباره ارتباط آيين‌هاي ديگر با چهارشنبه‌سوري، نياز به مطالعه و بررسي و استدلال منطقي‌تري از جانب ايشان دارد، و با اطلاعي كه از ميزان دانش و تحقيقات تحسين‌آميز ايشان دارم. مطمئنم كه در آينده خواهند توانست بررسي‌هاي جالبتري را درباره مطالب آخر مقاله خود ارائه دهند. با تقديم احترام و ارادت؛ مهرداد بهار». در همان سال، استاد فرزانه و عاليقدر شادروان دكتر عبدالحسين زرين‌كوب پيش‌نويس اين مقالة را مطالعه و ضمن راهنماييهايي موضوع را قابل توجه و تمجيد متذكر شدند.

 

پيشينة آتش در فرهنگ ايراني

مطابق برخي مستندات و شواهد تاريخي، آب و آتش در نزد ايرانيان جايگاه والايي داشته است. هرودوت مي‌گويد: «پارسها معتقدند كه آتش از جوهر الهي است»1 برابر نوشته برخي از مورخان اسلامي نيز، آب و آتش در فرهنگ ايراني، مورد احترام بوده است. مثلاً، يعقوبي در قرن سوم هجري نوشته است:‌«ايرانيان به كيش زردشت كه او را پيغمبر خود مي‌دانند، بر اين بودند كه روشني قديم و ازلي است، و آن را زروان مي‌نامند ايرانيان آتش را بزرگ مي‌داشتند».2 مسعودي (متوفي 346) مي‌گويد «نخستين كسي كه آتشكده ساخت فريدون بود. به پندار ايرانيان، آتش واسطه ميان خدا و مخلوق است و گفته‌اند كه نور مايه اصلاح جهان است، و آتش نسبت به ظلمت شرف و تضاد دارد؛ و آب كه برآتش غلبه دارد، مايه هر چيز زنده و مبدأ همه چيزهاي نمو كننده است.» همو، به تفاوت آتش با نور، و اضداد و مراتب نور اشاره كرده است.3 آذر ايزد در اوستا جايگاه رفيع آتش را نشان مي‌دهد. در فقرات 46-50 زامياديشت، ايزد آذر رقيب آژي‌دهاك (ضحاك) به حساب آمده، و از طرف سپنت مينو، بر ضد ضحاك ترغيب شده تا فره ايزدي يا فروغ شاهي را از او بگيرد.4

داستان جمشيد و ضحاك را فردوسي به تفصيل و برخي مورخان به اختصار، نقل كرده‌اند. جمشيد كه ابتداي امر، با عدل و دادگستري و ابداعات و نوآوري‌هاي بسيار، جامعه بشري را به سوي كمال برد ـ و نوروز يادگار عصر دادگري اوست ـ عاقبت مغلوب اهريمن غرور گرديد، ضحاك او را از پاي درآورده و با اره به دو نيم كرد و به درياي صين (چين) انداخت.5 به نوشته مسكويه رازي ضحاك (بيوراسب): «پادشاه سراسر زمين شد، و بيداد را به همه جا ببرد، تا مردم از او بهراسند، و نام و آيين گذشتگان از يادها برود». بلعمي مي‌افزايد: «اين ضحاك را اژدها ]ك[ براي آن گفتندي كه بر كتف او دو پاره گوشت بود بزرگ، بر رشته دراز، و سر آن به كردار ماري بود و به ايام هيچ ملك چندان خون ريخته نشد كه به ايام ضحاك؛ و تازيانه زدن و بردار كردن او آورده»؛6 به روايت مسكويه رازي، آن دو پاره گوشت را ضحاك «چون دو دست خويش مي‌جنبانيد و مي‌گفت كه دو مارند، تا فرودستان و نابخردان بهراسند»؛7 مطابق روايت ابن بلخي، آن زائده‌هاي گوشتين هر روز دردناكتر مي‌شد؛ و تنها با ماليدن مغز سر جوانان بر روي آنها، ضحاك آرام مي‌گرفت.8 در واقع ضحاك نه تنها جان‌ها را تباه مي‌ساخت، بلكه با انهدام مغزها، تيشه به ريشه انديشه مي‌زد، و با مهار كردن خرد، جهل را مي‌گسترانيد. به روايت ثعالبي نيشابوري «چون ستم ضحاك افزون گشت و جانهاي مردمان به لب رسيد، و مصيبت كشتن فرزندانشان، براي غذا دادن مارها، از اندازه گذشت» آرزو مي‌كردند با قيام فريدون گشايشي پيش آيد.9 ابن بلخي مي‌گويد «ضحاك سخت ظالم و بدسيرت بود، و خونهاي بسيار به ناحق ريختي؛ و باژها او نهاد در همه جهان؛ و پيوسته به فسق و فساد و شراب خوارگي مشغول بودي با زنان و مطربان.»؛ تا سرانجام فريدون بر ضحاك پيروز شد، و «فرمود تا آن روز جشني سازند، و مهرجان آن روز ساختند پس سيرتي نهاد در عدل و انصاف كه از آن پسنديده‌تر نباشد».10 بر طبق روايت بلعمي، روز پيروزي فريدون بر ضحاك «مهرروز بود از ماه مهر آن روز مهرگان نام كردند، و عيدي كردند بزرگ. و ]فريدون[ داد و عدل بدين جهان اندر بگسترد، و مهر نيكوان در جهان درافتاد».11 ابوريحان بيروني در شرح «مهرگان» مي‌گويد «شانزدهم روز است از ماه مهر و نامش مهر، و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوراسبِ جادو، آنكِ معروف است به ضحاك».12 فردوسي در ضمن وصف مهرگان بر پايي آتش اشاره كرده است:13

به روز خجسته سر مهر ماه

به سر بر نهاد آن كياني كلاه.

بفرمود تا آتش افروختند.

همه عنبر و زعفران سوختند.

اسدي طوسي نيز،‌از آيين و مراسم آراستن آتش در اين روز سخن گفته است، وقتي فريدون بر ضحاك پيروز مي‌شود:14

چو در برج شاهين شد از خوشه مهر

نشست او به شاهي سر ماه مهر

بدين جشن وي آتش آراستست

هم آيين اين جشن ازو ساختست

پيگيري پيشينه چهارشنبه سوري

درباره چهارشنبه سوري مقالات زيادي نوشته‌اند. ترديد نيست كه ريشه و اصل اين مراسم به وقايع و پندارهاي ايرانيان عصر باستان مي‌پيوندد. اما بدان لحاظ كه ايرانيان قديم براي روزهاي ماه سي نام پارسي داشته، و ايام هفته، يعني: شنبه، يكشنبه، و جمعه را نداشته‌اند، بايد بعد از اسلام، مصداقي موضوعي، يا قرين به وقايع و پندارهاي كهن ايراني، پيدا شده باشد، كه مراسم آن به عنوان «سوري» يا «چهارشنبه سوري» شكل بگيرد.

مرحوم پورداود، ضمن شرحي درباره آتش، و جايگاه رفيع آن در نزد ايرانيان قديم، به بازتاب‌هاي آن در بين مسلمانان ايراني، تا عصر حاضر اشاره كرده، و به عنوان مثال نوشته است «در شب چهارشنبه‌ آخر سال، در خانه و بازار و كوچه، آتش مي‌افروزند و از روي آن مي‌گذرند.»15

هانري ماسه، شرحي جالب درباره چهارشنبه سوري دارد: اين رسم شايد يادگار دين زردشت باشد، و جهانگردان قديم به آن اشاره نموده‌اند. اما شيعيان طور ديگري تعبير كرده‌اند. مختار‌، آشوبگر معروف، كه به انتقام خون حسين(ع) برخاسته، در آن شب براي آگاهي ياران خود، دستور داد كه آتش بر بام خانه‌هاي خود روشن كنند. به هر حال چنين به نظر مي‌رسد كه اين آتش سبب نامگذاري آخرين چهارشنبه‌ سال باشد. زيرا سوري همان سرخي است، و چهارشنبه‌سوري يعني چهارشنبه سرخ و آتش (هانري ماسه، در حاشيه، سند قيام مختار را دايره المعارف اسلامي، ج 4، ص 756، مقاله «مختار» معرفي كرده، و در مورد اشاره جهانگردان قديم توضيح داده است)16. اما اين مطلب و مستندات هانري ماسه قابل بحث و بررسي است:

1- قيام مختار

برابر نوشته طبري، تصميم مختار بر آن بود تا در ماه محرم سال 66 هـ ق در كوفه قيام كند؛17 ولي به تعويق افتاد و به پنجشنبه 14 ربيع‌الاول موكول شد.18 با وجود اين، به سبب قتلي كه ابراهيم اشتر، يكي از ياران مختار، در شب چهارشنبه مرتكب شد، يك شب به جلو افتاد. ابراهيم به نزد مختار آمد و «گفت: ما براي قيام، شب پنجشنبه را وعده نهاده‌ايم، اما با حادثه‌اي كه شد، بايد همين امشب قيام كرد مختار گفت: خدايت مژده نيك دهاد؛ اين فال نيك باشد، و ان شاء الله اين آغاز فتح است. آنگاه گفت: اي سعيد پسر منقذ، برخيز و آتش در ني‌زار بيفروز، و آن را براي ]آگاهي[ مسلمانان بلندكن. تو نيز اي عبدالله برخيز، و بانگ بزن: اي منصور ] نصرت و پيروزي يافته[ بيا. تو نيز پسر فيل، و تو نيز قدامه پسر مالك، برخيزيد و بانگ بزنيد: اين خونيهاي حسين. آنگاه گفت زره و سلاح مرا بياوريد»19 معلوم مي‌شود كه آتش افروزي در ني‌زار انجام گرفته، و بر پشت بام‌ها نبوده است. به علاوه، اين اقدام با جنبه اطلاع‌رساني، احتمالاً ريشه در فرهنگ ايراني داشته، و مصداقي براي برپايي جشن نبوده است. وانگهي روز چهارشنبه 14 ربيع‌الاول سال 66 قمري، مقارن با 19 اكتبر 685 ميلادي، برابر 4 آبان سال شمسي واقعي بوده، و در اين روز مناسبت يا جشن خاصي در نزد پارسيان نبوده است، كه بتواند موجب تثبيت شبانگاه قيام مختار، در تقويم شمسي ايرانيان شود. بنابراين قيام مختار نمي‌توانند مبدأ مراسم چهارشنبه سوري باشد.

2- شب‌سوري در بخارا

ان اصلي رهانري ماسه، در حاشيه مطلب،‌اشاره جهانگردان قديم به چهارشنبه سوري را، از قول نرشخي (صاحب تاريخ بخارا، در قرن چهارم) در اين وجه نقل كرده است «شب چهارشنبه‌سوري، بنابر رسم ديرين آتش مفصلي روشن مي‌كنند». اين مطلب نادرست نقل شده، زيرا در متن تاريخ بخارا، ذكري از «چهارشنبه سوري» نشده، بلكه صحبت از «شب سوري» است. علاوه بر اين نتيجه‌گيري هانري ماسه، مبني بر آنكه برپايي اين مراسم در قديم، از جمله در بخارا، در چهارشنبه آخر سال انجام شده، نادرست است. احتمالاً اين نتيجه‌گيري هانري ماسه، مبتني بر باورهاي شايع در عصر قاجاريه است؛ همان گونه كه اعتماد السلطنه (روزنامه خاطرات، ص 491) اشاره كرده است «امروز شنيدم چهارشنبه آخر سال، چنان كه رسم است بوته آتش مي‌زنند و اين از بقيه آثار گبرهاست». اما مطابق قرائني مستند، بر پايي «شب سوري» در شبانگاه چهارشنبه دهه فروردگان بوده است. ما پاره‌اي از قراين كه مبتني بر نوشته نرشخي است، و تعيين موقع «شب سوري» در بخارا را در ايام فروردگان، به يادداشت‌هاي پاياني موكول مي‌كنيم.20 و در اينجا تعريفي از فروردگان را، قرين به مضموني كه گرديزي و ابوريحان بيروني نقل كرده‌اند،21 مي‌آوريم: فروردگان عبارت از پنج روز آخر (يعني 26 تا 30) آبان‌ماه، به اضافه پنج روز بعد از آن كه با عنوان خمسه مسترقه يا پنجه دزديده اعمال مي‌شده است و پس از آن روز اول آذر آغاز مي‌گرديد. برخي هم فروردگا همان پنج روز خمسه مسترقه دانسته‌اند.

شكل‌گيري مراسم چهارشنبه‌سوري

بعد از اسلام تا عصر حاضر، مواردي را سراغ داريم، كه چون خليفه يا سلطاني ظالم به قتل رسيده، يا بركنار شده، و مخصوصاً اگر شخصيتي عادل و مردمي جاي او را گرفته است، ايرانيان مسرور شده، و گاهي با برپايي جشن و اجتماعات، آتش برافروخته و به نثار نقل، شيريني، گل و زعفران مي‌پرداخته‌اند. ريشه اين مراسم، در همان آيينهاي باستاني و جايگاه رفيع آتش و نور، و واقعه پيروزي فريدون بر ضحاك نهفته است. اگر تاريخ ايرانِ بعد از اسلام را مرور كنيم، و در جستجوي شخصيتي، با خصوصيات ضحاك، برآييم مي‌توانيم مبدأ شكل گيري مراسم چهارشنبه سوري را بيابيم. نگارنده پس از سالها بررسي‌ و مطالعات زياد، به اين نتيجه رسيده، كه اين شخصيت همان متوكل خليفه عباسي بوده، و شبانگاه قتل او منشأ پيدايي اين مراسم شده است. براين اساس پاره‌يي از خصوصيات و اقدامات متوكل، و نيز خصلت‌هاي منتصر، جانشين و فرزند او، را مورد بررسي قرار مي‌دهيم‌، تا شباهت‌هاي آنان با ضحاك و فريدون آشكار شود. سپس موقعيت تقويمي شبانگاه قتل متوكل، و تقارن آن با ايام فروردگان، را مشخص مي‌كنيم؛‌تقارني كه تداعي كننده روز پيروزي فريدون بر ضحاك نيز بوده است.

1. اقدامات نامردمي

در منابع تاريخ با همه معاذيري كه مورخان و نويسندگان در عصر خلفاي عباسي داشته‌اند مطالب زيادي از بيدادگري‌هاي متوكل، و اقدامات او، در جهت براندازي برخي از آداب و سنن، و برافكندن درختان، و اماكن مقدس، و نيز قتل و غارت‌هاي بي‌حساب او ثبت شده، از آن جمله است:

الف) احمدبن نصر خزاعي، از مبارزان شيعي مخالف عباسيان، به دار آويخته شد. چوبه‌دار او 5 سال در عصر متوكل بر پا بود. مردمان در پاي كنيم؛ در خواه تا از بريدن اين درخت در گذرد، چه هزار سال زيادت است تا اين درخت را كشته‌اند». چوبه دار او تجمع و دعا مي‌كردند. برابر نوشته طبري: در سال 237، ابن كلبي، متصدي بريد بغداد «خبر عامه را به متوكل نوشت كه فراهم مي‌شدند و به جنازه احمد بن نصر و دار سر وي دست مي‌ماليدند پس متوكل دستور داد نامه‌اي به عبدالله بن طاهر بنويسند، كه فراهم آمدن عامه و جنبش در اين گونه چيزها را مانع شود ]زيرا[ يكي از عباسيان به هنگام مرگ به پسر خويش وصيت كرده بود كه از عامه بيمناك باشد. پس متوكل نامه نوشت و از فراهم آمدن منع كرد».22

ب) مطابق نوشته بلاذري، مسجد ربيع بن خيثم در قزوين معروف بود. و درختي منسوب به ربيع داشت «كه عوام براي تبرك به آن دست مي‌كشيدند در عهد خلافت متوكل، عامل او طاهر بن عبدالله طاهر، آن درخت را، از بيم فريفته شدن مردم بدان، قطع كرد».23

ج) محمد بن بعيث مرندي، از مخالفان متوكل، در سال 234، در شهر مرند به مبارزه پرداخت. متوكل 300000 سوار ترك را با 14900 سپاهي ديگر به مرند فرستاد. لشكريان جنگلهاي طبيعي پيرامون شهر را نابود كردند «نزديك به يكصد هزار درخت را بريده بودند، به جز درختان جنگلها»24

د) قطع سرو كاشمر. به نوشته مورخان، اين درخت ارمغان بهشتي و دست كاشت زردشت در كاشمر بوده است. به نوشته ثعالبي نيشابوري، اين درخت «به جهت بي‌همتايي مايه سرافرازي و نازش خراسان بود، و در زيبايي و شگفتي بدان مثل مي‌زدند»25 به قول ابوالحسن بيهقي «در سايه آن درخت زيادت از ده هزار گوسفند قرار گرفتي و چندان مرغ گوناگون بر آن شاخه‌ها مأوي داشتند كه اعداد ايشان كسي در ضبط حساب نتواند آورد».26 به گفتة زكريا قزويني «از نظر هيبت و زيبايي و راستي و بلند بالايي در دنيا بي‌همتا بود.»27 ايرانيان زردشتي و مسلمانان، به پيروي از سنت‌هاي كهن پيشين، در سايه اين درخت قداست‌آميز فراهم مي‌آمدند، و وليمه و نذورات و تنقلات توزيع مي‌كردند. متوكل دستور داد اين درخت را ببرند، و شاخه‌هاي آن را به بغداد برند، تا نجاران تنه و شاخه‌هاي آن را، بر روي هم، به شكل سرو، استوار سازند؛ تا او عظمت آن سرو را تماشا كند. مطابق نوشته بيهقي، ساختن اره‌اي مستدير (دور زننده) عظيم، و اسباب بريدن سرو تناور مدت‌ها طول كشيد «پس گبرگان جمع شدند، و خواجه ابوطبيب را گفتند: ما پنجاه هزار دينار زرنيشابوري خزانه خليفه را خدمت قبول نيفتاد،  و عاملان و نجاران آزاد سرو خراسان را بريدند «چون بيوفتاد در آن حدود زمين بلرزيد، و كاريزها و بناهاي بسيار خلل كرد. و نماز شام انواع و اصناف مرغان بيامدند، چندانكه آسمان پوشيده گشت، و به انواع اصوات خويش نوحه و زاري كردند پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه، تا اصل آن درخت به جعفريه ]بغداد[ بردند. و شاخه‌ها و فروع آن بر هزار و سيصد شتر نهادند..»28

ه‍ ) ويران كردن مرقد امام حسين‌ع. به نوشته طبري، در سال 236 «متوكل بگفت تا قبر حسين بن علي را ويران كنند، و منزلها و خانه‌هاي اطراف آن را نيز در هم كوبند و خيش بزنند و بذر بپاشند، و مردم را از رفتن به نزد آن ممنوع دارند»29 صاحب مجمل التواريخ مي‌گويد «مردمان اين كار را بر روي عيب كردند و غمناك شدند از اين كار ناپسند»30 مطابق روايت عوفي متوكل سلاح (حربة) پيامبرص را به دست آورد «آن را در زر گرفت و جواهر بسيار به كار برد، و تعظيم كرد. جماعتي از مردمان بر وي انكار كردند، و گفتند كارهاي اين مرد بر يك قرار و قاعده نيست او حربه‌اي را كه چوب و آهني بيش نيست، براي تعظيم نبوت چندين عزيز مي‌دارد، و تربت فرزند پيغمبر را چنان خوار مي‌دارد. اين از منهج ]شيوه[ خرد دور است، و به امور عقلائي نسبتي ندارد»31 ابن اسفنديار كاتب مي‌گويد «متوكل مقابر شهداي كربلا را خراب كرد و جهودان را آنجا فرستاد و برگماشت تا اگر مسلماني به زيارت شود، بگيرند و هلاك كنند».32

و) دشمني متوكل با آل ابوطالب و شيعيان ناشي از عوامل مختلف بوده است. از آن جمله بدان لحاظ كه ايرانيان مخصوصاً عناصر شيعي در روزهاي سوگواري، مثل وفات پيامبر و ائمه، روزهاي تاسوعا و عاشورا و اربعين؛ و همچنين در ايام فرخنده، چون تولد پيغمبر و امامان، اعياد فطر، قربان و غدير و نوروز در زيارتگاهها و مزارها و اماكن مقدس و نيز منازل بزرگان دين و دانش گِرد مي‌آمدند؛ و گاهي آمد و شدهاي گروهي و اجتماعاتي عظيم پديد مي‌آمد، كه هراس متوكل را بر مي‌انگيخت، و او را در دشمني با آنان، و سنتها و آيينهايشان جري‌تر مي‌كرد. از ديگر سوي، عدد و نفوس تركان با نفوذ، و نيز وزرا و امرا و نديماني كه دشمني و كينه آشكار و پنهان با عناصر شيعي داشتند، در دارالخلافه و اطراف متوكل فراوان بوده است. همين اطرافيان نيز او را در اين عدوات تشويق مي‌كردند،  مثلاً ابوسمط مروان، شعري سروده، و براي متوكل خوانده، كه او را وارث پيامبر قلمداد كرده، و از جمله گفته است. «شاهي جعفر ] متوكل[ خليفه مايه سلامت دين و دنياست. ميراث محمد از آن شماست، و با عدالت شما مظلمه نابود مي‌شود. دختر زادگان اميد ميراث دارند ». طبري،‌از قول ابوسمط مي‌افزايد: بابت شعر موصوف كه «ضمن آن از رافضيان سخن آودم، مرا ولايتدار بحرين ويمامه كرد، و چهار خلعت پوشيد»33 ابن اسفنديار كاتب مي‌نويسد «متوكل وزيري داشت ]به نام[ عبدالله بن يحيي بن خاقان، ناصبي مذهب بود و هميشه بر سفك دماء ] ريختن خون[ آل رسول عليه‌السلام، او را تحريص كردي؛ و بديهاي او را نهايت نيست.»34 ابن خلدون مي‌نويسد «چه بسانديمان متوكل، در مجلس او، زبان به نكوهش علي مي‌گشودند».35 فصيحي خوافي مطلبي مشابه نقل كرده است.36 عوفي مي‌نويسد «هيچ كس بر اولاد اميرالمؤمنين آن استخفاف نكرد كه متوكل، او در دشمني اميرالامؤمنين علي مبالغت عظيم نمودي، و او را ابوتراب خواندي»37 متوكل به توصيه علي بن جهم، شاعر و نديم خود، امام علي النقيع را در مقابل شيران درنده قرار داد.38 لسترنج، پژوهشگر انگليسي، در سال 1900 ميلادي، ضمن اشاره به تخريب مرقد امام حسين‌ع به دستور متوكل، مي‌افزايد: اين خليفه همواره مورد كينه شيعيان بوده و گذشت زمان از آن نكاسته است.39

2- تعصبات مذهبي و مبارزه با انديشه و بيان

تعصبات مذهبي متوكل مبتني بر دينداري و تقوي نبوده، بلكه براي مخالفت با آل رسول، و سركوب شيعيان، و مبارزه با سنتها و مراسم و آيين‌هاي عناصر ايراني زردشتي و مسيحي اتخاذ شده است. به همين دليل قيامهاي مختلفي در قلمرو فرهنگ ايراني، چون خراسان، آذربايجان، ارمنستان و غيره اتفاق افتاد. در اينجا به برخي از اقدامات و رفتارهاي تعصب آميز متوكل اشاره مي‌كنيم:

متوكل بحث دربارة قرآن را ممنوع، و امر به تقليد كرد؛ به نوشتة يعقوبي، متوكل مردم را از بحث دربارة قرآن نهي كرد.40 صاحب تاريخ سيستان مي‌گويد «متوكل فرمان داد در خطبه‌ها ياد كنند كه : هر كس خلق قرآن گويد كافر است»41 به نوشته مسعودي «متوكل امتحان عقيده را برداشت، و مجادله در كار دين را قدغن كرد». همو، از قول خراساني مي‌نويسد «متوكل با معتقدات مأمون و معتصم و واثق مخالفت كرد؛ و جدل و مناظره درباره عقايد را منع نمود، و مجازات داد، و امر به تقليد كرد. و روايت و حديث را رواج داد».42 منهاج سراج نوشته است: «متوكل مردي كريم و گزيده اخلاق بود، و در مذهب سنت و جماعت صلب، پسر عباس مرسي را، كه سر جهيميان آن عصر بود و قرآن را مخلوق مي‌گفت، بكشت در سنه 247 در لهو و طرب بود، تركان درآمدند و او را شهيد كردند».43 حمدالله مستوفي مي‌گويد «متوكل با اهل شيعه تعصب داشتي».45

در زمستان سال 237، مردم ارمنيه، بر ضد يوسف بن محمد عامل متوكل، به پا خاستند. اما يوسف بر آنها غلبه يافت، و مردان را برهنه از شهر بيرون كرد، «بسياري از آنها جامه‌هاي خويش را درآوردند، و بي‌پاپوش گريختند، كه بيشترشان از سرما مردند، و انگشتان جمعي از آنها بيفتاد، اما نجات يافتند». هم به نوشته طبري، در محرم سال 239 متوكل دستور داد «ذميان (پيروان مذاهب زردشتي، يهودي و مسيحي) را وادار كنند تا دو پيراهن عسلي رنگ روي قباها و جامه‌هايشان بپوشند و معبدهاي آنان را، كه در روزگار اسلام ساخته شده بود، ويران كننده، و «بگفت تا شيطانك‌هاي چوبي با ميخ بر در خانه‌هايشان بكوبند و گورهايشان مساوي زمين باشد، كه همانند قبرهاي مسلمانان نشود»45 يعقوبي مي‌گويد: متوكل امر كرد اهل ذمه، استرها و خرها را با ركاب چوبي و زينهاي گوي‌دار سوار شوند، و بر اسب و يابو نبايد بنشينند. همچنين مقرر كرد، در كارهاي دولتي احدي از اهل ذمه را به كار نگيرند.46

 

3- خرج‌ها و خوشگذراني‌ها و برخي خصوصيات

بر طبق نوشته اكثر مورخان، متوكل كاخ‌هاي مجلل و بس عظيم بنا كرد. به قول يعقوبي «اموالي هنگفت هزينه آنها نمود. از جمله ] قصرهاي شاه[، شبداز، بديع، غريب و برج كه يك ميليون و هفتصد هزار دينار ]طلا[ هزينه آنها ساخت». همو مي‌گويد: «شهر جعفريه را در سه فرسخي كاخهاي سامره بنياد نهاد، «و در آن شهر قصري بنا كرد كه مانند آن هرگز شنيده نشده». يعقوبي از چگونگي اخذ مال و زر، براي ساختن اين كاخها، كه با شكنجه اخذ مي‌شده، و گاهي به مرگ مي‌انجاميده، سخن گفته است.47 طبري نيز از نيرنگها و شكنجه‌هاي متوكل مواردي نقل كرده است.48 ثعالبي نيشابوري نقل مي‌كند كه متوكل سوار بر خر مصري،‌از پله‌هاي قصر برج بالا مي‌رفت. پايه‌هاي پله‌هاي اين برج از بيرون، در يك جريب زمين و به درازاي 99 ذرع احداث شده بود. ثعالبي، وصف جشن متوكل، به منظور ختنه سوران پسرش متعز را نقل كرده و هزينه‌هاي آن و سكه‌هاي طلاي بي‌حسابي كه بين بزرگان و فرماندهان و همدمان و مرتبه‌داران خليفه توزيع شده هنگفت بر شمرده است، و مي‌افزايد «پس از آن حاضران را فراخوانده‌اند تا باده بنوشند اين مهماني متوكل به دومين دعوت اسلام نامور شد»؛ همو، مي‌گويد: متوكل به جز با حضور رامشگران خود (به نام‌هاي: بنان، زنام)، و ساز و نواي آنان به باده‌گساري نمي‌نشست.49 به نوشته طبري، چون كاخ جعفريه آماده شد، متوكل در عاشوراي سال 246 در آن منزل گرفت. مسعودي مي‌گويد، در همين سال متوكل به ابوالعيناء گفت: اين خانه ما چطور است؟ «گفت: مردم دنيا خانه ساخته‌اند و تو دنيا را در خانه خود ساخته‌اي». همو، مي‌نويسد «به هيچ دوراني مانند روزگار متوكل خرج فراوان نشد. گويند براي قصر هاروني و قصر جعفريه بيش از صد ميليون درم خرج كرد وي چها هزار كنيز داشت كه با همگي خفته بود. وقتي بمرد، در بيت‌المال چهار ميليون دينار و هفت ميليون درم موجود بود. و هر كس در صناعت جِدّ و هزل دستي داشت در دولت وي پيشرفت كرد و نيك روز شد».50 متوكل شراب بسيار مي‌نوشيد. به نوشته طبري، متوكل در شبانگاه قتلش 14 رطل شراب نوشيده است.51 از واقعه‌اي كه طبري و نيز مسعودي نقل كرده‌اند معلوم مي‌شود كه متوكل از رنگهاي سرخ و سبز متنفر بوده است.52 متوكل به مغيبات و غيب گويان و منجمان و تعبير گران خواب اعتقاد داشت. طبري، به برخي از تعبيرات خوابهاي متوكل، و پيش‌بينيهايي كه برايش كرده بودند، پرداخته است.53 متوكل، پسر و جانشين خويش منتصر را سخت خفيف و خوار و آزرده مي‌كرد، به او ناسزاها مي‌گفت، و دو روز مانده به شبانگاه قتلش، تصميم به نابودي او گرفت.54 مسعودي مي‌گويد «متوكل هزل و مضحكه و چيزهايي كه مناسب شاهان نيست ترجيح مي‌داد».55 يكي از تفريحات و سرگرمي‌هاي متوكل، بر سر بزم و شراب، قرار دادن غلامي ترك در معرض درندگان و گزندگان بود. به روايت صاحب مجمل‌التواريخ، اين غلام نگون بخت را «متوكل پيوسته عذاب داشتي، و مار بياوردندي تا او را بزدي،و ترياك دادي تا بخوردي؛ و شير را بياوردندي تا او را عذاب دادي؛ و متوكل از آن خنديدي»، طبري نيز اشاره تلويحي به اين واقعه دارد؛ چرا كه، قتل متوكل توسط غلامان ترك و به دستور پسرش منتصر انجام شد. يكي از غلامان، به نام عثعث كه بر روي متوكل شمشير كشيد، به او گفت «از شيران و ماران و عقربان فراغت يافتيم و به شمشيرها رسيديم.»56

4- تغيير موقع نوروز

ايرانيان همواره به آيين‌ها و سنت هاي كهن خويش علاقه و توجهي بليغ داشته و مخصوصاً در بر پايي جشن و مراسم نوروزي اهتمامي فوق‌العاده نشان مي‌داده‌اند. بي‌گمان در مقابل هر گونه تغييري، در اين گونه آيين‌ها مقاومت مي‌كرده‌اند. مثلاً تغيير مبدأ سال شمسي هجري به سال شاهنشاهي، در سال 1355 ، را بسياري به ياد دارند، كه بازتاب‌هاي منفي، و خشم و نفرت عامه را برانگيخت؛ شايد يكي از علل اصلي سست شدن پايه‌هاي سلطنت، و فراهم شدن زمينه پيروزي انقلاب، و سقوط شاه، همين اقدام بوده است. اما كاري كه متوكل كرده به مراتب خطيرتر بوده و لَج ملي ايرانيان را برانگيخته است. چرا كه او موقع نوروز را به اواخر خرداد انتقال داده است. متوكل علت اين اقدام را، تقارن موقع نوروز با مراسم برداشت محصول غله، توجيه كرده است. ابوريحان بيروني،‌ضمن اشاره به اين توجيه، از انتقال موقع نورز، توسط متوكل در سال 243 قمري، به 17 ماه حزيران (ژوئن) سخن گفته، و به اقدام خليفه معتضد نيز كه جاي نوروز را به 11 ماه حزيران تغيير داده، پرداخته است، و مي‌گويد «اگر چه در اين كار دقت بسيار نمودند، ولي نوروز به كبيسه‌اي كه استحقاق داشت، نرسيد»؛ مرحوم جلال‌الدين همايي نيز، پس از محاسبات و تحليلهايي در باب اقدام متوكل و معتضد، با انتقاد از اين عمل مي‌گويد: آنها از خود چيزي اختراع كرده بودند.58 مرحوم سيد حسن تقي‌زاده مي‌نويسد «اين حساب كه محاسبين متوكل كرده‌اند، مبني بر اشتباه بوده است».59 در اينجا، موقع نوروز عرفي ايرانيان را، در سالهاي 239، 244 و 245 قمري، براساس محاسبات تقي‌زاده و نيز به استناد نوشته ابومعشر بلخي، طبري و حمزه اصفهاني مشخص مي‌كنيم؛ و سپس جاي نوروز متوكل را نيز، در تقارن با روز و ماه و سال قمري و ميلادي، و همچنين مطابقت آن با روز و ماه سال شمسي واقعي، و سال شمسي عرفي ايرانيان معلوم مي‌نماييم. به اين منظور، ابتدا تعريفي از سال شمسي واقعي و سال شمسي عرفي يا خراجي به دست مي‌دهيم، و طي جدولي تقارن هر يك از ايام ومناسبت‌هاي مندرج در اين مقاله، و مخصوصاً‌ موقع قتل متوكل را نشان مي‌دهيم.

مي‌دانيم كه هر سال شمسي داراي 365 شبانه‌روز، و 5 ساعت و 48 دقيقه و 46 ثانيه (در حدود يك چهارم شبانه‌روز) است كه به آن سال شمسي مكبوس يا سال شمسي واقعي گفته مي‌شود. در قديم سال شمسي واقعي ايرانيان داراي 12 ماه 30 روزه بوده، و 5 روز اضافه را در پايان آبان اعمال مي‌كرده  و يك چهارم شبانه روز را هر چهار سال كبيسه مي‌نموده‌اند. بعد از اسلام، مبناي محاسبه و دريافت ماليات يا خراج، سال شمسي ايرانيان تعيين شد، كه به «سال شمسي خراجي» و «سال شمسي عرفي» معروف شده است. اما بدان دليل كه پارسيان در منظور داشتن كبيسه‌ها اهمال كردند يعني يك چهارم شبانه‌روز را به 365 شبانه‌روز هر سال نيفزودند نتيجه آن شد كه جاي نوروز خراجي (يا عرفي پارسيان)، در سال 239 قمري به اوايل ارديبهشت ماه سال شمسي واقعي قديم منتقل شود. سال شمسي واقعي قديم با سال شمسي كنوني تفاوت داشته است. در سال شمسي كنوني،‌6 ماهه اول 31 روزه، و 5 ماه بعد 30 روزه، و ماه اسفند 29 روز است،‌كه هر چهار سال كبيسه مي‌شود و ماه اسفند 30 روز است. اما سال شمسي واقعي قديم، در عصر متوكل كه مورد گفتگوي ماست، داراي 12 ماه 30 روزه بوده، و 5 شبانه روز اضافي بعد از پايان آبان، اعمال مي‌شده، و يك چهارم شبانه‌روز اضافي هر چهار سال به حساب مي‌آمده است. در واقع بعد از روز 30 آبان، 5 شبانه‌روز (خمسه مسترقه) را منظور مي‌كرده‌اند، و پس از آن روز اول آذر آغاز مي‌شده است. در سال شمسي واقعي قديم، فصول بهار و تابستان و زمستان 90 روز، و پاييز 95 روز داشته است. در منابع قديم به اعمال خمسه مسترقه (پنجه دزديده) اشاره شده، مثلاً عنصري (متوفي 431 ه‍ ) از همين نكته ياد كرده است.60 ظاهراً اول بار، يكي از شاهان آل بويه، خمسه مسترقه را در فارس، به آخر اسفند انتقال داده است.61 احتمالاً اين شيوه در قلمروهاي فرهنگي ايراني شيعي مورد قبول قرار گرفته است. بر طبق نوشته ابوريحان بيروني در قانون مسعودي (تأليف سال 421 ه‍ )، ديالمه در قلمرو خود خمسه مسترقه را به آخر اسفندارمذ نقل كردند، ولي در خارج قلمرو آنان رايج نشد؛ و مجوس خراسان و غيره قبول نكردند.62

بر طبق نوشته طبري، نوروز عرفي پارسيان، در سال 239 قمري، مقارن روز يكشنبه 20 ذيقعده؛ و برابر جدول حمزه اصفهاني 21 ذيقعده بوده63 كه نوشته طبري درست، و مطابق جداول تقويمي وستفلد (ص 48) يكشنبه 20 ذيقعده سال 239 برابر با 22 آوريل 854 ميلادي است. بر اين اساس موقع نوروز عرفي پارسيان در سال 239 قمري مقارن با روز 3 ارديبهشت سال شمسي واقعي قديم (و 2 ارديبهشت كنوني) بوده است. بر طبق گفته ابومعشر بلخي، روز نوروز عرفي پارسيان، در سال 244 قمري، در روز سه شنبه اول محرم واقع شده،64 اما بر طبق جدول حمزه اصفهاني با روز پنجشنبه 3 محرم مقارن بوده است.65 مرحوم تقي‌زاده نيز با محاسباتي به نتيجة حمزة اصفهاني رسيده است.66 بر اين اساس نوروز عرفي در سال 244 قمري، مقارن 2 ارديبهشت سال شمسي واقعي قديم (و اول ارديبهشت كنوني) بوده است. برابر نوشته ابوريحان، جاي نوروز را متوكل، در سال 243، تغيير داد، و به روز 17 حزيران (ژوئن) انتقال داد.67 بر اين اساس، روز نوروز متوكل مقارن با روز پنجشنبه 19 صفر 243 قمري، مطابق 17 ژوئن 857 ميلادي، و برابر 29 خرداد سال شمسي واقعي قديم (27 خرداد كنوني)، يعني هشتاد و نهمين روز بهار بوده است. بر طبق گزارش طبري، موقع نوروز متوكل، در سال 245 قمري، با روز شنبه 11 ربيع‌الاول، و 17 حزيران، و 28 ارديبهشت سال عرفي پارسيان مقارن شده است.68 اما بر طبق تقويم تطبيقي (ص 49) روز شنبه 12 ربيع‌الاول سال 245، مقارن با 17 ژوئن 859 ميلادي است. براين اساس روز نوروز متوكل با 29 ارديبهشت سال عرفي مقارن بوده است، كه فاصله آن تا نوروز عرفي پارسيان در حدود 58 تا 60 روز مي‌شود (اين يك تا دو روز اختلاف معمولاً در منابع قديم به چشم مي‌خورد).

 

5- اعتماد به تركان

متوكل با عداوتي كه با آل پيامبر و شيعيان داشت، و اقداماتي كه بر ضد مقدسات و آيينهاي آنان و ديگر اقوام و مذاهب انجام داد، خشم و نفرت عمومي، به خصوص عناصر ايراني، را برانگيخت؛ در عوض عربها و تركان متعصب، و دشمن آل ابوطالب را ارج نهاد، و نديمان و سرداران و كارگزاران خويش را از بين آنان برگزيد. ظاهراً‌متوكل در سال آخر عمرش تصميم مي‌گيرد كه از نفوذ تركان با از ميان بردن سرداران آنان، خود را خلاص كند، ولي آنها آگاه شدند و كمر به قتل او بستند. مسعودي نقل مي‌كند كه متوكل به بهترين شمشير جهان، از نظر جوهر و برندگي، دست يافت. از وزيرش فتح بن خاقان خواست «غلامي در نظر بگيرد كه به دليري و شجاعت به او اعتماد توانيم كرد فتح گفت اي امير مؤمنان، باغَرِ ترك را پيش من به دلاوري ستوده‌اند، و براي اين منظور امير مؤمنان شايسته است، متوكل او را بخواند و شمشير را بدو داد ، از وقتي كه شمشير را بدو داد، كشيده نشد، و از غلاف بيرون نيامد، مگر وقتي كه باغَر متوكل را با آن بزد».69 ابن خلدون نيز به اين اعتماد متوكل اشاره كرد، و او را مسبب پيدايي سلسله‌هاي سلاطين ترك (چون: غزنويان، غزها، سلجوقيان و غيره) معرفي كرده است «اين يكي از عادات خلفا گرديد، كه پايه‌هاي تخت را، به پايمردي تركان استقامت بخشند. ولي اين امر سبب شد تركان راه خودكامگي پيشه گيرند، و بر دولت غلبه يابند، و خلفا ا از تصرف در امور منع كنند، و خود به امر و نهي بپردازند و زمام دولت را در دست گيرند... تحكم ايشان بر دولت و سلطان از زمان متوكل علي‌الله بود. پيشينيان راه را براي آيندگان هموار كردند، و آخرين به اولين اقتدا نمودند، و در اسلام دولتهايي چند تأسيس كردند كه بر همه عصبيت‌نژادي و نسبي غلبه داشت».70

 

6- باورها و بلايا

مطابق برخي شواهد و مستندات تاريخي، به پندار عامه، تناسبي بين عدالت مستولي بر جوامع بشري، با فراواني نعمت و رحمت خداوندي برقرار است، و چون ظلم حاكم باشد، خشم پروردگار به صورت بلاياي طبيعي تجلي پيدا مي‌كند.71 در دوره 14 ساله خلافت متوكل بلايا و آفات فراواني نازل شده، از آن جمله است: به نوشته طبري، در ذيحجه سال 235 ، آب دجله به مدت سه روز تغيير كرد و به زردي گراييد، كه مردم به سبب آن هراسان شدند؛ همو مي‌گويد در همين سال «محمود بن فرج نيشابوري ادعاي پيامبري كرده»؛ در سال 241 «در بغداد بيماري چارپايان رخ دا د، و اسبان و گاوان هلاك شدند»؛ در شعبان سال 242 زلزله‌هاي هول آنگيزي در قومس (استان سمنان) و روستاهاي آن رخ داد، و 45096 تن جان دادند، كه بيشتر آن در دامغان بود؛ در همين سال «در فارس و خراسان زلزله‌ها بود و صداهاي ناهنجار؛ در يمن نيز نظير آن بود. به علاوه زمين فرو بردني كه در آنجا رخ داد ] ظاهراً  كشتزارها به اعماق زمين رفته[»؛ در سال 345 «در ديار مغرب زلزله شد، چندانكه قلعه‌ها و منزلها و پلها ويران گرديد در بغداد و نيز در عسكر مهدي زلزله شد، در مداين نيز زلزله شد به ماه شوال در انطاكيه زلزله بود و تكاني كه بسيار مردم بكشت در اين سال چنانكه گفته‌اند، مردم تنيس ] از شهرهاي مصر[ ضجه‌اي دايم و هول‌انگيز شنيدند كه مردم بسيار از آن بمردند؛ و هم در اين سال در تنيس، رقه، حران، رأس العين، دمشق، رها، طرسوس، مصيصه، ادنه و كناره‌هاي شام بلرزيد؛ لازقيه نيز بلرزيد و خانه‌اي از آن نماند و از مردم آن بجز اندك جان نبردند؛ جبله نيز با مردمش نابود شد؛ هم در اين سال مشاش ]زمين نرم[ چشمه مكه فرو رفت»؛ در سال 346 «خبر آمد كه در كوچه‌اي در ناحيه بلخ، كه منسوب به دهقانان بود، خون تازه باريد».72

شبانگاه قتل متوكل و تقارنها

اكثر مورخان قديم ، موقع قتل متوكل به دستور فرزندش منتصر، به دست غلامان ترك را در شبانگاه روز 3 شوال سال 247 قمري متذكر شده‌اند. طبري مي‌گويد «متوكل شب چهارشنبه كشته شد. لختي پس از تاريك شدن شب، چهار روز رفته از شوال. به قولي شب پنجشنبه كشته شده‌اند»73 يعقوبي و مسعودي نيز موقع قتل متوكل را شبانگاه 3 شوال متذكر شد اما در سه‌شنبه و چهارشنبه آن اختلاف دارند.74 برابر جداول تقويم تطبيقي (ص 50)، روز 3 شوال سال 247، چهارشنبه بوده، كه شبانگاه آن، شب پنجشنبه 4 شوال، قابل تبيين است. موقع قتل متوكل، يعني چهارشنبه شب، يا شب پجشنبه 4 شوال، مقارن با شب اول ماه مهر در سال خراجي او، و مطابق نخستين شبانگاه ايام فروردگان (يعني 26 آبان) در سال شمسي عرفي پارسيان، و برابر 21 آذرماه سال شمسي واقعي، و 11 دسامبر 861 ميلادي بوده، كه 271 روز از آغاز بهار گذشته است.

در شبانگاه چهارشنبه

بي‌گمان خيلي دير، خبر قتل متوكل به بلاد دور دست سرزمين‌هاي خلافت عباسي رسيده، و موقع آن چهارشنبه ايام فروردگان ابلاغ شده است. بر اين اساس موقع قتل متوكل در شبانگاه چهارشنبه ايام فروردگان در سال عرفي ايرانيان تثبيت شده است. از سوي ديگر، چون موقع قتل متوكل مقارن شبانگاه روز اول مهر در سال خراجي ابداعي او بوده، پيروزي فريدون بر ضحاك مصداق پيدا كرده است، يا براي مردمان بغداد و نواحي آن كه اكثراً با فرهنگ ايراني بوده‌اند تداعي شده است؛ به همين دليل به پيروي از سنتهاي كهن ايراني آتش افروخته و جشن گرفته‌اند. چرا كه ابوريحان بيروني به استناد منابع كهن مي‌نويسد «مهرماه روز اول آن هرمزد روز؛ و روز شانزدهم مهر است، كه به مهرگان معروف است اين روز را ايرانيان بزرگ داشته‌اند؛ آن شادماني و خوشي است كه مردم شنيدند فريدون خروج كرده ايرانشهري مي‌گويد كه: خداوند از نور ظلمت بين نوروز و مهرگان پيمان گرفت. كسروي ] علي‌بن مهدي كسروي اصفهاني، اديب و مورخ در قرن سوم[ مي‌گويد: من از موبد متوكلي شنيدم كه مي‌گفت در روز مهرگان آفتاب ميان نور و ظلمت طلوع مي‌كند».75

ايرانيان بنابر احترام به روشنايي و آتش، و پيروزي نور بر ظلمت، به پيروي از سنتهاي كهن در جشن و شادمانيها آتش مي‌افروخته و چراغاني مي‌كرده‌اند؛ به خصوص كه موقع قتل متوكل با شبانگاه 21 ماه آذر، در سال شمسي واقعي ايرانيان تقارن داشته كه تداعي‌گر آتش (آذر) بوده و 266 روز از آغاز بهار گذشته است. علاوه بر اين نام روز 21 هر ماه پارسها «رام» بوده، كه به قول ابوريحان بيروني، «روز بيست و يكم رام روزي است كه مهرگان بزرگ باشد؛ و سبب اين عيد آن است كه فريدون بر ضحاك ظفر يافت» (آثار الباقيه، ص 339). همچنين نام روز 21 هر ماه، يعني «رام» به معنا و مفهوم رامش و شادي است. در نخستين سالگرد شبانگاه قتل متوكل، يعني چهارشنبه ايام فروردگان، و تقارنهاي مزبور معناي بيشتري پيدا كرده است؛ چرا كه چهارشنبه شب ايام فروردگان، در اولين سالگرد قتل متوكل با شبانگاه روز اول خمسه مسترقه (يعني يك روز بعد از 30 آبان، و چهار روز مانده به اول ماه آذر) در سال عرفي پارسيان مقارن شده، كه با 5 مهرماه سال خراجي متوكل، و 26 آذرماه سال شمسي واقعي قديم و 16 دسامبر سال 862 ميلادي مطابق بوده، يعني 271 روز از آغاز بهار سپري شده است. چنين تقارنهايي در نخستين شبانگاه چهارشنبه قتل متوكل در ايام فروردگان موجب تثبيت موقعيت قتل او در سال شمسي عرفي پارسيان و بعدآً نيز در سال شمسي واقعي قديم شده، و پس از نقل خمسه مسترقه به پايان اسفند اين چهارشنبه جاي خود را در آخر سال باز كرده است.

نگارنده يقين دارد كه كلمه «سوري» در اينجا معناي سرخي و آتش ندارد، بلكه ايرانيان هوشمند معنا و مبناي موضوعي اين جشن را، در ماهيت حرفي آن‌ (سور+ي) گنجانده‌اند. زيرا كلمه سوري از حروف: س+و+ر+ي تشكيل شده كه به حساب ابجد برابر: 276 = 60+6+200+10 ، است. كلمه رمزي سوري (مركب از كلمه سور + ياي نسبت = 266+10)، با كليد گشودني عدد 276، براي ماندگاري و تثبيت شبانگاه چهارشنبه موقع قتل متوكل، در تقارن يا قرين با روزهاي دويست و شصت و شش تا دويست و هفتاد و ششم سال شمسي واقعي (كه عامه، مخصوصاً كشاورزان، به لحاظ تعيين موقع كاشت و موسم برداشت و فصول آن را نگاه مي‌داشتند) اتخاذ شده است؛ تا موقع دقيق آن در سالهاي بعد از ياد نرود. چرا كه عموم مي‌توانستند با ملاك قرار دادن عدد 266، به مفهوم تعداد روزهاي سپري شده از بهار، شبانگاه چهارشنبه سالگرد قتل متوكل را، در ايام فروردگان سال عرفي مشخص كنند، و مراسم سوري را بر پا دارند. علت پوشيده داشتن راز و ماهيت موضوعي اين مراسم، در عصر خلفاي بعد از منتصر، همانا سختگيري‌ها و اختناق سياسي و مذهبي حاكم بر بلاد اسلامي بوده است. زيرا اكثر خلفاي بعدي همان شيوه متوكل را پيش گرفتند.76

نگارنده با بررسي‌هايي كه انجام داده، بر اين گمان است كه تغيير مجدد موقع نوروز، توسط معتضد خليفه عباسي، در سال 284 قمري، تنها به منظور بر هم زدن تقارنهاي مزبور با شب قتل متوكل انجام گرفته، زيرا او جاي نوروز خود را روز 11حزيران (11 ژوئن سال 897 ميلادي)، يعني 6 روز قبل از موقع نوروز متوكل، تعيين كرده است. بحث در اين باره، از حيطه مقاله حاضر خارج است، و بايد به خصوصيات خليفه منتصر پرداخت، كه دولتش كوتاه، اما طبيعتش بلند، و رفتاري كريمانه داشته است. يعقوبي مي‌گويد: بيعت با منتصر «در همان شبي كه پدرش متوكل كشته شد، يعني شب چهارشنبه ] درستِ آن چهارشنبه شب، يعني شب پنجشنبه[ به انجام رسيد روز شنبه چهارم ماه ربيع‌الاخر سال 348 در گذشت». طبري مي‌گويد «منتصر چشمان، درشت سياه داشت پر مهابت بود وي نخستين خليفه از بني‌عباس بود كه قبرش شناخته بود». همو مي‌گويد: منتصر، علي بن حسين عباسي را والي مدينه كرد، و بدو گفت «اي علي ترا سوي گوشت و خونم مي‌فرستم، و پوست ساق دست خويش را كشيد و گفت: ترا سوي اين مي‌فرستم، بنگر چگونه با آنها رفتار مي‌كني، منظورش خاندان ابوطالب بود».77 مسعودي مي‌نويسد «منتصر مردي پرتحمل و خردمند و نكوكار و خيردوست و بخشنده و اديب وعفيف بود، و به اخلاق والا و انصاف و حسن معاشرت پاي‌بند بود پيش از خلافت منتصر خاندان ابوطالب در محنتي بزرگ بودند، و جانهايشان در خطر بود. از زيارت قبر حسين‌ع و سرزمين عزاي كوفه ممنوع بودند و ديگر شيعيان آنها را نيز از حضور در اين جاي‌ها بازداشته بودند؛ و اين به موجب فرماني بود كه متوكل به سال 236 داده بود و كار ] آنان[ چنين بود تا منتصر به خلافت رسيد. و او مردمان را امان داد، و گفت از خاندان ابوطالب دست بدارند، و در تعقيب ايشان نباشند؛ و كسي را از زيارت قبر حسين رضي الله عنه در حيره و ديگر قبور آل ابي طالب منع نكنند و بگفت تا ] ميراث[ فدك را به فرزندان حسن‌ع و حسين‌ع پس دادند. و اوقاف آل ابوطالب را رها كردند؛ و معترض شيعه ايشان نشد، و آزار از ايشان برگرفت. بحتري در اين زمينه شعري بدين مضمون دارد: علي نزديكتر است و بيشتر از عمر حق دارد. هر كدام فضيلت خويش دارند ؛ يزيد بن محمد مهلبي، كه شيعه خاندان ابوطالب بود درباره محنت شيعه در آن روزگار، و اينكه عامه را بر ضد آنها تحريك مي‌كردند گويد: با طالبيان پس از آنكه مدتها مورد مذمت بودند نكويي كردي و الفت هاشميان را تجديد نمودي، كه از پس دشمني دوست شدند. آرامشان كردي، و بخشش دادي تا كينه‌ها را از ياد ببرند. اگر گذشتگان بدانستندي چگونه با آنها نيكي كرده‌اي مي‌ديدند كه كفه حسنات تو از همه سنگين تر است» مسعودي مي‌افزايد «منتصر با رعيت انصاف داشت، و با وجود مهابت، دل خاص و عام متماميل او شد.»78 منتصر جوانمرد بود و جوانمرگ شد؛ طبري مي‌گويد «به قولي، وقتي كه منتصر در گذشت 25 سال و 6 ماه داشت و به قولي ديگر عمر وي 34 سال بود، مدت خلافتش 6 ماه و به قولي ديگر 179 روز بود وقتي مرگش در رسيد، شعري گفت به اين مضمون: دنيايي كه گرفت خاطرم شاد نكرد، ولي سوي پروردگار كريم مي‌شتابم».

از تقارنهاي تقويمي گفتگو كرديم، تقارن‌هاي شخصيتي افريدون و ضحاك، براي مسلمانان با فرهنگ ايراني، در وجود منتصر و متوكل مصداق پيدا كرده؛ و شبانگاه قتل متوكل و جانشيني منتصر، در چهارشنبه سوري و مراسم آن تجلي يافته است، شايد از روي آتش پريدن بدان سبب اتخاذد شده كه اتهام آتش پرستي از جانب جاهلان و متعصبان به برپاكنندگان مراسم شب سوري قديم و چهارشنبه سوري كنوني داده نشود. اين نكته را بايد يادآور شد كه جشن چهارشنبه سوري، در نواحي دوردست خراسان برپا مي‌شده كه در منابع كمتر سخن رفته است. ظاهراً ايرانيان اهل تسنن رغبت بيشتري به برپايي اين مراسم داشته‌اند، از آن جمله سامانيان كه نرشخي آن را ثبت كرده، و نيز ملك شاه حسين سيستاني از برپايي «جشن چهارشنبه سوري» در سال 993 قمري توسط ملوك سيستان خبر داده است.79 در خاتمه جدولي از تقارن‌هاي ذكر شده در عصر متوكل و شبانگاه چهارشنبه قتل او مي‌آوريم80، تا اهل تحقيق را به كار آيد، و نقد و نظرات خويش را درباره مقاله حاضر، به آدرس نگارنده ارسال فرمايند.81

 

     در اين جدول اشتباه يك تا دو روز قابل اغماض است (علت آن در متن و حواشي 

 

 

ذكر شده):

 

 

يادداشتها و مستندات

1- تاريخ هرودوت، ترجمة دكتر هادي هدايتي، ج 3، بند 16، ص 123.

2- احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ترجمة دكتر محمدابراهيم آيتي، ج 1، ص 6-215.

3- مسعودي، مروج الذهب، ترجمة ابوالقاسم پاينده، ج 1، ص 603؛ همو، التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ص 200.

4- ابراهيم پورداود، يشت‌ها، ج 1، ص 510.

5- ابن بلخي، فارس نامه، به كوشش گاي لسترانج و رينولد آلن نيكلسون، تهران، دنياي كتاب، 1363، ص 35.

6- ابوعلي مسكوية رازي، تجارب الامم، ترجمة دكتر ابوالقاسم امامي، ج 1، ص 58؛ ابوعلي محمد بلعمي، تاريخ بلعمي، به كوشش محمد تقي بهار (تهران، 1341)، ص 143.

7- مسكوية رازي، تجارب الامم، ج 1، ص 58.

8- ابن بلخي، ص 36.

9- ثعالبي نيشابوري، غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم (تاريخ ثعالبي)، ترجمة محمد فضائلي، ص 26.

10- ابن بلخي. همان كتاب، ص 36.

11- تاريخ بلعمي، ص 147.

12- ابوريحان بيروني، التفهيم لاوائل صناعه التنجيم، به كوشش جلال الدين همائي، ص 254.

13- حكيم ابوالقاسم فردوسي، شاهنامه، چاپ بر وخيم، ص 62 و 63.

14- حكيم ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي، گرشاسب‌نامه، به كوشش حبيب يغمائي، ص 329.

15- ابراهيم پورداود، يشت‌ها، ج 1، ص 507. بر اين مثالها مي‌توان مشتري سر چراغ را -كه كسبه تأويل خير و شر براي آن قايل مي‌شوند افزود.

16- هانري ماسه، معتقدات و آداب ايراني، ترجمة مهدي روشن ضمير، ج 1، ص 261.

17- محمدبن جرير طبري، تاريخ طبري، ترجمة ابوالقاسم پاينده. ص 3291.

18- تاريخ طبري، ص 3298.

19- تاريخ طبري، ص 3301

20- به چه دليل، «جشن سوري» بخارا در ايام فروردگان بوده است؟ برخي از دانشمندان، از جمله هنري ماسه «جشن سوري» مندرج در تاريخ بخارا، چهارشنبه سوري آخر سال متذكر شده‌اند، مثلاً مرحوم سيد محمد تقي رضوي در تعليقات تاريخ بخارا (ص 216) به عنوان توضيح مي‌گويد « شب سوري: مقصود شب آخرين چهارشنبة اسفند ماه هر سال شمسي است كه ايرانيان در آن شب سور مي‌گيرند، و آداب و رسوم خاصي را در آن شب برگزار مي‌نمايند، و آن را چهارشنبه سوري گويند. و اين جشن از جشنهاي ملي و باستاني ايرانيان است». اظهارنظر شادروان رضوي، در مورد مطلب «شب سوري» بخارا درست نيست، زيرا اولاً تاريخ برگزاري مراسم برپايي آتش «شب سوري» بخارا، در چهارشنبة آخر سال نبوده است. ثانياً كلمه سوري به احتمال زياد يك معنا و تعبير خاصي را در ماهيت حرفي خود دارد، كه به حساب ابجد (س = 60+ و =6+ ر=200 + ي = 10 = سوري) 276 مي‌شود؛ و در اين عدد راز شكل‌گيري مبدأ چهارشنبه سوري نهفته است، كه در متن مقاله بدان پرداخته‌ايم. اما در اينجا موقع شب سوري بخارا مورد بررسي قرار مي‌گيرد به اين منظور به استناد نوشته نرشخي اين نكات را يادآور مي‌شود.

الف. امير رشيد ساماني، روز چهارشنبه 8 شوال 350 قمري «از اسب بيفتاد و هم در آن شب وفات يافت» (تاريخ بخارا، ص 134)، مطابق حساب اين روز مقارن 20 نوامبر سال 961 ميلادي و اول آذر ماه سال شمسي واقعي قديم (هر سال با 12 ماهِ 30 روزه، و 5 روز خمسة مسترقه كه در آخر آبان اعمال مي‌شده) يعني 246 روز گذشته از آغاز بهار، آتش‌سوزي عمدي بخارا رخ داده كه «لشكريان بشوريدند و فتنه‌ها ظاهر شد».

ب. بعد از امير رشيد كشمكش به وجود مي‌آيد، و سرانجام «اتفاق پديد آمد، بعد از اختلاف بسيار» در روز آدينه 19 شوال 350 امير سديد به ملك بنشست، و لشكريان با وي بيعت كردند» (تاريخ بخارا، ص 134). مطابق حساب روز 19 شوال سال 350 مقارن يكشنبه بوده، بنابراين پادشاهي امير سديد از روز آدينه 17 شوال آغاز شده، كه مقارن با 29 نوامبر 961 ميلادي، و برابر با 10 آذر سال شمسي واقعي قديم، يعني 255 روز گذشته از آغاز بهار، بوده است.

ج. با آگاهي از روز فوت امير رشيد و نه روز بعد، آغاز پادشاهي امير سديد، واقعة زير را كه نرشخي (تاريخ بخارا، ص 37) نقل كرده است، مورد بررسي قرار مي‌دهيم و موقع «شب سوري» را مشخص مي‌كنيم. نرشخي مي‌گويد «چون امير رشيد از ستور بيفتاد و بمرد ] روز چهارشنبه 8 شوال 350، اول آذرماه[؛ در شب غلامان به سراي اندر آمدند و به غارت مشغول شدند، خاصگان و كنيزان منازعت كردند، و سراي را آتش زدند تا همه بسوخت؛ و در وي هر چه ظرايف بود از زرينه و سيمينه همه ناچيز شد. و چنان شد كه از بنا اثري نماند. و چون امير سديه منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ] آدينه 17[  شوال سال به سيصد و پنجاه به جوي موليان، فرمود تا آن سرايها را ديگر بار عمارت كردند، و هر چه ضايع شده بود، بهتر از آن، به حاصل كردند. آنگاه امير سديد (به سراي) بنشست. ]هنوز[ سالِ تمام نشده بود كه چون شب سوري، چنانكه عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند پارة آتش بجست، و سقف سراي در گرفت، و ديگر باره جملة سراي بسوخت». تجديد بناي سرايهاي مزبور، از تاريخ 17 شوال سال 350، مقارن با 10 آذر آغاز شده، با توجه به زمستان پيش روي، نزديك به يك سال طول كشيده است. زيرا وقتي نرشخي متذكر مي‌شود كه از امير سديد در سراي نو ساخته: «بنشست، هنوز سال تمام نشده بود ديگر باره جملة سراي بسوخت»، كاملاً واضح است كه تأكيد بر وقوع آتش سوزي در سال بعد، قبل از فرا رسيدن روز اول آذر است. در اين صورت، شب سوري مي‌تواند در ايام خمسة مسترقه باشد؛ بر اين اساس روز چهارشنبه 18 شوال سال 351، مقارن 19 نوامبر سال 961 ميلادي، برابر با پنجمين روز خمسة مسترقه بوده است؛ چرا كه هنوز يك سال تمام (365 روز) از آتش‌سوزي اول سپري نشده است. احتمال دارد كه در شبانگاه چهارشنبه 8 شوال سال 350 نيز تدارك هيزم و اسباب برپايي مراسم شب سوري فراهم شده، اما به سبب پيش آمد فوت امير رشيد، و شورش لشكريان، آتش‌سوزي عمدي انجام شده است. به هر حال بايد ديد چرا چهارشنبة ايام فروردگان و خمسة‌ مسترقه براي برپايي شب سوري شكل گرفته است؟ پاسخ به اين مهم را بايد در شبانگاه قتل متوكل جستجو كرد، كه در متن بدان پرداخته‌ايم.

21. ابوريحان بيروني، التفهيم، ص 256؛ آثار الباقيه، ترجمة اكبر دانا سرشت، ص 451؛ گرديزي، زين الاخبار، به كوشش عبدالحي حبيبي، ص 521.

22. تاريخ طبري، ص 6041.

23. احمد بن يحيي بلاذري، فتوح البلدان، ترجمة دكتر محمد توكل، ص 493.

24. تاريخ طبري، ص 6010.

25. ابومنصور ثعالبي نيشابوري، ثمار القلوب في‌المضاف و المنسوب، ترجمة رضا انزابي نژاد، ص 277.

26. ابوالحسن بيهقي، تاريخ بيهق. به كوشش احمد بهمنيار، ص 281.

27. زكريا قزويني، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمة عبدالرحمن شرفكندي، ص 214؛ ترجمة محمد مراد بن عبدالرحمن، ج 2، ص 239.

28. ابوالحسن بيقهي، همان كتاب، ص 282.

29. تاريخ طبري، ص 6063.

30. مجمل‌التواريخ و القصص، از مؤلفي ناشناخته، به كوشش ملك الشعرا بهار، ص 360.

31. سديدالدين محمد عوفي، جوامع الحكايات و لوامع الروايات، باب 5 از قسم 1، به كوشش جعفر شعار، ص 143.

32. ابن اسفنديار كاتب، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال آشتياني، ص 224.

33. تاريخ طبري. ص 6085.

34. ابن اسفنديار كاتب، ص 224.

35. ابن خلدون، العبر، ترجمة عدالمحمد آيتي، ج 2، ص 438.

36. فصيحي خوافي، مجمل فصيحي، به كوشش محمد فرخ، ج 1، ص 310.

37. سديدالدين محمد عوفي، جوامع الحكايات، چاپ افست از نسخة خطي، به كوشش محمد رمضاني، 1335، ص 33؛ حسن بن محمد قمي، تاريخ قم  (تأليف سال 378 قمري)، ص 201، اين واقعه را با تفاوتي شرح داده است. (تاريخ قم، ص 203)، واقعة توصية علي بن جهم به متوكل، مبني بر قرار دادن امام ابي‌الحسن علي نقي‌ع، در مقابل سه شير گرسنه، را به تفصيل آورده است.

39. لسترنج، سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمة محمود عرفان، ص 85.

40. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 513.

41. تاريخ سيستان، از مؤلفي ناشناخته، به كوشش ملك‌الشعرا بهار، ص 792.

42. مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص 406، همو، مروج الذهب، ج 2 ، ص 700

43. منهاج سراج، طبقات ناصري، به كوشش عبدالحي حبيبي، ج 1، ص 116.

44. حمداله مستوفي، تاريخ گزيده، به كوشش دكتر عبدالحسين نوائي، ص 322

45. تاريخ طبري، ص 6019، 6036، 6043.

46. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 515.

47. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 521، 522.

48. تاريخ طبري، ص 6004 تا 6006، 6016، 6018، 6063 تا 6068.

49. ثعالبي نيشابوري، ثمار القلوب، ص 173، 211، 212، 377.

50. تاريخ طبري، ص 6070؛ مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 630 و 631.

51. تاريخ طبري، ص 6079.

52. تاريخ طبري، ص 6067؛ مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 528؛ ظاهراً به اين دليل كه پرچم مخالفان عباسيان به رنگ سبز و سرخ بوده است. زيرا احمد بن نصر خزاعي، كه در سال 231 قصد قيام داشت، و خليفه واثق او را «در محنت خلق قرآن بكشت» (مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 487)؛ و از خانة ياران او پرچم سبزي به دست آمد كه سرخي‌اي نيز داشت (طبري، ص 5976). اين دو رنگ در فرهنگ ايراني، نماد و نمودي داشته، و احتمالاً ريشه در باورهاي كهن، احترام به آتش و گناه و نيز درخت سرو داشته، و شايد در اتخاذ رنگهاي پرچم ايران بي‌تأثير نبوده است.

53. مثلاً متوكل (درعهد خليفه واثق) خوابي عجيب ديد كه مُعَبِري در تعبير خواب او گفت تو به خلافت مي‌رسي؛ و واثق، تعبير كنندة خواب را زنداني كرد (طبري، ص 5999)؛ همچنين متوكل گفته است كه در خواب «حمزة ارمني را بديد... و به من ] متوكل[ گفت: تا كي آزارمان مي‌كني، از مدت خلافت باقي پانزده سال مانده به جز چند روز» (طبري، ص 6083). منظور آن بوده، كه خلافت توبه 15 سال نمي‌رسد، و چند روز ديگر از خلافت تو باقي است. زيرا دورة خلافت متوكل «14 سال و 9 ماه و 9 روز بود» (مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 295؛ التنبيه و الاشراف، ص 345)، همچنين، به روايت طبري «از علي بن يحيي منجم آورده‌اند كه گفته بود: چند روز پيش از كشته شدن متوكل، براي وي يكي از كتب مغيبات را مي‌خواندم. به جايي رسيدم كه خليفة دهم ] يعني متوكلي[ در مجلس خويش كشته مي‌شود، و از خواندن آن باز ماندم، و قطع كردم، به من گفت: چه شد كه بازماندي؟ گفتم خير است. گفت به ناچار بايد بخواني؛ بخواندم، و از كلمة خليفگان بگشتم. متوكل گفت: كاش مي‌دانستم اين تيره روز مقتول كيست (تاريخ طبري، ص 6083)

54. تاريخ طبري، ص 6077. طبري از موصل ابن حفظي نقل مي‌كند كه متوكل «پسر خويش را بازيچه كرد، يكبار به وي ناسزا مي‌گفت، يكبار بيش از تاب وي بدو ]شراب[ مي‌نوشانيد، يكبار مي‌گفت مشتش بزنند، و يكبار او را به كشتن تهديد مي‌كرد متوكل بدو نگريست و گفت ترا منتصر ناميدم؛ اما مردم، به سبب حمقت، منتظر نام دادند، و اكنون مستعجل شده‌اي. منتصر گفت اي اميرمؤمنان اگر بگويي گردنم را بزنند برايم آسانتر از رفتاري است كه با من مي‌كني». همچنين به روايت طبري، در روز سه‌شنبه 3 شوال، متوكل مصمم شد كه «روز پنجشنبه پنج روز رفته از شوال، منتصر را نابود كند، و وصيف و بغاوديگر سرداران و سران ترك را بكشد». اما منتصر آگاه شده، و چنانكه مي‌دانيم در چهارشنبه شب 3 يا 4 شوال متوكل را از پاي درآورده است.

55. مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص 46.

56. مجمل‌التواريخ و القصص، ص 361؛ تاريخ طبري، ص 6081.

57. ابوريحان بيروني، آثار الباقيه، ترجمة اكبر دانا سرشت، ص 52 تا 54؛ التفهيم، ص 271.

58. جلال‌الدين همايي، تاريخ ادبيات، ج 2، ص 273، 295، 297.

59. سيد حسن تقي‌زاده، مقالات تقي‌زاده، به كوشش ايرج افشار، ج 10، ص 294.

60. ديوان عنصري، به كوشش محمد دبيرسياقي، ص 31، مي‌گويد: «تا همي در اول شوال باشد روز عيد * تا همي مسروقه اندر آخر آبان بود»

61. غلامحسين مصاحب دايره المعارف فارسي، ج 1، ص 917، ذيل «خمسة مسترقه»

62. سيد حسن تقي‌زاده، بيست مقاله، ص 543.

63. تاريخ طبري، ص 4046؛ اما حمزة اصفهاني (تاريخ‌الملوك الارض و الانبياء، ص 171) نوروز سال 239 را 21 ذيقعده مشخص كرده، كه مطابق 4 ارديبهشت واقعي قديم (3 ارديبهشت كنوني) است.

64. حمزة اصفهاني، تاريخ الملوك الارض و الانبياء، ترجمة دكتر جعفر شعار، ص 9؛ از قول ابومعشر بلخي نقل كرده است.

65. حمزة اصفهاني، همان كتاب، ص 171؛ در متن چاپي، پنجشنبه 5 محرم آمده كه اشتباه، و صحيح آن 3 محرم است.

66. تقي‌زاده، بيست مقاله، ص 168.

67. ابوريحان بيروني، آثار الباقيه، ص 53.

68. تاريخ طبري، ص 6069.

69. مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 527.

70. ابن خلدون، العبر (تاريخ ابن خلدون) ج 4، ص 556.

71. در منابع قديم، شواهد بسياري، در باب تناسب بين عدل و نعمت با ظلم و بلاياي طبيعت سراغ داريم، كه نمونه‌اي از آن را، از نظم و نثر سنائي غزنوي در اينجا نقل مي‌كنيم:‌«هر كجا عدل روي بنموده است * نعمت اندر جهان بيفزوده است» (لغت‌نامه، ذيل «عدل»)، و اين مطلب در مكاتيب سنائي (ص 118) مندرج است «در بعضي آثار است كه دو چيز در عمر بيفزايد، و در زندگاني زيادت كند، و سبب باريدن باران و رستن درختان بود، يكي نصرت مظلومان، و يكي قهر ظالمان، و حجت بر اين گفتة پيشواي عالميان است، محمد مصطفي صلوات الله عليه كه گفت: بالعدل قامت السموات و الارض. عدل بر مثال مرغي است كه هر كجا ساية وي افتد، آنجا نيز سعدو دولت شود؛ و هر كجا وي خانه سازد، آن زمين قبله و كعبة اميد امت گردد. و جور و ظلم مرغي است كه هر كجا پرد، قحط سال شود، و باران از آسمان باز ايستد، و آب چشمه‌ها به قعر زمين باز شود، و حيات و حيا از ميان خلق معدوم شود».

72. تاريخ طبري، ص 6024، 6033، 6051، 6062، 6063، 6072

73. تاريخ طبري، ص 6084

74. مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 526؛ همو، التنبيه والاشراف، ص 345؛ تاريخ يعقوبي. ج 2، ص 522.

75. ابوريحان بيروني، آثار الباقيه، ص 238.

76. مثلاً، خليفه مستعين، كه بعد از منتصر، در روز 5 ربيع‌الاول 248 (يعني 6 ماه بعد از متوكل) به خلافت رسيد، وزارت را به سعيد بن حميد داد، كه به قول مسعودي (مروج‌الذهب، ج 2، ص 552) «سعيد با وجود مقامي كه در ادب داشت، ناصبي و پيروتسنن بود، و مخالف امير مؤمنان علي كه خدا از او و فرزندان پاكش خشنود باد مي‌بود». هم به گفته مسعودي، در سال 248، ابوالحسن يحيي، از آل ابوطالب، در كوفه قيام كرد، كه كشته شد، و سرش را بريدند «و به بغداد بردند، و بياويختند. مردم از اين حادثه ناليدند، زيرا وي را دوست داشتند، چرا كه او كار خويش را، با خودداري از خونريزي و نگرفتن چيزي از اموال مردم، و با عدالت و انصاف آغاز كرده بود. قيام وي به واسطة جفا و محنتي بود كه از متوكل و تركان ديده بود» (مروج الذهب، ج 2، ص 553). گفتني است كه مسعودي خود اهل تسنن، و شافعي مذهب بود.

77. تاريخ طبري، ص 15-6114 به اختصار.

78. مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 2-541، 544.

79. ملك شاه حسين بن ملك غياث‌الدين سيستاني، احيائ الملوك، به كوشش دكتر منوچهر ستوده، ص 249. در وقايع سال 993 قمري، از برپايي جشن چهارشنبه سوري، توسط ملوك سيستان، كه در حال مخاصمه بوده‌اند، خبر داده است «قضا را آن شب، چهارشنبه‌سوري بود، و از طرفين، جوانان مصلح رفت و آمد داشتند فرمود، و روز چهارشنبه ترتيب جشني داد، كه ياد از بزم كيخسرو و مجلس پرويز مي‌داد».

80. مستندات جدول تنظيمي در متن و حواشي ذكر شده، در اين جدول يك تا دو روز اشتباه قابل اغماض است، و عمدتاً ناشي از رؤيت هلال، در روزهاي سال قمري بايد باشد.

81. تقاضا دارد، خوانندگان فرهيخته و دانشمندان و پژوهندگان نقد و نظرات قابل چاپ خود را، در صورتي كه نكات قابل تذكر، يا نقطه نظر اصلاحي دارند به آدرس نگارنده «تهران. كدپستي 64384-14646، شهرك ژاندارمري، خيابان سرسبز، گلديس 8، پلاك 7 جنوبي» ارسال فرمايند. آدرس ايميل (پست الكترونيك : m_a_ abrishami @ yahoo.com)

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 9:1  توسط کاظم خطیبی  | 

موقعيت جغرافيايي شهرستان 

شهرستان تربت حيدريه با مساحت 14000 كيلو متر مربع و جمعيت 323 هزار نفر يكي از بزرگترين شهر ستان هاي استان خراسان و قطب كشاورزي خراسان است كه داراي استعداد هاي كشاورزي و معدني بسياري است بطوري كه در 23 مورد از محصولات و يا معدن رتبه اول تا سوم را در سطح كشور يا استان دارا مي باشد.

مركز اين شهرستان شهر تربت حيدريه است كه بر اساس آخرين تقسيمات كشوري داراي 6 بخش به نام هاي مركزي, مه ولات, دولت آباد, رخ, كدكن و بايگ مي باشد. وجود رشته كوه هاي متعدد كه جلگه هاي حاصلخيز را محصور كرده اند عوامل تنوع آب و هوايي و گوناگوني محصولات كشاورزي است. در حال حاضر نيز با توجه به موقعبت حساس آن يعني عبور راه آهن, مشهد ـ بافق ـ هرات و وجود معادن غني و اهميت كشاورزي و منابع آب فراوان آينده درخشاني براي آن پيش بيني مي شود.


پيشينه تاريخي

گرچه پيشينه تاريخي اين منطقه به نام زاوه به دوران قبل از اسلام دوره اشكانيان برمي گردد اما خود شهر كه نامش را از عارف نامي قرن ششم هجري يعني قطب الدين حيدر مي گيرد به قرن ششم و هفتم يعني پس از دفن قطب الدين حيدر و از نظر شهريت به دوره صفوي برمي گردد. رونق و آباداني شهر به حدود دويست سال پيش يعني دوره حاكميت اسحاق خان  قرايي از خوانين و رجال سياسي عصر قاجاريه برمي گردد. اسحاق خان به مرمت و آباداني شهر پرداخته و آن چنان تحولي در شهر بوجود آورد كه مدت ها  اين شهر تربت اسحاق خان معروف بوده است. در دو انقلاب معاصر ايران يعني انقلاب مشروطه در سال 1285 شمسي و انقلاب اسلامي 1357 شمسي تربت از شهر هاي پيشتاز عليه استبداد بوده است.


آرامگاه قطب الدين حيدر

مقبره قطب الدين حيدر مشتمل بر ايواني مرتفع, ورودي و محوطه زير گنبد است اين مزار كه در اصل از بناهاي دوره تيموري است با گنبد دو جداره استقرار بر طاق نماهاي شانزده گانه ايجاد شده است.
در دوره صفويه در زمان شاه عباسي در سال 1023 هجري به همت خواجه سلطان محمود تربتي حاكم تربت با مصالح سنگ و گچ و بسيار مستحكم مرمت و بازسازي شده است. پوشش زيرين سقف در فضاي داخلي مزين به تقوشي هندسي بسيار ممتاز دارد به خط كوفي لا اله الا الله و محمد رسول الله و اسامي تعدادي از عرفا حكاكي گرديده است. ضريح چوبي شيخ د رميان محوطه زير گنبد قرار گرفته و داراي تاريخ 987 هجري قمري است. در امتداد فضاي ورودي نيز محرابي از گچ بريهاي زيبا تعبيه شده است
.


 

رباط لاري

اين رباط در سال 1308 هجري قمري توسط تاجر معروف تربت حاج محمدرضالاري در محله ميدان رباط به ابعاد 64*60 و داراي 24 غرفه تابستاني و اصطبل مشرف به حياط است. شيوه معماري و مصالح بكار رفته در رباط دلالت بر تدبير و معماري اصولي و مستحكم آن دارد پس از گذشت بيش از صد سال  سال هنوز قابل استفاده تجار شهر تربت مي باشد.

 

بالا


 

مسجد و مقبره شيخ حيدر كدكني

شهر كدكن در 75 كيلومتري شمال باختري تربت حيدريه واقع شده است و يكي از مراكز تمدني قبل از اسلام و بعداز اسلام بوده است. آثار و ابنيه اي چون مسجد, ايوان, مقبره, سرداب و تعدادي سنگ قبر مربوط به قرون 10 تا 13 در اين شهر وجود دارد.
مسجد به صورت شبستاني مكعب مستطيل در ابعاد 7*14 متر است كه در مركز آن دو طاق بزرگ با نماي منحصر به فرد تشكيل دو گنبد چهار ترك را داده است در انتهاي هر يك از اتاق مذكور اتاق هاي گهواره اي آجر كاري ديگري به مثابه ستوني براي استحكام گنبد ها ساخته شده است. برخي از محققان و باستان شناسان مسجد را آثار معماري قبل از دوره ايلخاني مي دانند. مردم كدكن بقعه شيخ حيدر, مزار عبدالله ابن موسي كاظم, خواجه نظام المك و نظام الدين مي شناسند.

بالا


 

مزار شيخ ابوالقاسم گورگاني

در سه كيلومتري جنوب شهرستان تربت حيدريه مشرف به روستايي به نام شيخ ابوالقاسم, آرامگاهي قرار دارد كه بر فراز مدفن شيخ ابوالقاسم گورگاني ساخته شد است. وي در سال 373 هجري قمري, بر مستد ارشاد تشست و به سال 450 هجري قمري, دار فاني را وداع گفت. آرامگاه شيخ به صورت طاقي است كه گنبدي بر فراز آن قرار گرفته و در مجاورت بناي مركزي ابنيه اي براي اقامت زائران ايجاد شده است. بقعه امروزي به همت شيوخ گناباد و متصوفه روي بنايي از دوره صفويه ساخته شده است.


 آرامگاه شيخ ابوسعيد ابي الخير

بناي اين مقبره در 55 كيلومتري جنوب شرقي تربت حيدريه در روستايي به نام مهنه قرار دارد كه به اعتقاد برخي مدفن شيخ ابوسعيد ابي الخير يا پير مهنه است. وي از عارفان پر آوازه و بزرگ جهان تصوف قرن پنجم هجري است. مولف كتاب اسرار التوحيد به صراحت محل دفن شيخ را ميهنه كه در خارج از مرزهاي ايران است ذكر كرده است ولي اشخاص بسياري در اين امر مباهات داشته ومحل دفن وي را تربت مي دانند.

 


 مزار سلطان سليمان   

اين مزار در روستاي ميان كوه واقع در 60 كيلومتري شمال خاوري تربت حيدريه قرار دارد. آرامگاه بنايي شكل گرفته از سنگ وآجر است داخل بنا چهار ايواني است كه با ايجاد فيلپوش ها به هشت گوش تبديل شده و استقرار گنبدي به صورت عرق چين را ممكن كرده است. سبك ساختماني آرامگاه اواخر دوران صفويه را القا مي كند.

 


 مزار بوري آباد

قعه امامزاده احمدالرضا در روستاي بوري آباد در 5 كيلو متري جنوب تربت حيدريه و در ميان باغي با درختان سرو بلند قرار دارد. و قدمت ساختمان آن به قبل از دوران صفويه مربوط مي شود. مزار به شكل 8 ضلعي است كه چهار در گاه ورودي به باغ از آن باز مي شود.

 


 حمام حاجي رئيس

اين حمام د رسال 1273  هجري قمري توسط مرحوم سيد محمد امين التجار معروف به حاجي رئيس در زميني به ابعاد 35*45 متر در انتهاي خيابان روح بخش تربت حيدريه بنا شده است. حمام از دو قسمت مردانه و زنانه تشكيل شده و شامل فضاهاي ورودي, رختكني (سربينه) مياندر, گرمخانه, مخازن آب گرم و سرد, گلخن مي باشد. در سر در  ورودي حمام كاشي هاي لاجوردي منقوش به گل و بوته, نقاشي و تاريخ ساخت حمام خودنمايي مي كند. از ويژگيهاي جالب قسمت رختگني, هشت ستون سنگي مزين به نقاشي هاي زيباست كه سقف گنبدي شكل و سرسرا را برروي خود تحمل مي كند.


 منزل قديمي حاجي رئيس

اين منزل كه هم اكنون در خيابان فردوسي جنوبي تربت حيدريه واقع شده است در دوره قاجاريه توسط مرحوم سيد محمد امين التجار معروف به حاجي امین ساخته شده و محل سكونت وي بوده است.

 

 


 رباط كسكك

اين رباط در 25 كيلومتري شمال غرب تربت حيدريه در حاشيه معبر روستايي به نام كسكك از جمله رباط هاي شاه عباسي به شمار مي رود. اعتصام الملك در سفرنامه خود به اين بنا با عبارت رباط كوچك اشاره مي كند. رباط داراي سر در ورودي است كه بر طرفين آن ايوانچه ها و طاق نماهايي ايجاد شده است.

 


 رباط ظهير آباد

روستاي ظهير آباد در 30 كيلومتري. در تربت حيدريه به طرف بجستان واقع شده است. در حاشيه اين روستا رباطي به چشم مي خورد كه بيشتر توقفگاه كاروانيان بوده است. افضل الملك در سفرنامه خود بناي رباط را به بانويي نسبت مي دهد. در متعددي براي اقامت در فصول سرد سال ايجاد شده است.

 

 


 مسجد جامع مركز شهر

اين مسجد در فلكه مركزي تربت حيدريه واقع شده است و قدمت آن به اواخر دوره قاجاريه برمي گردد. اين مسجد به همت شخصي به نام حاج ابوالقاسم هراتي كه بقاياي مسجد قديمي تر را تخريب كرده و به هزينه خود ساخته است. آنچه باعث شكوه عظمت مسجد است ايوان بلندي است كه دو گلدسته در دو طرف آن ساخته شده است

 

 برای بهتر دیدن عکسها  میتوانید روی آن کلیک نمایید

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:21  توسط کاظم خطیبی  | 


ازهمشهريان عزيز وصميمي شهرستان تربت حيدريه


تقاضا ميشود دراين مورد بخاطر شهر عريز مان كه بااستعداد هاي زياد


وامكانات باالقوه فراوان تاكنون محروم بوده تلاش وهمكاري نمايند


زيرا نياكان ما آرزوهاي بزرگي براي شهرمان داشتند و آيندگان  كاهلي


و بيتفاوتي ما را نخواهند بخشيد با آرزوي موفقيت.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 11:10  توسط کاظم خطیبی  | 

 

 

آسيب شناسى برنامه هاى توسعه در ايران


در گفت وگو با دكتر حميدرضا برادران شركاء

  

رانت نفتى 

 


در دهه ۱۹۶۰ هلند به دنبال كشف ذخاير نفتى درياى شمال، با درآمدهاى بالاى نفتى مواجه شد. روان شدن سيل درآمدهاى نفتى به كشور هلند، سبب تقويت ارزش پول هلند در برابر ارزهاى عمده جهان به ويژه دلار آمريكا شد. چنين اتفاقى، «صادرات غيرنفتى» هلند را «غيراقتصادى» و «واردات» را اقتصادى و «به صرفه» كرد. اين رفتار اقتصادى به توليدكنندگان هلندى ضربه وحشتناكى زد و اقتصاد هلند را در معرض آسيب جدى قرار داد. بحران اقتصادى دو سه ساله هلند، بعداً در ادبيات اقتصاد «بيمارى هلندى» نام گرفت و از آن پس به اقتصادهايى اطلاق مى شود كه حصول يكباره درآمدهاى كلان ارزى بر ارزش پول و توليداتشان اثر مى گذارد.
بر همين منوال به نظر مى رسد ايران هم به نوعى به «بيمارى هلندى» دچار شده است
. اين بيمارى فقط بر «صادرات غيرنفتى» و «ارزش پول كشور» اثر نگذاشته بلكه برنامه هاى توسعه اى كشور را نيز متأثر كرده است چرا كه هرگاه ايران با سطح پايين درآمدهاى نفتى مواجه شده، به سمت منطقى كردن برنامه هاى اقتصادى و افزايش نقش بخش خصوصى در اقتصاد پيش رفته و زمانى هم كه با حجم بالاى درآمدهاى نفتى مواجه گشته، «برنامه هاى منطق» كنار گذاشته و شيوه تزريق درآمدهاى نفتى به بخش هاى مختلف اقتصاد ايران اعمال شده است.
از اين دست رفتارها در تاريخ اقتصادى ايران كم نيست. پيش از انقلاب و در زمان اجراى برنامه عمرانى چهارم، ايران، برنامه توسعه اى خود را بدون اتكا به درآمدهاى نفتى و با نگاه به تقويت بخش خصوصى در صنعت ريخت و به رشد دو رقمى
۱۱ درصدى هم دست يافت، اما در برنامه پنجم و با رشد يكباره درآمدهاى نفتى، تداوم منطقى برنامه چهارم متوقف شد و بخش خصوصى و اقتصاد صنعتى ايران كه به «بيمارى هلندى» دچار شدند، آسيب ديدند؛ رخدادى كه كارشناسان سازمان برنامه و بودجه وقت نسبت به عواقب و تبعات آن جداً هشدار داده بودند.
در دوران پس از پيروزى انقلاب و در سال
۱۳۷۷ هم ايران با توجه به كاهش يكباره درآمدهاى نفتى (كه به ۱۰ ميليارد دلار رسيد) برنامه «طرح ساماندهى اقتصادى» را كه مبتنى بر تقويت بخش خصوصى و اقتصاد غيرنفتى بود، در دستور كار قرار داد. ادامه اين برنامه در قانون برنامه سوم توسعه كه به تأسيس «حساب ذخيره ارزى» انجاميد، نمود يافت. ولى در طول سالهاى اجراى برنامه سوم و عملاً با افزايش درآمدهاى نفتى، هدف از ايجاد حساب كه انتقال مازاد درآمدهاى نفتى به آن بود، با اصلاح ماده قانونى مربوطه، خدشه دار شد چه آنكه، دولت با مازاد درآمدهاى ارزى اى كه به دست آورده بود، حفره هاى اقتصادى را پر مى كرد و بر نقيصه آنها سرپوش مى گذاشت. به اين ترتيب، ديگر نيازى به حضور بخش خصوصى احساس نمى شد و بخش خصوصى در تصميم گيرى هاى اقتصادى مهجور ماند.
اما اكنون به نظر مى آيد كه اين سياست، يعنى اتكا به درآمدهاى نفتى براى جبران ناكارآمدى سياست هاى اقتصادى كماكان ادامه دارد. اينكه رجعت به «برنامه منطق» چه وقت صورت مى گيرد، به كاهش درآمدهاى نفتى برمى گرددوتا آن زمان،  در بر همين پاشنه خواهد چرخيد.
در همين ارتباط يعنى تأثير درآمدهاى نفتى بر اقتصاد ايران و برنامه ريزى توسعه با دكتر حميدرضا برادران شركا استاد دانشگاه و رئيس سابق سازمان مديريت و برنامه ريزى گفت وگويى كرده ايم كه مى خوانيد:

موضوع اين گفت و گو، آسيب شناسى برنامه هاى توسعه با محوريت ارتباط و تأثير درآمدهاى نفتى بر آن است. به عنوان اولين سؤال، نقش درآمدهاى نفتى را بر روند توسعه ايران چگونه ارزيابى مى كنيد؟
- ابتدا مى خواستم در مورد آسيب شناسى توسعه و ابعاد برنامه هاى توسعه در ايران مقدمه اى بگويم كه با توجه به سؤال شما در مراحل بعدى به آن مى پردازيم. در پاسخ به پرسش شما بايد بگويم در اساس براى دولتها و كشورها در همه جاى دنيا مازاد درآمد مهم است. يك سرى درآمدها و يك سرى هزينه هايى وجود دارد. تلاشها بر اين است كه هر سال مازاد درآمد بر هزينه ها افزايش بيشترى داشته باشد تا اين مازاد، منبعى براى انجام برنامه هاى توسعه باشد. براى مثال فرض كنيد كه كشورى نفت نداشته باشد، اگر بخواهد مازاد درآمد داشته باشد، مثلاً بايد
۸۰۰ ميليارد دلار صادرات كند تا بر اساس هزينه هايى كه براى اين صادرات و... وجود دارد، در سال بتواند ۵۰ ميليارد دلار مازاد درآمد كسب بكند. خب اينكه بتوانيد ۸۰۰ ميليارد دلار را در بازار جهانى كه بسيار رقابتى است، بفروشيد، خودش نيازمند برنامه ريزى بسيار دقيقى است كه بايد براى هزينه توليد كالا، كيفيت كالا و قيمت گذارى كالا، پيدا كردن مشترى مناسب و...، در دنيا انجام بدهيد. اين، خودش يك برنامه توسعه اى ايجاد مى كند، يعنى براى اينكه بتوانيد ۸۰۰ ميليارد دلار صادرات در دنيا داشته باشيد، قدمهاى اساسى بسيارى بايد در درون كشور برداريد تا به شرايطى برسيد كه بتوانيد در بازارى چنين رقابتى، ۸۰۰ ميليارد دلار كالا بفروشيد. تا چه شود؟ تا شما بتوانيد ۵۰ ميليارد دلار مازاد درآمد داشته باشيد و براى توسعه كشورتان هزينه بكنيد. حالا ما با داشتن درآمد نفت، اين ۵۰ ميليارد را داريم كسب مى كنيم، بدون اينكه چنين شرايطى در كشورمان به وجود بيايد، پس تكرار مى كنم اگر ما مى خواستيم اين ۵۰ ميليارد دلار را به روشهاى معمول ساير كشورها در بازارهاى جهانى كسب بكنيم، ببينيد چه قدمهايى در زمينه تكنولوژى هاى جديد، كيفيت كالاها، مديريتهاى قابل قبول، بهره ورى بالا، كارايى بالا و... بايد بر مى داشتيم؟ اين كارها همه بايد در كشور صورت مى گرفت، ما بايد بحث وجدان كارى را مطرح مى كرديم، بحث مديريت صحيح را مطرح مى كرديم، سيستمهاى انگيزشى را در مديريت نيروى انسانى به كار مى گرفتيم، منابع را به بهترين وجه ممكن كشف و استفاده مى كرديم و تبديل به كالا مى كرديم و... اينها همه مسير توسعه كشور را مشخص مى كرد و بى شك مادامى كه به يك مرحله بالا يا بالاترى از توسعه دست پيدا نمى كرديم، در اساس امكان حضور ما در بازارى كه بتوانيم ۸۰۰ ميليارد دلار درآمد كسب بكنيم، غير ممكن بود.
حالا ما بى نياز از تمام اين مراحل بوديم، زيرا
۵۰ ميليارد دلار درآمد نفت در اختيارمان بوده، بدون اينكه اين مسير را طى بكنيم و فقط به دليل شرايط خاصى كه نفت در دنيا دارد.
يعنى درآمدهاى نفتى، يك شرايط رانتى براى مديريت اقتصادى كشور ما به وجود آورده است؟
- دقيقاً همين است، ولى من مى خواهم به آسيب شناسى بپردازم كه چرا با وجود اينكه درآمد نفتى بالايى داشتيم، نتوانستيم يا به اين موضوع توجه نكرديم كه كشورمان از درجه توسعه بالايى برخوردار شود، يك مقدار به خاطر وجود همين درآمد نفت بوده است، اما اينكه اگر
۵۰ ميليارد دلار درآمد نفت را به سادگى به دست آورديم، بايد با آن چه رفتارى كرد، همان سؤال شماست كه آيا از درآمد نفت خوب بهره بردارى كرديم؟ متأسفانه شايد همان مسأله اى كه من در ابتدا گفتم، باعث شده باشد ما از درآمد نفت بهره بردارى مناسبى نكنيم. حتى كار به جايى رسيده كه بعضى مواقع مسؤولان گفته اند كاش اين نفت را نداشتيم يا مثلاً به اميد روزى كه در اين چاههاى نفت را ببنديم. من معتقدم بايد قبل از اينكه در چاههاى نفت را ببنديم، استفاده مطلوب از درآمد نفت را در برنامه هاى توسعه كشورمان مورد توجه قرار دهيم. اين در عين حال يك فرصت طلايى بوده كه بدون زحمت توانستيم به سطح بالايى از درآمد دست پيدا كنيم. اين درآمد را بايد در خدمت توسعه كشور قرار مى داديم كه متأسفانه آن چنان كه بايد و شايد، از آن استفاده مطلوبى نكرديم، مثلاً بايد در ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى و ساختارهاى تكنولوژيكى، سياستگذارى، صنعتى، توليدى، كشاورزى، خدمات و... تجديد نظر مى كرديم. البته بخش عظيم قضيه، بحث سرمايه گذارى در سرمايه هاى انسانى است كه خوشبختانه وضعيت ما در آن تقريباً خوب است، ولى باز هم به دليل اينكه بقيه ابعاد توسعه فراهم نشده، ما مشكل داريم. مورد ديگر كه اين روزها هم مطرح شده، سرمايه هاى اجتماعى است كه متأسفانه از سرمايه هاى اجتماعى مان غفلت كرديم. يعنى در كنار سرمايه هاى انسانى، سرمايه هاى اجتماعى هم داشتيم كه به آن اصلاً توجهى نشده و من به اين مورد هم در بخش بعدى اشاره مى كنم.
خلاصه اينكه چنان كه بايد و شايد، از منابع نفتى در توسعه اقتصادى بهره مند نشديم. شما همين اواخر مى بينيد بيشتر بحث ما بر اين است كه درآمد نفت را صرف امور جارى كشور كنيم، در صورتى كه نفت به عنوان سرمايه بين نسلى بايد صرف امورى شود كه هم نسل فعلى، هم نسل آينده از آن بهره مند شود كه متأسفانه در اين قسمت هم خيلى پررنگ با قضيه برخورد نكرديم. لذا به نظر مى رسد هنوز هم بايد در اين قضيه تجديدنظر بكنيم. به خصوص چون قيمت نفت افزايش قابل توجهى داشته، اين را به عنوان يك فرصت طلايى در نظر بگيريم و آن را در خدمت توسعه كشور قرار بدهيم. براى مثال الآن كه لايحه بودجه سال آينده در حال تدوين است، حتماً اين نگاه را داشته باشيم كه سعى كنيم قسمت عمده از درآمد نفت صرف امور سرمايه گذارى توليدى و زيربنايى در كشور شود. اين را در سياست هاى كلى برنامه چهارم هم داريم، در سياست هاى كلى اى هم كه مقام معظم رهبرى ابلاغ كردند بود كه سال به سال، وابستگى بودجه جارى به درآمد نفت كاهش پيدا كند. من اميدوارم هم دولت و هم مجلس به اين نكته توجه داشته باشند كه اين فرصت صرف امر توسعه بشود و تا حدودى توجه نكردن كامل به اين موضوع در گذشته را هم جبران كنيم.
در قانون برنامه سوم به طور عملى بحث استفاده مناسب از درآمدهاى نفتى در قالب ايجاد حساب ذخيره ارزى مطرح شد. در بودجه هاى سنواتى هم سقف درآمدهاى نفتى رو به كاهش گذاشت. با اين حال در اين چارچوب حركت نشد و اتكا به درآمدهاى نفتى مرتباً بيشتر و بيشتر مى شود. چطور دولت ها برخلاف اين تأكيد قانونى عمل و برنامه هاى توسعه اى را بر درآمدهاى نفتى متكى كرده اند؟
ـ اجازه بدهيد كه من ابعاد آن را بشكافم و به اين قضيه برسيم كه چرا چنين مسأله اى به وجود آمده است. توسعه يك امر طولانى مدت است، لذا بايد چشم انداز يا ديد (ويژن) و برنامه هاى بلندمدت در كنار برنامه هاى ميان مدت و كوتاه مدت داشته باشيم. اگر بخواهيم همين را بررسى كنيم، اين نگاه تاكنون در كشورمان وجود نداشته. يعنى متأسفانه خيلى كه تلاش مى كرديم، فقط برنامه ميان مدت تنظيم كرده ايم. حالا چقدر اين برنامه اجرا شده، آيا قابل اجرا بوده، آيا ويژگى يك برنامه عملياتى و قابل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 23:13  توسط کاظم خطیبی  | 

 

میزان تولید زعفران در جهان سالانه

۲۰۵  تن می باشد

 

   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:34  توسط کاظم خطیبی  | 

 

تولید زعفران در ایران 

 

سا لانه ۱۹۰تن میباشد 

تربت حیدریه قطب زعفران ایران

 

 

 

 

torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic

 

 

 

 

 

 

 

torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic

 

 

 

 

 

 

 

torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic

 

 

 

 

 

 

 

torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic

 

 

 

 

 

 

 

torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic

 

 

 

 

 

 

 

 

torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic
torbat118_saffron_pic

torbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pic

torbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pictorbat118_saffron_pic

 

تربت حیدریه قطب زعفران ایران

 

زعفران طلاکاران 

شماره ثبت ۵۹۰ 

وابسته به شرکت کشاورزی طلا کاران مزرعه

تلفن تربت حیدریه            ۲۲۲۷۳۱۶ ۰۵۳۱

تهران  ۲۲۰۵۵۱۷۳-۰۲۱

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:31  توسط کاظم خطیبی  | 


 
121986.jpg
ایشان دوران تحصیلات خود رادر تربت حیدریه گذراندند وپدرشان در اداره دامپزشکی فعالیت داشتنند مطالب نوشته شده زیر در روزنامه ایران به چاپ رسیده که ملاحظه مینمایید

 

در گفت وگو با فريدون جيراني، كارگردان سينما
روايت ستارگان سينما از رؤياهاي فرو خفته
به نظر مي رسد آنچه امروزه بيش از هر چيز نظر قشر جوان را به خود جلب مي كند، آخرين خبرها در مورد جزئيات زندگي خصوصي بازيگران سينمايي است. بويژه بازيگراني كه به عنوان شخصيتهاي رؤيايي و اسطوره هايي اسرارآميز و ستارگاني درخشان در آسمان سينما ظاهر شده اند. آنطور كه پيداست قهرمان شدن وستاره گرايي در ايران، سلسله مراتب اجتماعي از ارزشها را به وجود آورده است به گونه اي كه گويا ستارگان مي توانند براي جوانان، همچون پلي ميان دنياي واقعي ودنياي آرماني مطرح باشند.فريدون جيراني، كارگردان سينما در گفت وگوي حاضر، روند تاريخي ستاره گرايي در سينما را معرفي مي كند و به فيلمهايي اشاره دارد كه اين پديده را در خود ظاهر ساختند. وي در عين حال مي كوشد تأثيرات متقابل ستاره سازي در سينما و جامعه را توضيح دهد.
•••
* پديده ستاره سازي در سينماي ايران، از چه زمان و چطور شكل گرفت؟
| ستاره سازي در همه جاي دنيا، همزمان با راه افتادن سينما به عنوان تفريح عمومي، تحت تأثير نظام ستاره سازي هاليوود قرار گرفت. از سال۱۹۲۰ميلادي كه سينماي داستاني آمريكا شكل گرفت و محلي به نام هاليوود به وجود آمد، براي جذب مردم به سينما، از شهرت هنرپيشگان تئاتر استفاده شد و وقتي تبليغات روي هنرپيشه ها دركشاندن مردم به سالن هاي سينما جواب داد، نظام ستاره سازي درهاليوود اصل شد.
در آغاز دهه۱۳۰۰هجري شمسي، در اوايل دوره رضاشاه، تعداد سينماهاي تهران افزايش يافت و مردم بيشتري به سينما رفتند. همزمان با ورود طبقه متوسط ايران به سينما، تبليغات آمريكايي ها در ستاره سازي به ايران رسيد. چارلي چاپلين، ريچارد تالماج، آلبرتيني، آني آندورا و مري پيكفورد، هنرپيشگاني هستند كه در سالهاي نمايش فيلمهاي صامت در ايران به شهرت رسيدند. سينماداران ايراني در آغاز دهه۱۳۰۰چون اغلب تاجراني بودند كه به اروپا و آمريكا سفر مي كردند، دقيقاً تبليغات غربي ها را در معرفي هنرپيشگان فرنگي البته با ترجمه فارسي كپي كردند.
* پس ما براي اولين بار، پديده ستاره سازي را از غرب گرفتيم؟ يعني با شروع ستاره گرايي در هاليوود، ستاره سازي در ايران هم شكل گرفت؟
| بله، اما نه كاملاً همزمان. منظورم اين است كه ممكن است تاريخ ها با هم خيلي همخواني دقيقي نداشته باشند. اما با قاطعيت مي توان گفت فاصله كم بود و خيلي زود، پديده ستاره سازي هاليوود، بر روي همه سينماهاي دنيا از جمله سينماي ايران تأثير گذاشت.
* به اين ترتيب مي توان گفت شهرت بخشيدن به ستارگان، جزو اصول سينما بوده است.
| هدف سينما دراصل شهرت بخشيدن به ستارگان نبود. اين سينماي داستاني بود كه براي جذب مخاطب به اين نتيجه رسيد كه ستاره بسازد وخيلي زود سازندگان اولين فيلمهاي داستاني در دنيا متوجه جادوي تصوير وتأثير عميق آن روي بيننده شدند. از درون اين تأثير بودكه سينماي رؤياپرداز معني پيدا كرد. در نتيجه سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ومعروفيت ستارگان سينما روي زندگي مخاطبين تأثير گذاشت.
* منظور شما از تأثير سينماي رؤياپرداز بر روي مخاطبين، چگونه تأثيري است؟
| در سينماي رؤياپرداز بازيگران معروف در نقشهايي ظاهر شدند كه انعكاس خواست ها و تمايلات طبقه اي بود كه نمي توانست به راحتي به آرزوهايش برسد. سينماي رؤياپرداز از طريق شهرت ستارگان، براي اين طبقه، تحقق آرزوها را در خيال امكانپذير ساخت. فيلمهايي كه تماشاگران را به دنياي آرمانيشان سوق داد تا در داستانهايي از زندگي، دنياي ديگري را نيز تجربه كنند، بدون آنكه شرايط موجود خوددر اين دنيا را به همراه داشته باشند.
ولي بايد به ياد داشته باشيم كه در آغاز شكل گيري سينماي داستاني در غرب، شكاف طبقاتي وسيع بود و اقدامات رفاهي براي مقابله با تبليغات كمونيستها وسوسياليستها هنوز عمومي نشده بود. بنابراين مردم طبقه پايين در جوامع غربي نيز زياد بودند. در اصل سينماي رؤياپرداز در ابتداي شكل گيري در داخل مرزهايش، اين طبقه را نشانه گرفت. هنگامي كه طبقه متوسط در جوامع غربي از طريق اجراي اقدامات رفاهي و كنترل درآمدها، توانست فاصله طبقاتي را كم كند و تعادلي در جامعه برقرار كند، سينماي رؤياپرداز غرب متوجه مرزهاي خارج از خود نيز شد.
* چگونه يك هنرپيشه مبدل به ستاره مي شود؟
| هيچ نسخه اي در اين زمينه وجود ندارد. اما پارامتر شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه در اين رابطه خيلي مهم است و در همه جاي دنيا، تعيين كننده بوده. اگر تاريخ سينماي آمريكارا مرور كنيم از آغاز دهه ۲۰ ميلادي تا آغاز جنگ دوم جهاني كه جامعه آمريكا خيلي پيچيده نشده است، تقابل خير و شر در سطح ظاهري جامعه قابل رؤيت است و اخلاقيات بر جامعه حاكم است. قهرمانان سينماي رؤياپرداز مظهر پاكي، شرافت و جوانمردي هستندو به صراحت از اعمال خير دفاع مي كنندو در مقابل شر و اعمال شر مي ايستند. خير و شري كه در همه جوامع قابل تعميم است.
«داگلاس فربنكس» در فيلمهاي زورو و «چاپلين» در تمامي فيلمهايش، با زور مي جنگد. يكي با زور و زورمندان در قرون گذشته و ديگري با زورو زورمندان در اواخر قرن نوزدهم و بيست. اما از اواخر دهه۵۰ جامعه آمريكا پيچيده تر شد و سرمايه داري، طرفداران تفكر چپ را در جامعه خانه نشين و منزوي كرد. در اين شرايط جنگ سرد از طريق تبليغات در سطح جهاني، تقابل خير و شر را به عرصه گسترده تري كشاند و براي غرب مفهوم خير و براي شرق، مفهوم شري ساخت و «جيمز باند» قهرمان جامعه شد، قهرماني كه به راحتي آدم مي كشد. در چنين شرايطي قهرمانان فيلمها، مظهر پاكي و شرافت نيستند.
در اواخر دهه ۶۰ميلادي پس از وقايع مه ۱۹۶۸ در فرانسه كه افكار عمومي جهان را تحت الشعاع قرار داد، دوباره روشنفكران مخالف و اغلب چپ توانستند در آمريكا قدرت بگيرند و قهرمانان فيلمها نيز تغيير كردند. پليسي كه با فساد داخل اداره پليس مي جنگد و يا پليسي كه به دليل فساد و بوروكراسي داخل اداره اش نمي تواند قانون را به اجرا درآورد. در واقع اينان قهرماناني هستند كه به نوعي با ناهنجاريهاي جامعه درستيزند. بدين ترتيب، با شكل گيري اين نوع قهرمان پردازي، سينماي رؤياپرداز هاليوود جايش را به يك سينماي نسبتاً واقع گرايانه داد و هاليوود به عنوان مظهر رؤياپردازي فروريخت ولي در اواخر دهه ،۷۰ با كاهش نفوذ تفكر چپ در جهان و شكل گيري هاليوود جديد، دوباره سينماي رؤياپرداز در شكل جديدي قهرمان جعلي ساخت و هنرپيشگاني كه نقشهاي اين قهرمانان جعلي را شكل مي دهند، معروف شدند كه تا امروز، اين دوره كم و بيش ادامه دارد.
* ولي امروزه روند فيلمهاي سينمايي حداقل در ايران، اغلب واقع گرايانه است. به اين مفهوم كه اكثر فيلمها به جاي داستانهاي تخيلي، روايتهاي واقعي و يا معضلات اجتماعي را نشان مي دهند. آيا اين روند، در پديده ستاره گرايي تأثير نگذاشته است؟
| مسلماً بي تأثير نبوده است. ببينيد! اصولاً بعد از پايان جنگ جهاني دوم، سينماي واقع گرا تحت تأثير شرايط بعداز جنگ شكل گرفت. كارگردانان معترض به صحنه آمدند و به تدريج سينما از حالت رؤياپردازي در شكل پيشين خود خارج شد. دوربينها از استوديوها خارج شدند و سعي كردند واقعيتها را به مردم نشان دهند. بدين ترتيب سينما ازاتكا به بازيگري، خارج و به نيروي فكر وانديشه متكي شد. در حقيقت واقع گرايي باعث مي شود فيلم به زندگي عادي تماشاچيان نزديك شود و در اين حال، تصوير ستارگان تغيير ماهيت مي دهدو قهرمانان، زميني مي شوند. هنرپيشه هاي ماوراي طبيعي تبديل به آدمهاي اين جهاني مي شوند و مي ميرند و اذيت مي شوند حتي ديگر قدرت مافوق بشري براي انجام هرگونه كاري را از دست مي دهند. نقش آنان بالابردن شرايط انساني و مافوق جلوه دادن آن به منظور تجسم نمونه هاي عالي و سرمشقهاي كامل مافوق بشري نيست، بلكه ستارگان، واسطه هايي ميان دنياي واقعي و دنياي رؤيايي مي شوند. ستارگاني كه براي تماشاگران دسترس پذير شده و تبديل به افرادي مي شوند كه هر كس مي تواند خود را در آنان بازشناسد.
درواقع با ورود روايتهاي واقعي به سينما، شكل جديدي از سينماي رؤياپرداز شكل گرفت كه بر روند پديده ستاره سازي هم بي تأثير نبود.
* اولين بازيگر ايراني كه مبدل به ستاره شد، چه كسي بود؟
| سينماي ايران در دوره اول، يعني از ۱۳۰۹ هجري شمسي تا ۱۳۱۶ به دليل ضعف تكنيكي و رقيب قوي خارجي، فرصت ستاره سازي نيافت تا اينكه در آغاز سال ۱۳۲۷ هجري شمسي، سينماي ايران، ابتدا از شهرت هنرپيشگان تئاتر به ويژه هنرپيشگان تماشاخانه تهران براي جذب مخاطب به سينما استفاده كرد. اما هنرپيشگان تئاتر چون، بيشتر نقشهاي قبلي خود در تئاتر را به سينما، آمدند، نتوانستند ستاره شوند. در سال ،۱۳۳۱ همراه با جنبش ملي شدن صنعت نفت، سينماي ايران توانست قهرمان مظلوم بسازد. قهرماني كه ريشه در شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي آن تاريخ داشت و بازيگري كه نقش اين قهرمان مظلوم را بازي كرد در جامعه به عنوان ستاره پذيرفته شد.
فيلم ولگرد، ساخته مهدي رئيس فيروز، اولين فيلمي است كه درسينماي ايران، ستاره ساخت و ناصر ملك مطيعي اولين ستاره سينماي ايران شد. نقشي كه او بازي كرد، جواني با سواد و مظلوم است و اين درست در جامعه اي است كه مظلوميت معنا دارد. تماشاگران نيز، در آن زمان اين نقش او را پذيرفتند و ستاره شكل گرفت. بعد از وقايع ۱۵ خرداد ۴۲ و شكل گيري استبداد، همراه با تبليغات انقلاب سفيد، جاي قهرمان باسواد مظلوم را فردي «لات» گرفت فردي كه قانع و راضي است و مشكلي هم با جامعه اش ندارد. وي در نقش خود، سعي كرد به تمايلات و خواستهاي طبقه پايين در داستانهاي رؤيايي پاسخ دهد و دنياي رؤيايي براي آنها بسازد. در سالهاي شكل گيري سينماي رؤياپرداز ايران (۱۳۴۸ـ۱۳۴۳) فردين، هنرپيشه اي كه نقش فرد لات را بازي مي كند، ستاره سينماي ايران است. از اواخر سال ،۴۷ با رشد طبقه متوسط ايران و تأثير وقايع جهاني مثل وقايع ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه، قهرمان سينماي فارسي عوض شد. از اين تاريخ به بعد، فردي لات، معترض و طالب عدالت جاي فرد مظلوم، راضي و قانع را گرفت و او كه نمي تواند با ظلمي كه براو شده كنار بيايد با جامعه اش درگير مي شود. از ۱۳۴۸ تا ،۱۳۵۷ اين فرد قهرمان مشخص فيلمهاست و هنرپيشه اي كه نقش او را بازي مي كند، معروف ترين ستاره سينماي ايران مي شود (بهروز وثوقي).
پيروزي انقلاب اسلامي شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي جامعه ايران را عوض كرد و در شرايط جديد، سينماي ايران نيز دگرگون شد. از ۱۳۶۲ كه سينماي جديد ايران شكل گرفت تا پايان ۱۳۶۷ قهرمان فردي در سينماي ايران حذف شد و جمع قهرمان فيلمها بود و ستاره سازي به طوركلي متوقف گرديد. در اين دوره، هنرپيشه اي به عنوان ستاره مطرح نمي شود. فيلمها، مهمتر از ستاره ها هستند. از پايان دهه ۶۰ هجري شمسي، با رشد سرمايه داري تجاري جديد درايران و شكل گيري تبليغات هماهنگ با آن، قهرمان فردي دوباره درسينماي ايران ظهور كرد. قهرمان دوره جديد مظلوم نيست و نه تنها براي عدالت و احقاق حق مي جنگد، بلكه براي رسيدن به زندگي مرفه، دست به هر كاري مي زند و بازيگري كه نقش اين قهرمان را بازي مي كند، تبديل به ستاره مي شود. به اين ترتيب از پايان دهه ۶۰ و آغاز دهه ۷۰ هجري شمسي، با شكل گيري قهرمان فردي در فيلمها، ستاره سازي نيز شكل مي گيرد.
* آقاي جيراني ! ما شاهد قهرمان سازي در حوزه هاي ورزشي وهنري در جامعه هستيم. بخصوص در زمينه ورزشي كه گاه بازيكنان فوتبال تبديل به اسطوره مي شوند. ولي چرا قهرمانان و ستارگان در حوزه سينما، بيش از ساير حوزه ها روي افكار و حركات قشر جوان مؤثرند؟
| سينما وسايلي دراختيار دارد كه تأثيراتش بيش از هر وسيله ديگري است.مردم در يك سالن مي نشينند و داستانهايي مي بينند ودر داستان، قهرمانان خود را پيدا مي كنند. بخصوص اينكه، با تنوع فيلمها وداستانهاي متفاوت قادرند در رؤياي خود، نوعي از زندگي را تجربه كنند كه هميشه آرزوي آن را دارند. مخاطبان سينما و بويژه جوانان مي توانند خود را در نقش قهرماني تصور كنندكه آرزويش را دارند. اين رؤياپردازي بويژه در كشورهايي مثل ايران، براي اقشار پايين جامعه، از اين طريق شكل مي گيرد. آنها آنچه را كه ندارند و در زندگي آرزو مي كنند در ستارگان سينما مي بينند . حال آنكه در حوزه هاي ورزشي وهنري ، ما با چنين تنوعي روبرو نيستيم. در نهايت، قدرت يك قهرمان ورزشي در پيروزي يك تيم ظاهر مي شود واين پيروزي نمي تواند زواياي مختلف رؤياهاي بينندگان وطرفدارانش را در برگيرد. اگرچه از بسياري جهات مفيد است، ولي قهرمانان تخيلي را در صورت بنديهاي متفاوت شامل نمي شود. از همين رو، ستاره گرايي و قهرمان سازي در سينما بيش از هر حوزه ديگري برمخاطبين خود مؤثر است.
* آيا به نظر شما، امروزه ستاره گرايي در سينما، مواجه با بحران نيست؟ بدين معنا كه ، ستاره شدن هنرپيشه اي در مدتي كوتاه وصعود اعجاب آور او، مي تواند سرمشقي براي توفيق اجتماعي در انظار مردم بخصوص جوانان جلوه كند. توفيقي كه بدون انتظار وكار زياد به دست آمده است. آيا چنين چيزي براي جامعه جوان امروز ما يك بحران محسوب نمي شود؟ آيا خللي در ارزشهاي اجتماعي به وجود نمي آورد؟
| ببينيد! آنچه كه بايد مورد توجه مردم بخصوص جوانان جامعه ما قرار گيرد ، تغيير نگرش به پديده قهرمان سازي است. تأكيد مي كنم كه هيچ هنرپيشه اي يكباره، بدون تلاش وفاقد يكسري ويژگيها وخصوصيات خاص، نمي تواند ستاره شود. اين تصوير غلطي است كه در اذهان جوانان جاي گرفته، كه براي ستاره شدن ، هيچ كوشش و كار زيادي لازم نيست وصرفاً با ورود به سينما، مي توان به پايگاه اجتماعي بالا وشهرتي دست يافت. در واقع نيمي از ارتقاي هنرپيشه تامرحله ستاره شدن ، نتيجه تحسين خود مردم است . تحسيني كه جدا از نقشهايش به ارائه گر ضميمه مي شود وبه تدريج او را مبدل به ستاره مي كند. اشتباه از وقتي آغاز مي شود كه اين تحسين سبب غلبه برتفكر وشخصيت وي مي شود. يعني مسائلي كه ربطي به فعاليتي كه سبب پيروزي او مي شود ندارد واين همان مسأله قهرمان پرستي است. قهرماني كه براي اكثر مردم در حكم الگو درمي آيد وتمام افعال وحركاتش، ونيز ماجراهاي زندگي اواز هرنوع با لذت وعلاقه، موردتفسير وبررسي مطبوعات تخصصي قرار مي گيرد. بنابراين اين مردم هستند كه با تشويق وتحسين خود، هنرپيشه ها را تا حد بت كه مدلي از موفقيت اجتماعي در نظر آنان است ، بالا مي برند واز آنها ستاره مي سازند وگرنه، قهرمان شدن و يا رسيدن به توفيق اجتماعي در سينما مثل هرحوزه ديگر هنري ، كاري نيست كه به سادگي و راحتي صورت پذيرد.
* آقاي جيراني ! شما به نقش مطبوعات دراين زمينه اشاره كرديد. آيا مي توان اين طور تصور كرد كه يكي از عوامل مؤثر در پيدايش روند ستاره سازي رسانه هاي گروهي هستند؟
| به عقيده من هيچگاه رسانه هاي گروهي ، شرايطي به وجود نياوردند كه منجر به تفوق بازيگري برخلاقيت باشد ويا حتي سبب جدايي فوق العاده زياد بين هنرپيشه عادي وهنرپيشه ستاره و در نتيجه ارتقاي ستاره به رتبه اول از سلسله مراتب اجتماعي شود. درحقيقت رسانه ها وبخصوص مطبوعات تخصصي دراين زمينه طبقه ممتازي به وجود آوردند كه داراي پايگاه خاصي درجامعه هستند وآنان را در روح توده مردم ، به صورت قهرمانان وستارگاني نه چندان در دسترس معرفي كردند. در واقع رسانه ها، به وجود آورنده پديده ستاره گرايي نيستند. اين وسايل، تنها ستارگان را حمايت مي كنند وآنان را تاحدودي مقدس جلوه مي دهندوبه چهره آنان، محبوبيت جمعي مي بخشند.
تولید زعفران درکشور دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:27  توسط کاظم خطیبی  | 

تولید زعفران در تربت حیدریه ۷۰تن در سال میباشد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:25  توسط کاظم خطیبی  | 

تربت حیدریه ۱/ ۳۴ در صد از کل تولید زعفران جهان را دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:18  توسط کاظم خطیبی  | 


  سهراب سليمي

سهراب سليمي

كارگردان، بازيگر، طراح صحنه، مجسمه‌ساز، طراح ماسك و گريم
تاريخ تولد: 1329مشهد
تحصيلات: كارشناسي كارگرداني و بازيگري از دانشكده هنرهاي دراماتيك؛١٣٥٧ دريافت نشان درجه يك هنري معادل درجه دكترا توسط شوراي عالي ارزشيابي وزارت ارشاد؛1382

نمايش‌ها:
بازي در نمايش”صيادان “به كارگرداني”فرامرز طالبي “؛ دانشگاه تهران، تالار فردوسي ؛ 1352
بازي در نمايش”به خاطر وطنم “به كارگرداني”رضا رضاپور “ ؛تربت حيدريه، تالارمولن‌ روژ ؛ 1345
بازي در نمايش”كوروش پسر ماندانا “به كارگرداني”تيمور قهرمان “؛ تربت حيدريه، تالار فرهنگ ؛1346
بازي در نمايش”آرش كمانگير “به كارگرداني”تيمور قهرمان “؛ تربت حيدريه، تالار منصوريه ؛1347
كارگرداني و بازي در نمايش”پزشك قلابي “ نوشته”نصرت زماني“؛كرمانشاه، تالار رازي؛ 1349
كارگرداني و بازي در نمايش”تاجماه و عروس “نوشته”فريده فرجام “؛ كرمانشاه، تالار پروين اعتصامي ؛ 1349
كارگرداني و بازي در نمايش”قوچ شايسته قرباني است “نوشته”تقي تقي‌پور “؛ شاهرود،تالار شير و خورشيد ؛ 1350
كارگرداني و بازي در نمايش”گلدونه خانم “نوشته”اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 1350
كارگرداني و بازي در نمايش”حالت چطور مش رحيم“نوشته ”اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد؛ 1350
كارگرداني و بازي در نمايش”توي خودت باش “نوشته” اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 135١
كارگرداني و بازي در نمايش”از پا نيفتاده‌ها “نوشته”غلامحسين ساعدي“؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد؛ 135١
كارگرداني و بازي در نمايش”مسافران“نوشته”اكبر رادي “؛ تهران، كاخ جوانان؛1351
بازي در نمايش”آندورا“به كارگرداني”ابوالقاسم معارفي “؛تهران، كاخ جوانان؛ 1352
بازي و سازنده ماسك در نمايش”سرباز لاف‌زن “به كارگرداني”خليل موحدديلمقاني “؛تهران، تالار سنگلج؛ 1352
بازي در نمايش”لبخند باشكوه آقاي گيل “به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1353
بازي در نمايش”از پا نيفتاده‌ها“به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، تالار رفاه؛ 1353
كارگرداني و بازي در نمايش”از پنجره نگاه كن “نوشته”نادر ابراهيمي “؛تهران، تالار رفاه؛ 1353
بازي، دستيار كارگردان و سازنده عروسك در نمايش”ابراهيم توپچي و آقا بيك “به كارگرداني ”ركن‌الدين خسروي “؛تهران،تالار 25 شهريور(تالار سنگلج)؛ 1354
دستيار كارگردان و سازنده عروسك در نمايش”سلام و خداحافظ “به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي“؛تهران، تالار انجمن ايران و آمريكا؛ 1354
بازي در نمايش”سربازها “به كارگرداني”هرمز هدايت “؛تهران، دانشكده‌ هنرهاي زيبا؛ 1354
طراح گريم نمايش”سالگرد “به كارگرداني”‌تاجبخش فنائيان “؛تهران، دانشكده‌ هنرهاي زيبا؛1355
بازي و طراح گريم در نمايش”گدا و سگ مرده “به كارگرداني”محمد هراتي “؛تهران، دانشكده‌ هنرهاي زيبا؛ 1355
كارگرداني و بازي در نمايش”27 واگن پر از پنبه “نوشته”تنسي ويليامز “؛شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 1355
بازي و ساخت مجسمه در نمايش”ساكت “به كارگرداني”جعفر والي “؛تهران، تالار 25 شهريور ( تالار سنگلج)؛1355
بازي در نمايش”تياله “به كارگرداني”محمدرضا كلاهدوزان “؛تهران، تالار دانشكده‌ هنرهاي دراماتيك؛ 1355
طراح گريم نمايش”زيتون “به كارگرداني”ركن‌الدين خسروي “؛تهران، تالار دانشكده‌ هنرهاي دراماتيك؛ 1355
بازيگر، دستيار كارگردان و ساخت ماسك در نمايش”نمايش طولاني‌ “به كارگرداني”جعفر والي‌“؛ تهران، تالار 25 شهريور (تالار سنگلج)؛ 1356
بازي در نمايش”وايكينگ‌ها در هل‌گلاند“به كارگرداني”جمشيد جهانزاده “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1356
بازي در نمايش”از نيمه راه“به كارگرداني”فريد شهرياري “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
طراح گريم در نمايش”ماندراگولا “به كارگرداني”عبدالحسين فهيم “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”پيش از ناشتايي “به كارگرداني”ژيلا سهرابي “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
سازنده ماسك در نمايش”قويتر“به كارگرداني”محمدعلي شكيبافر “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”‌جويندگان “به كارگرداني”داود دانشور “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”بيوگرافي يك بازي “به كارگرداني”جمشيد جهانزاده “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
طراح گريم در نمايش”مرگ در برابر“به كارگرداني”حسن مهماني “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1356
بازي و طراح گريم در نمايش”دو رگه“به كارگرداني”جمشيد جهانزاده“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”گوئرنيكا “به كارگرداني”احمد سپاسدار “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
طراح گريم در نمايش”سي‌زوئه ياني مرده است“به كارگرداني” ركن‌الدين خسروي “؛ تهران،اداره تئاتر، خانه نمايش ؛ 1357
بازي در نمايش”استثنا و قاعده “به كارگرداني” ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، دانشگاه صنعتي؛ 1357
بازي و طراح صحنه در نمايش”پيك نيك در ميدان جنگ“به كارگرداني”محمود هندياني“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛سال(؟)
طراح گريم در نمايش”سي‌زيف و مرگ“به كارگرداني”‌محمدرضا كلاهدوزان“؛ تهران،دانشكده هنرهاي دراماتيك؛سال(؟)
طراح گريم در نمايش”ژاندارك“به كارگرداني” ركن‌الدين خسروي“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ سال(؟)
طراح گريم در نمايش”كله‌ گردها و كله تيزها “به كارگرداني”ناصر رحماني‌نژاد“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1358
بازي در نمايش”مونتسرا “به كارگرداني”محمدعلي جعفري “؛تهران، تالار رودكي؛1358
طراح گريم در نمايش”گوشه‌ نشينان آلتونا “به كارگرداني”‌ركن‌الدين خسروي “؛تهران، تالار سنگلج؛ 1358
طراح گريم در نمايش”خرده بورژواها “به كارگرداني”‌ناصر يوسفي‌نژاد “؛ تهران، تالار مولوي؛ 135٩
بازي و طراح گريم در نمايش”مرگ بر آمريكا “به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي“؛ تهران، تالار سنگلج؛سال(؟)
طراح گريم در نمايش”بوسمن ولنا “به كارگرداني”رجب محمدين‌ “؛ تهران، تالار مولوي؛1359
بازي در نمايش”حماسه ننه خيضر “ كارگرداني” گروهي“؛ تهران، تالار وحدت؛ 1360
بازي و طراحي صحنه در نمايش”سي‌زونه باني مرده است“به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي‌“؛ تهران، تماشاخانه سعدي؛ 1360
بازي در نمايش”سوگ‌نامه براي مادر قاسم “به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، سنديكاي هنرمندان؛ 1360
طراح گريم در نمايش”ماهان كوشيار “به كارگرداني”‌رضا قاسمي “؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1363
بازي در نمايش”شاهزاده و گدا “به كارگرداني”هادي مرزبان “؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1365
بازي در نمايش”معماي ماهيار معمار “به كارگرداني”رضا قاسمي “؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1365
بازي و دستيار كارگردان در نمايش”باغ آلبالو “به كارگرداني”اكبر زنجانپور “؛ تهران، تالار وحدت؛ 1367
بازي در نمايش”تولد “به كارگرداني” ‌ركن‌الدين خسروي “؛ تهران، تالار مجموعه آزادي؛ 1367
بازي در نمايش”مريم و مردآويج “به كارگرداني”بهزاد فراهاني، حسين احمدي‌نسب “؛تهران، تالار مجموعه آزادي؛ 1367
بازي در نمايش”اتللو “به كارگرداني”هوشنگ توكلي“ ؛تهران ،تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1368
كارگرداني نمايش”كبودان و اسفنديار“نوشته”آرمان اميد“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1369
بازي در نمايش”مدال درجه يك شجاعت“به كارگرداني”حميد مظفري“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1369
بازي در نمايش”چراغ گاز“به كارگرداني”شهلا ميربختيار“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛1370
دستيار كارگردان در نمايش”تنبور نواز“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران، تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1372
بازي، دستيار صحنه و سازنده آكسسوار در نمايش”بينوايان“نوشته و كارگرداني”بهروز غريب‌پور“؛تهران، فرهنگسراي بهمن؛ 1375
دستيار كارگردان، سازنده وسائل صحنه و صورتك در نمايش”هفتخوان رستم“نوشته و كارگرداني ”بهروز غريب‌پور“؛تهران، تالار 12 هزار نفري آزادي؛ 1376
بازي در نمايش”دايره گچي قفقازي“به كارگرداني”حميد سمندريان“؛ تهران ،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1376
مدير و مشاور كارگردان در نمايش”شب روي سنگفرش خيس“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1377
بازي در نمايش”ريچارد سوم“به كارگرداني”داود رشيدي“؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1378
مدير برنامه در نمايش”حماسه انقلاب سنگ“نوشته و كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران، تالار وحدت؛ 1379
بازي در نمايش”درد دل با سگ“نوشته و كارگرداني”آتيلا پسياني“؛تهران،تئاترشهر،تالار اصلي؛ 1379
مدير برنامه و دستيار كارگردان در نمايش”باغ شب‌نماي ما“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1380
بازي و دستيار كارگردان در نمايش”هفت كردار“نوشته و كارگرداني”هرمز هدايت“؛تهران، تئاترشهر،تالار اصلي ؛ 1380
كارگردان، طراح صحنه و سازنده ماسك در نمايش”مده‌آ“نوشته”داريو فو“؛تهران،تئاتر شهر،تالار قشقايي؛تهران، تالار مولوي؛ زنجان؛ همدان؛ آلمان؛ 1381
كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”آخر خط“نوشته”پتر توريني“؛تهران،تئاتر شهر،تالار سايه؛ تنكابن؛ آلمان؛ 1382
كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”سه گانه وانيك“(احضار، گشايش، اعتراض)نوشته”واسلاو هاول“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛1383
كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”دو دلقك و نصفي “نوشته”جلال تهراني “؛(جشنواره تئاتر ماه) تهران،حوزه هنري، تماشاخانه مهر ؛1384

همكاري با گروه”ركن‌الدين خسروي“ از سال ١٣٥٣ (اين گروه از سال 1356”5 آذر“ نام گرفت.)
موسس گروه تئاتر”صورتك“با اجراي نمايش‌هاي”مده‌آ“، ”آخر خط“، ”سه گانه وانيك“و ”دو دلقك و نصفي“
همكاري آزاد با گروه‌هاي مختلف تئاتري
فعاليت‌هاي تخصصي در رشته‌هاي بازيگري، كارگرداني، طراحي گريم، طراحي صحنه، دستيار كارگرداني، مشاور كارگرداني، مدير صحنه، ساخت مجسمه، ماسك و لوازم صحنه

 

لازم به یاد آوریست دوست عزیز ومهربان باتوجه به سابقه طولانی كه در تربت حیدریه حضور داشته اند

وبا علاقه ای که به شهرمان دارند لازم بود در اینخصوص از ایشان قدر دانی نماییم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 22:3  توسط کاظم خطیبی  |